خان و یا خوان یغما و تحریف ایرانشهری/صالح سجادی
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان”خان یغما”را
آنچه در تاریخ رسمی و ادبیات فارسی در مورد رسم خان یغمای ترکها می بینیم عبارت است از غارت و چپاول و قتل و ظلم و به غنیمت بردن اموال دیگران و… اما اصل قضیه چیست؟قدیمی ترین سند مکتوب پیرامون رسم خان یغما را در کتاب دده قورقود و در داستان دوازدهم می یابیم داستان اینگونه آغاز میشود:
اوچ اوق، بوز اوق ييغناق اولسا، قازان ائوين يغمالاداردی…
ترجمه:
هرگاه انجمن اوغوز درونی و اوغوز بیرونی برپا میشد، غازان خانهاش را به یغما میداد… در ادامه میخوانیم:هر گاه غازان خانهاش را به یغما میداد، دست همسرش را میگرفت و بیرون میرفت، سپس(ایل و خانمانش را) یغما میکردند…
تا آنجا که من میدانم «خان یغما» رسمی منحصر بر امیران و بیگ های ترک است و در دیگر ملل نظیری بر این رسم وجود ندارد. این رسم بدین قرار که خوانین ترک هر چند سال یکبار سفره ای بسیار بزرگ و آراسته به انواع خوراکی ها و نوشیدنی ها فراهم می آوردند و تمام ایل را به مهمانی دعوت میکردند آنگاه خان ایل دست زن و فرزند خویش گرفته رهسپار بیرون ایل میشد سپس مردمان ایل سر سفره خان می نشستند و می خوردند و می نوشیدند و سپس اجازه داشتند تمام دارایی خان خودشان را از سکه های سیم و زر گرفته تا گله های اسب و شتر و گوسفند و قاطر و حتی خدم و حشم بطور کلی هر آنچا در بساط خان وجود داشت میان خودشان تقسیم کنند و دلیل خارج شدن خان از ایل نیز این بود که مردم بدون شرم و رو دربایستی هرچه دلشان میخواهد از دارایی خان بردارند این کار از صبح تا غروب ادامه پیدا می گرد و غروب وقتی خان به ایل خویش باز میگشت جز یک چادر سرپناه خالی هیچ نداشت و مفلس ترین و فقیرترین فرد ایل بود و مجبور بود با کار و کوشش از صفر آغاز کرده کسب مال کند و هر زمان دوباره به مال و دولتی میرسید این کار را تکرار می کرد که در مورد غازان خان همانطور که ذکر شد این اتفاق هرگاه که اغوز درونی(مرکز نشین) و بیرونی(مرزبان) گرد هم می آمدند رخ می داد. در حقیقت رسم خان یغمای ترکان(که در اصل خان ییغماق به معنی جمع کردن دارایی خان) اولا بر خلاف آنچه جا انداخته اند اتفاقیست در درون خود ترکها و به معنی به غنیمت بردن اموال دیگر قبایل غیر ترک نیست دوما در این رسم ابدا خبری از غارت و چپاول و زورگیری و وحشیگری نیست. برعکس رسمی است بسیار انسانی و منحصر بفرد که در آن پادشاه هر وقت احساس می کند مال و مکنت و خدم و حشم ممکن است روح اورا دنیا زده کند و میان او و مردم فاصله ایجاد کند بر علیه نفس خویش قیامی حیرت انگیز می کند و تمامی آن مال و مکنت را میان مردم تقسیم و نفس و غرور خود را سرکوب می کند. از جناب دکتر فیض الهی روایت است که روزی خانی از خوانین ترک خان یغمای خویش گسترانده و با اهل و عیال از ایل بیرون رفته و غروب به چادر یغما شده اش برمیگردد. همزمان با ورود او به چادر، فردی از ایل که از یغما جا مانده بود وارد چادر خان میشود. خان میگوید دیرآمده ای که متاسفانه چیزی در بساط برای یغما ندارم رعیت در جواب دست خان را گرفته کشان_کشان با خود میبرد که در این صورت من خود تو را به یغما میبرم و خان بیچاره در حالی که بسیار از این حرف مرد به خنده افتاده بود به اهالی ایل میگوید تا خان تان را به نوکری نبرده اند مرا از این فرد بخرید آنگاه همه مردم ایل بخشی از مال یغما کرده شان را به آن فرد داده و خان خود را آزاد میکنند و آن فرد هم به ثروتمندترین فرد ایل تبدیل میشود. همانطور که گفتم در دیگر ملل بخاطر جدایی عمیق میان پادشاهان و رعایا نظیری براین رسم دیده نشده تنها موردی که دیده ام در کتابی بود به اسم«طنز در ادبیات مرثیه» اثر «محمود معتقدی» که البته این کتاب بطور رسمی پخش نشده لیکن برمن فرض است که ذکر منبع نمایم. در این کتاب معتقدی داستان یک شبیه خوانی را معرفی میکند که اختصاص دارد به آوردن خراج یکی از ممالک غیر مسلمان توسط مولا امیرالمومنین و غلامش قنبر. شبیه بدینگونه است: درحالیکه امیرالمومنین با قنبر خراج را بار قطاری از شتران کرده سمت خزانه میروند سائل نابینایی ظاهر شده و پولی طلب میکند. حضرت سکه ای از خراج در دست سائل نابینا میگذارد و سائل نابینا راضی نمیشود مولا علی(ع) یک کیسه زر از خراج به وی میدهد باز راضی نمیشود پس یک شتر را از قطار جدا کرده به سائل میدهد باز راضی نمیشود اینبار ایشان افسار تمام قطار شترها را به دست سائل میدهد که در این لحظه قنبر پا به فرار میگذارد. مولا دلیل فرارش را میپرسد و قنبر در جواب میگوید میترسم باز هم بگوید کافی نیست و مرا هم روی این خراج به این نابینا ببخشی. الغرض این رسم خان یغما یکی از نمونه هایی است که اصل قضیه با آنچه در تاریخ های جانبدارانه نوشته شده بسیار متفاوت است.