از درد تا درمان/بازگشت به جامعه مدنی
رنجِ بزرگی که دامنگیر ما شده، در تئوریپردازیهای موجود در کشور است. در بطنِ اکثر تئوریهایِ غالب در ایران، دو اتفاق بهغایت ناگوار رخ داده است: اول اینکه در تمام ساحات، ‘دیگریسازی’ پدید آمده و جامعه به خودیها و غیرخودیها تقسیم شده و ما دوگانههای بسیار زیادی را شاهدیم. از دوگانههای جنسیتی تا قومیتی؛ اقتصادی تا اجتماعی؛ سیاسی تا فرهنگی و ….
دومین فاجعه تئوریهای غالب این است که اساسا پویایی و دینامیک جامعه را بهعنوانِ یک متغیر اثرگذار، منظور نکردهاند. فیالمثل اگر فقط به الگوی پوشش مردان طی چهل سال اخیر نگاه کنیم، تفاوت را کاملا مشهود احساس خواهیم کرد اما از جامعه زنان انتظار داریم که همان تیپ چهل سال قبل را داشته باشد!
با رصدِ منشاهای بحران در کشور میتوان دریافت که علاج کار فقط در رجعت با جامعه مدنی است.
حسین بشیریه در کتاب جامعهشناسی سیاسی میگوید جامعه مدنی را در سادهترین شکل میتوان یکی از اساسیترین پایههای دموکراسی خواند و میتوان گفت مجموعهای از نهادها و انجمنهای اجتماعی است که وابسته به قدرت نیستند اما نقش بسیار پررنگی در چگونگی قدرتبندی سیاسی کشورشان ایفا میکنند.
رجعت به جامعه مدنی، میتواند آستانه تحمل حاکمیت و مردم را بالا ببرد؛ زنان، اتنیکها، اقلیتها و دگراندیشان را بهرسمیت بشناسد؛ وجوه تساهلگرایی و تسامحگرایی داشته باشد؛ در عین باور به مرزبندیها، به مرزها تجاوز نکند؛ حرمت قانون را نگه دارد؛ رانتی نباشد.
این جامعه میتواند ما را به آرمانشهر نزدیک کند اما فعلا این جامعه را دستنیافتنی میبینم.
از درد تا درمان/بازگشت به جامعه مدنی