ای عشقی انکار ائیلیه ین ! چون و چرا و چندی قوی،
نئچون دوشرسن عاشیقین چون و چرا و چندینه؟
زولفون کمندیندن کؤنول قورتارماز آیروق، اویله بیل
سئوداسینا بئل باغلامیش، هم گوز قاراتمیش بندینه
چون شهریارین شهرینه بوگون نسیمی دیر ملیک
بویروق آنیندیر حوکم آنین، هم شهرینه، هم کندینه
به همه شما عزیزان سلام عرض می کنم از مباحث ایسلاملیق و تورکلوق به حلقه هفتم رسیده ایم عنوان اصلی این قسمت فلسفه ملی تورکان مسلمان است قبل از هر سخنی عید فرخنده و خجسته فطر را به همه مسلمانان و مومنان علی الخصوص تورکان مسلمان تبریک عرض می کنم در نگاه مولانا ماه رمضان، ماه شادی و رقص و سرور است خود این ماه تماما عید است : «آمد رمضان و عيد با ماست/ قفل آمد و آن كليد با ماست/ بر بست دهان و ديده بگشاد/ و آن نور كه ديد با ماست/ رمضان اگر قفل است کلیدش با ماست اگر دهانی بسته می شود دیده ای باز می شود.
ما در نوبت پیشین درباره میراث تورکان به عالم اسلام سخن گفتیم. گفتیم که پنج میراث از جهان تورکان به عالم اسلام چون تحفه ای رسیده است این قسمت پایانی است بر قسمت نخست:. 1. فلسفه۲. حکمت۳. عرفان و مولتی کولترالیسم۴. متدولوژی علم ۵. فنون حکمداری
لذا از فلسفه تورکی و ورود آن به اسلام عربی باب صحبت را باز کردیم عقلا و منطقا می بایست از فارابی بعنوان نخستین فیلسوف تورک مسلمان و واضع مدینه فاضله و دشمنان آن مدینه سخن می گفتیم که اشاره ای گذرا بر آن داشتیم که پایه ها و مایه های معرفتی قیزیل آلما در مدینه فاضله نهفته است فارابی به دلیل وسعت معلومات در فلسفه یونان و فلسفه تورکان باستان اندیشه های مزدک، مانی، زندقه، دهریون و حمل مفکوره تورکی، معجونی دل انگیز می پردازد که می توان بر آن تنها فلسفه ملی تورکان مسلمان نام نهاد فارابی نابغه را درست نخوانده اند جریانی مشکوک، خطرناک به نام شعوبیه در ترجمه و تاویل اندیشه های فارابی نفوذ و رسوخ جدی داشته است ما درباره نقش شعوبیه و تفکیک دو نوع تشیع تورکی و تشیع شعوبی و تفاوت های آن دو در آینده نه چندان دور سخن خواهیم گفت لذا به ترجمه ها نمیتوان اعتمادکرد از متن اصلی باید جرعه برداشت مثل برداشتن آب از چشمه در دل کوهپایه. فلسفه فارابی دو بال دارد تورکیت و اسلامیت این فلسفه عموما بر اندیشه تغییر و دگرگونی استوار است نه تفسیر و توجیه وضع موجود مهم ترین رکن رکین فلسفه فارابی، تغییر خود و پیرامون خود و خدمت به نوع بشر و اجتماع است فلسفه او علیه همه فلسفههایی است که به تفسیر و توجیه و تسلیم و سرسپردگی می پردازند جزو یگانه فلسفههاست که از تغییر و دگرگونی و رهایی و خدمت به خلق و تربیت آن سخن می راند، اگر نسیمی می گفت: ای بلبل قدسی نه گرفتار قفس سن
سیندیر قفسی تازه گلستان طلب ائله
فلسفه فارابی شکستن قفس است برای طلب کردن گلستانی که اسمش مدینه فاضله است، پیش از فارابی فیلسوفی در عالم اسلام به آن معنا وجود ندارد با این وصف، فارابی مفکوره تورکی را در فلسفه اش پردازش می کند اندیشه های وی از کتاب های آراء المدینه الفاضله و کتاب السیات المدنیه و کتاب الملة و الموسیقی الکبیر و احصا العلوم و برخی رسائل فلسفی وی استنباط و استخراج می شود ترجمه ها همگی واجد انحرافاتی است که شعوبیه در آن دست برده و دست بر جعلیات زده است نمونه آن کتاب السیاسات المدنیه است که متن اصلی کتاب به عربی است دارای ۷ باب است مراتب موجودات، تفاضل موجودات، العالم، الاجتماعات المدنیه، الاخلاق، المدینه الفاضله، المدن المضاده للمدینه الفاضله در ۱۲۷ صفحه رقعی است در حالی آقای دکتر سجادی یکی