بچه های جنگ و نسلی که از نو باید شناخت

تصویری که من‌از بچه های جنگ داشتم تصویری مخدوش بود.
رسانه میلی داخلی با کج سلیقگی تصویری غیر واقعی ساخته بود. رسانه های خارجی هم چنین القا میکردند که همه ایثارگران و جانبازان به پست و مقام و رانت رسیده اند و مشغول مال اندوزی اند.
چنین تصوری از آنان فاصله ای عمیق بین نسل من و نسل جنگ ایجاد کرد و تبلیغات منفی که علیه این نسلِ مبارز در سطح جامعه صورت گرفت، موجب کناره گیری و حتی انزوای اکثرشان شد.
این در حالیست که تنها گناه آنان ایستادن در مقابل متجاوزان بود و صرف بهترین سالهای جوانی در میدان جنگ، میان خون و آتش.
دوستی ام با آقای علیرضا ذاکری این امکان‌را به من داد که با بسیاری از این مردان از نزدیک مراوده داشته باشم‌.
خیلی از آنان بعد از جنگ شغل خانوادگی سابق خود را ادامه دادند مثل حاج حبیب.
برخی مشاغلی ساده همچون باطری سازی دارند مثل حاج یونس یا مشغول فعالیت مهندسی اند مثل آقای وکیلی یا برادران امیر و رحیم اسدی خواهرزاده های شهید علی اکبر رهبری.
خیلی از آنان نیز از شدت جراحات جنگ توان حرکت و هر فعالیتی را از دست دادند و تک تک روزهای زندگی شان در تنهایی و عموما محروم از اجتماع می گذرد.
برخی هم مثل هر شهروندی ادامه تحصیل دادند و وارد فعالیت های اجتماعی / سیاسی شدند اما ورودشان به این عرصه ها نه بخاطر سوابق جنگ، بلکه توانایی و تحصیلاتشان بود مثل دکتر قلی زاده و دکتر اکبرنژاد که اتفاقا افرادی بسیار سالم و شریفند.
اما متاسفانه گروهی قلیل که وارد روابط ناسالم قدرت/ثروت شدند، جهت حفظ منافع نامشروع و ایجاد حاشیه امن برای خود از اسم ایثارگران و جانبازان سوء استفاده کردند و …
این وسط بیش از همه، همان اکثریت سالم و خاموش بچه های جنگ هزینه شدند.
همانها که در جنگ از جان و جوانی خود گذشتند و سهم شان چیزی نبود جز انواع آسیب های شیمیایی ، قطع عضو ، آسیب های روانی و …
این قشر غریب در دوره جنگ عمر و جوانی خود را صرف کرده بودند و اکنون نیز بخاطر تعمیم اعمال ناسالم اقلیتی بسیار کوچک ، مورد انواع هجمه ها و اتهام ها قرار گرفتند.
اما من به عنوان یک جوان از نسل بعد شخصا شاهد سادگی و خلوص این‌قشر بودم.
افرادی به غایت خاکی که عموما از اظهار سوابق ایثارگری و جانبازی خود نیز پرهیز می کنند تا مبادا متهم‌به ریاکاری شوند یا مورد هجمه های غیر منصفانه قرار گیرند.
با خودم می‌اندیشم اگر من در زمان جنگ بیست ساله بودم، چه می کردم؟
آیا اجازه میدادم دشمن جنایتکاری مثل صدام سرزمین و خانه ام را اشغال کند؟
یا راهی جنگ و مبارزه میشدم؟

آیا شجاعت و مردانگی ام در آن حد بود که خانه گرم و راحت پدری را رها کنم و خود را وسط میدان مین و آتش توپ و خمپاره بیاندازم؟
در گرمای پنجاه درجه وسط باتلاق و لجن زار با کوله پشتی و کلی وسایل جنگی با پاهای تاول زده و بدن عرق سوز شده پیش روم در حالیکه دست یا پایم گرفتار عفونت و جراحت است؟؟
و اگر در جنگ شیمیایی می شدم و تا آخر زندگی بخاطر آسیب ریه و .. زجر می کشیدم و مجبور بودم با دستگاه اکسیژن و مشت مشت قرص ادامه حیات دهم ، همزمان در جامعه با اتهام رانت خواری و … مواجه میشدم، چه حسی بهم دست میداد؟؟؟
به عنوان یک هویت طلب آذربایجانی باور دارم که آنان پیرو هر عقیده یا جناحی که باشند، فرزندان سرزمین من هستند و آذربایجان می‌بایست از فرزندان خلف و شریف خود مراقبت کند.
این مساله ربطی به این‌دولت و آن دولت یا این جناح و آن جناح ندارد.
بلکه وظیفه ای ملی است.
فرزندان آذربایجان نیز چه از نسل قبل و یادگار جنگ باشند، چه هویت طلب ، همواره از سرزمین، زبان، فرهنگ و هویت ملی خود دفاع خواهند کرد.
رسول معینی راد

مطالب مشابه

 بازی خطرناک سپاه پاسداران با کارت پ.ک.ک

بو خێنا اۏ خێنالاردان دئییل آمما…