بابک آنسوی تاریخ نگاری عباسی و شعوبی

دکتر عبدالحسین زرین کوب در مورد بابک می نویسد : “بیشتر مطالبی که در منابع موجود در باره بابک آورده اند، غرض آلود و افسانه آمیز است. تاریخ نویسان مسلمان کوشیده اند خاطرة او را تیره و تباه کنند و از تعصب، سعی کرده اند سیمای او را زشت و ناپسند جلوه دهند. افسانه هائی که در باب او جعل کرده اند به خوبی نشان می دهد که با غرض و نیت های خاصی سعی داشته اند نام بابک را آلوده نمایند”.
بهروز خاماچی نیز می نویسد : “باید گفت جزئیات زندگی بابک در پس پرده تعصب و خود خواهی مورخان وابسته به دربار عباسی از علاقمندان به تاریخ پنهان مانده است. مورخانی که روابط بسیار حسنه با دربار عباسیان، خلافت هارون و مأمون و معتصم داشتند، با دریافت انعام و جوائز فراوان سعی داشتند حقایق را آنگونه که هست وارونه نشان دهند تا جائیکه خلفای عباسی چون مأمون و معتصم را حامی دین و مذهب انگاشته و مردانی رئوف و مردمدار قلمداد نمایند و در مقابل، دلاوران ایرانی را انسان های بی رحم و ستمگر و خونریز به تصویر کشند.”

دکتر علی شریعتی می نویسد : “برای تحلیل روان شناختی بابک باید دید بابک در کدامین محیط تربیت و نشو و نما یافته و عوامل تأثیر گذار در منش و رفتار و روحیه بابک در کدامین عناصر بوده اند. از عوامل تأثیر بخش و تحول آفرینی می توان به کسانی چون عبدالله پدر بابک، مادر بابک و جاویدان – رهبر نخستین خرمیان و سلمان و شبل دوستان نزدیک پدر بابک که همواره راهنما و مشوقش بوده اند اشاره نمود.”
رحیم رئیس نیا می نویسد: «مادر بابک روزی شمشیر پدرش را به او و برادرش نشان داد و گفت فرزندانم! پدر شما یک روغن فروش ساده نبود. او یک بهادر بود، او در روی شمشیر چنین نوشته بود : « ای جوانمرد اگر شمشیر را در خلاف خواهی کرد بهتر است که دست به قبضه اش نبری. در روزگاران عباسیان، بی چشم میتوان زندگی کرد، اما بی شمشیر هرگز!”
دکتر عبدالحسین زرین کوب در این باره می نویسد : «بابک فقط سرداری دلیر و هوشمند بود که مدتها شورش ها و آشوب های مزدکیان و خرمیان را رهبری کرد. در این کار وی نیز جانشین جاویدان بود که از رؤسای خرمیه آذربایجان محسوب می شد.» می نویسند که بعد از مرگ جاویدان زن او با خرمیان چنین گفت که : « جاویدان بابک را خلیفه خود کرده است و اهل این نواحی را به پیروی او وصیت کرده و شما را وعده داده است که با دست او فتح و ظفر یابید .» و دوباره می نویسند : « در آذربایجان وضع دیگر گونه بود جاودان بی سهل و بابک آئین خرمیان را تازه کرده بودند و این شورش خرمیان در آنجا نه فقط عرب ها و دستگاه خلفا را تهدید می کرد، بلکه برای شاهزادگان و امیران ایرانی نیز که همواره به بهانة دین زرتشت، مردم را بر ضد عربان و نفع خویش فراز می آوردند خطر بزرگی بود. این آئین خرمی که ظاهراً بازماندة دین مزدک بود و هنوز در گرگان و دیلمان و آذربایجان و ارمنستان و همدان و دینور و ری و اصفهان عدة بسیاری از پیروان آن وجود داشتند، با اندیشة دهقان زادگان و امیر زادگان جهانجوی، که خواب احیای دولت ساسانی را می دیدند سازگار نبود. بدین جهت بود که اشراف و بزرگان ایرانی نیز در خفه کردن و فرو نشاندن این نهضت با خلیفة عباسی همداستان بودند چنانکه برای مبارزه با این خطر، ایرانیان که خود از عربان نفرت شدید داشتند در دوستی با دشمنان دیرین خویش لحظه ای تردید نکردند. عبث نیست که افشین شاهزادة اشروسنه فرمان خلیفه را در قلع و قمع خرمیان به جان پذیرا شد و هم بدین جهت بود که از شاهزادگان طبرستان، جز مازیار کسی به یاری بابک برنخاست و او نیز جز وعده و نوید یاری دیگری به بابک نکرد.”
ابومنصور بغدادی در کتاب الفرق بین الفرق می نویسد : “شمارة پیروان بابک از مردم آذربایجان و دیلمانی که به او پیوسته بودند به سیصد هزار تن میرسید”.
ناصر نجمی می نویسد :« بابک پس از انجام این مهم به طبرستان شتافت و در آنجا با مازیار فرزند قارن که او نیز از پی جنگ و ستیز با تازیان برخاسته بود ملاقاتی پرشور به عمل آورد و هر دو دلاور هم پیمان گردیدند که در رزم با اشغالگران و تازیان نژاد پرست هرگز پای سست نگردانند، همت و کوشش از دست ندهند و به پایمردی و دلیری تا روز رهائی شمال و غرب ایران از پای ننشینند. لیکن این پیمان از طرف مازیار در حد سخن باقی ماند و به آن عمل نشد.
بابک در سال های ۲۰۴ و ۲۱۱ به سخت ترین و خونین ترین جنگ ها برعلیه سپاهیان مأمون خلیفة عباسی دست یازید. بابک در مدت ۲۲ سال توانسته بود ۷ بار لشگر مجهز خلیفة عباسی را که میدان جنگ در داخل آذربایجان بود و در پای قلعه، متلاشی کرده و درهم بکوبد.