از ایادی وعوامل شعوبیه پسا مدرن همین کتاب را در اویل انقلاب به فارسی ترجمه می کند ۲۱۰ صفحه وزیری می شود آنقدر تحریفات و اضافات در ترجمه دارد که روح فارابی از آن بی خبر است در عین اضافات به پاره ای موضوعات اصلی کتاب نیز تعمدا نپرداخته است من جمله مدینه ضاله. باری فلسفه فارابی دعوت به تغییر برای رسیدن به سعادت است نگاه وی به خداوند همان نگاه تورکان به گوگ تانری و مسلمانان نسبت به الله است که رابطه بر اساس عشق و عقل استوار است هیچ فرق فارقی میان خدای تورکان و خدای اسلام وجود ندارد تورکان یکتاپرست بودند و خدایشان احد و واحد بود مکتب یادا یا همان طلب باران از سنگ و کوه که بعدها در اندیشه دینی به مراسم طلب باران یا استسقاء معروف می شود از تورکان به اسلام و سایر مکاتب نفوذ می کند و مکتب شامانیزم که در دلش ناتورالیسم و عشق به طبیعت را دارد خدایی دارد که با آدمیان حرف می زند کافی است در عالم رؤیا به وی وصل شد در میان تورکان رایج بود خدای تورکان باستان، خدایی است به نام گوی تانری مالک آسمان هاست آسمان خودش کلمه ای تورکی است از آسماق و آویزان شدن می آید مالک روح و آخرت است چنین خدایی که صفت مالک را دارد مالکیت اصلی این عالم از اوست خدای مالک خدای جمیل از جمله بیشترین صفت ها در فلسفه فارابی است.
مالک بودن و زیبا بودن خدا دو مفهوم اساسی در الهیات فارابی است فارابی در کتاب السیاسات المدنیه می گوید: موجودات دارای مراتبند بالاترین و کاملترین و قدیم ترین مرتبه از آن خداوند است او احد است و عقل محض و جمیل؛ او ازلی و ابدی است و بقیه موجودات به خاطر فیض وی از او صادر شده و در مراتب بعدی قرار دارند یعنی، هر کسی در این عالم دارای رتبه است و هر کس رتبه خود را باید بشناسد نگاه فارابی به انسان این است آدمی باید دنبال معرفت یا همان شناخت باشد همه چیز از شناخت آغاز می شود انسان یعنی شناخت و این شناخت یا به برهان حاصل می شود یا به تقلید؛ راه نخست راه حکماست راه دوم راه عامه است. چون هر کسی در این عالم رتبه ای دارد باید رتبه خود را بشناسد و در آن رتبه قرار گیرد اگر کسی رتبه اش را تصرف کرده باشند باید ستیز کند بجنگد تا رتبه خود را کسب کند در حوزه اخلاق، تمام تلاش انسان را رسیدن به سعادت می داند در حوزه اجتماع بنیان اجتماع را بر تعاون و همکاری آدمیان و خدمت به همنوع می داند و روح همکاری، کمک به یکدیگر باید در میان آدمیان رایج و ساری باشد.
سعادت را خیر همیشگی می داند در فلسفه ملی، رساندن جامعه به سعادت بر عهده معلمان است جامعه نیاز به معلم دارد تا آن جامعه را به سعادت هدایت کند اعلم المعلمین در اندیشه فارابی در جامعه، رییس است یکی از مهم ترین شرط های رییس، قدرت بر ارشاد مردم و تعلیم توره و رسم بر آنان است رییس تمام صفت ها من جمله حکمت و عدالت خواهی و ظلم ستیزی و جسارت را به خاطر شخصیت کاریزمایی اش یاد گرفته و قدرت ارشاد خلایق را دارد ساکنان مدینه فاضله دارای طبقات و مراتبند زیرا استعدادها فرق می کند رییس مردم را در طبقات و لایه ها و مراتب لایقشان قرار می دهد مراتب مدینه فاضله مثل مراتب موجودات عالم است آدم ها باید بفهند که دارای تفاوت در رتبه و استعدادند همین کشف تفاوت رتبه و تفاوت آدمیان باهم دیگر راه را بر تساهل و تسامح و رواداری در اندیشه فارابی باز می کند زیرا این اختلاف آدمیان در استعدادها جبری و قصری است در فلسفه ملی فارابی هیچ اندیشه ای در یکسان سازی آدمیان وجود ندارد پس این فلسفه راه را به آزادی ادیان و زبان ها و رسوم و سنت ها و کولتورها باز می کند او کتابی به نام المله دارد در ۱۴۱ صفحه به عربی است در همان قسمت نخست کتاب درباره نسبت و رابطه المله با فلسفه صحبت می کند رییس المله و جانشینانش چه کسانی هستند؟
