اندیشه ماکیاولیستی کوروش/ایرانشهری ها بهنام کیانی هر ملتی قهرمان خود را به دلیل استقلال و آزادی که برای وطنش ارمغان آورده عزیز می دارد

مواظب باشیم به نام مخالفت با اعراب و اسلام، مشتی ایران‌پرست ما را دچار توهم نکنند و بار دیگر فریب یک ایدئولوژی‌ به نام ایران‌پرستی را نخوریم. ایران دیروز و امروز را نقد کنیم و بکوشیم ایرانی بهتر و شایسته‌تر برای همه‌ی مردمان این سرزمین (از ترک و لر و فارس و عرب و بلوچ و ترکمن و گرجی و تات و گیلک و مازنی و کرد و لک و کرمانج و ...) و با هر اعتقاد و مکتبی بسازیم. هیچ سند معتبر تاریخی مبنی بر این‌که پاسارگاد به مزار کوروش تعلق دارد در دست نیست

اندیشه ماکیاولیستی کوروش/ایرانشهری ها بهنام کیانی
هر ملتی قهرمان خود را به دلیل استقلال و آزادی که برای وطنش ارمغان آورده عزیز می دارد و و با بزرگداشت آن به ستایش وی بر می خیزد . اما ایرانشهری ها از قهرمان و اسطوره خود به دلیل‌ خوی سلطه گری و بردگی کشاندن ملت ها پاسداشت می کنند . زیرا مطابق تاریخ ۷ آبان ماه روزی است که کوروش فاتحانه وارد بابل شد ، و تمدن پرشکوه این قوم را به حضیض ذلت کشاند و طولی نکشید که یونان باستان مهد فلسفه و علم ، زیر سم اسبان این تازه واردان به دنیای تمدن شرق و بین النهرین به تاخت درآمد و آتن با آن عظمت تاریخی خود در آتش سوخت و به خاکستر تبدیل شد . ماهیت سلطه گری کوروش برای ایرانشهری ها اغوا کننده و جذاب است و از این حیث قهرمان تاریخی آنها نه به خاطر کسب استقلال بلکه در برتری جویی و خصلت چیرگی بر سایر ملت ها تعریف می شود. با توجه به خصیصه اسطوره ای قهرمان ؛کوروش تاریخی از ضعف اساسی برای تبدیل شدن به ان دارد و و مطابق معمول بین تاریخ و اسطوره شکافی بزرگ ایجاد شده است. لذا قهرمان ایرانشهری با تقریر منشور حقوق بشری، خود را از حد یک موجود فانی و ضعیف به یک اسطوره انسانی ارتقا می دهد.

اگر به ادبیات سیاسی این طیف نگاه کنید تقریبا همان خصلت را می بینید که در منش قهرمان خود تجسم می کنند .ایرانشهری ها در حالیکه برای ملت ها و دولت های همسایه خود هویتی قائل نیستند و اگر قدرت ایجاب کند ، از تعدی به تمامیت ارضی آنها ابایی ندارند با اینحال با توصیفی که از سجیه اخلاقی می کنند خود را به نمونه ترین انسان نجیب آریایی می ارایند و برای کل جهان فلسفه اخلاق تدوین می کنند. منشور کوروش برای کشوری که از دوره باستان حتی به اندازه یک سطر ،فلسفه سیاسی نگاشته، ندارد بسیار حائز اهمیت شده است. در دوره ای که ایرانیان برای گذشته خود می بالیدند یافتن چنین منشوری برای به حیرت انداختن و تشکیک جهانیان به کل فلسفه سیاسی افلاطون و ارسطو ضرورتی تاریخی است و امثال طباطبایی را به صرافت می اندازد تا اینگونه بیندیشد که دلیل امتناع تفکر در ایران بعد از دوره باستان چه چیزی بوده است ، از دید یک ناظر بی طرف بسیار جالب است، قومی که این چنین برای خود و انسان آزادی اندیشه قائل است ، چرا تاریخش سراسر در چیرگی بر جهان غرب و شرق گذشته است ، آیا این سیره و سیرت همان اصرار مداوم کوروش برای غلبه بر تمدن های باستانی میل به ویرانگری اهریمن است یا اینکه آنگونه که علی ظاهر از منشور وی استنباط می شود ،تدوین و ایجاد حقی برای بشر است . در واقع تناقض آشکار بین اراده کوروش برای سلطه گری و آنچه که در محتوای منشور وی پیداست، وجود دارد ،و این تضاد مدت ها لاینحل مانده بود و اکنون با قرائن و اسناد موجود می توان گفت ، منشور کوروش نمونه آشکار از حاکمیت تفکر ماکیاولیسم بر سلسله هخامنشی بوده است که بعدها تمامی آن ددمنشی ها و سفاکی ها در کتیبه بیستون داریوش به عریان به تصویر کشانده شده است.

مطالب مشابه