فارابی می گوید کتاب المدینه الفاضله و السیاسات المدنیه، آراء و افعالی را ارائه می دهد که خروجی آن ملتسازی است مهم ترین مولفه المله در اندیشة فارابی، زبان است فالافعال فی المله کما یراها الفارابی لا تعنی الافعال البدنیه فقط بل افعال اللسان. فارابی در کتاب المله درباره تعریف ملت می گوید المله هی آراء و افعال مقدره مقیده بشرائط یرسمها للجمع رئیسهم الاول فارابی با تحدید آراء و تقدیر افعال از مله. فرق فارقی میان شریعت و ملت می گذارد شریعت جزئی از اجزاء المله است پس فارابی در دل اندیشه ایده مله سازی به مهم ترین مولفه آن یعنی زبان توجه دارد زبان را قادر و قابل ساختن ملت می داند .در فلسفه فارابی راه بر هنر علی الخصوص موسیقی بازمی شود کتابی در خصوص نت های موسیقی و علم آن دارد ابونصرفارابی در احصاء العلوم مینویسد موسیقی علم شناسایی الحان و اصوات و شامل دوعلوم است: علم موسیقی عملی و علم موسیقی نظری.حتی گفته اند در مجلس سیف الدوله در شام در مناظره ای پیرامون مهارت موسیقی وی دو چوب یا نی را از کیف برداشته به هم وصل می کرده نوایی از آن بیرون می آمده مردم را می خندانده است سپس جای نی ها یا چوب های عود را عوض می کرده و با همان نی ها یا چوب های عود نوایی می پرداخته که مردم را به گریه وا می داشته گفته شده آن آلت موسیقی همان قانون بوده که امروز به همان نام شناخته شده و فارابی واضع آن بوده بنیان سماع و موسیقی در فلسفه فارابی نهفته است و این هم برخاسته از اندیشه و داب تورکان باستان خصوصا هزاره های قبل از میلاد میان سیومریان و ایلامیان و …بوده است .
همین اندیشه است که بعدها در میان عارفان مسلمان نفوذ کرده و در خانقاه ها انس و الفتی دیرین با موسیقی پیدا می کنند سماع مولانا:
مطرب عشق این زند وقت سماع* بندگی بند و خداوندی صداع
پس غذای عاشقان آمد سماع* که در او باشد خیال اجتماع
گفته اند شیخ صفی در دانشگاه ربع رشیدی تبریز تدریس داشته و ایامی را در تبریز برای سماع و رقص مقرر نموده بود یا تعبیر ساز و سؤز در کنار هم مضمونی غنی دارد شاه اسماعیل ختایی شعری دارد :
بو گون اله آلماز اولدوم من سازیمی
ارشه دیرک-دیرک چیخار آوازیمی
دورد شی واردیر هر قارین داشا لازیم
بیر علم بیر کلام بیر نفس بیر ساز
یا سید عظیم شیروانی دئمیشکن:
گوش قیل ای کی، بیلیرسن اؤزووی واقف کار
آگه اول گؤر کی، ندیر ناله نی، نغمه تار
ندیر اول خشک اولان چوب ده بو ناله زار
کی، صداسیندان غارت اولور صبر و قرار
هر اندیشه ای در برابر موسیقی بایستد ضد فلسفه فارابی است و علامتی بارز و نشانی آشکار در حضور و بروز اندیشه شعوبی است. مجموع سخن این است که فلسفه فارابی تک خدا گراست، آن هم نه هر خدایی؛ خدایی عاشق، زیبا، مالک، ازلی و ابدی، فلسفه فارابی فلسفه ای طبیعت گرا و طبیعت دوست است، سازنده و تربیت کننده ی انسانی اومانیسیت، اخلاقی، موسیقی گرا اهل تساهل و رواداری و عاشق همنوع است، طالبِ اجتماعی است که همه همدیگر را خالصانه صادقانه عاشقانه یاری می کنند رکن رکین تعاون است همان تعبیر قرآنی تعاونوا علی البر تا مدینه فاضله بر پا گردد برای رسیدن به فضیلت و سعادت و امت سازی، با دشمنان مدینه فاضله باید ستیز کرد اینجا فلسفه فارابی فلسفه ای انقلابی و دنبال تغییر می شود و این مدینه با تکیه بر عنصر زبان به ملت سازی می پردازد.
نوشته: دکتر عبدالغفار بدیع