ناگفته نماند که بابک همزمان با امام هشتم علی بن موسی الرضا علی السلام بوده و ملاقاتی نیز با امام داشته و علی الظاهر دست بیعت با امام داده است.
دکتر علی شریعتی می نویسد : “وقتی شرح حال بابک را می خوانیم می بینیم تمام تهمت هائی که به او می زنند و فحش هائی که می دهند (مانند آدم بی سر و پائی است، پدرش فلان کاره است) نشان می دهد که بابک از طبقة پائین است و از این موضوع فهمیده می شود که علت مقاومت بابک و مقاومت های دیگران متفاوت است. زیرا بابک موقعیت خانوادگی مهمی نداشته که از دست داده باشد، قیام بابک درست ترین و انسانی ترین قیام علیه خلافت است و برای همین است که بزرگترین مقاومت ها را بابک علیه خلافت داشت. از میان رهبران دو قرن اسلامی، بابک تنها شخصیتی است که از میان تودة مردم برخاسته است.”
شریعتی علت گرویدن بابک به دین مزدکی را نیز وابستگی طبقاتی بابک می داند. امکان نداشت که شخصیت های دیگر به مزدک بگروند، چه از طبقة اشرافی بودند و بابک که از طبقة اشراف بری بود خود به خود به مزدک گروید. اما این مزدک چه کسی بود؟ به نظر شریعتی او مردی بود که ۱۴۰۰ سال پیش از مارکس و پیش از آنکه صنعت و تولید جمعی و ماشین بخار پدید آید همة نعمت های زندگی را از زندان تنگ مالکیت فردی آزاد کرد و با زن اندوزی و رزاندوزی طبقة خسرو، موبد پیکاری را آغاز کرد که یکی از صحنه هایش باغ شهادت بود. باغ هولناکی که در آن بیست هزار مزدکی عدالتخواه از سر در خاک غرس شده بودند. این درختان مقدس که در اسلام به بار نشست و ثمره اش را تشیع انقلاب علوی چید.
مقدسی در بارة مزدکیان و اعتقاداتشان می نویسد : «از ریختن خون، جز در هنگامی که علم طغیان برافرازند خودداری می کنند. به پاکیزگی بسیار مقیدند. با نرمی و نکوکاری با مردم دیگر در می آمیزند.

بالاخره پس از ۲۲سال قیام غیرتمندانه و شجاعانة بابک، با خیانت و دسیسة سماط ارمنی و با کینة افشین، این قهرمان آزادی اسیر گشته و به خلیفة عباسی تحویل داده می شود. خلیفه ابتدا پیشنهاد سرداری در لشگر خود را به بابک می دهد ولی بابک مرگ را قبول می کند و هرگز زیر بار ننگ نمی رود. خلیفه برای اینکه خود را حق نشان دهد در دربار خود خطاب به بابک چنین می گوید : “شنیده ام که تو حرام های خدا را حلال کرده ای و بر آن بوده ای که سرزمین خلافت را غصب کنی؟! “. بابک در جواب به خلیفة عباسی چنین می گوید : “هر کس را مادرش هر جا به دنیا آورد مال اوست. سرزمین اوست. وطن اوست. غاصب کسی است که فرسخ ها را زیر پا گذارد و با قشون و سلاح بر سر مردم بی دفاع یورش آورده و دسترنج مردم زحمتکش را غارت کند و زندگی را در کامشان تلخ سازد. غاصب کسانی هستند که اندیشمندان ملت ها را می ربایند، غاصب کسانی هستند که بر کشتگاه مردم، اسب می تازانند. مردم را اسیر می گیرند، مردان را چون حیوان به بیگاری وا می دارند، زنان شوهردار را می فروشند، دختران را بی عصمت می کنند، در حرمسرای خلیفه زنان و دختران و رامشگر و رقاصه وجود دارد. حرمسرای این مردان که در اینجا جمعند، موج می زند از دختران و زنانی که روزی برای خود زندگی آزادی داشته اند”.

صالح سجادی

 

مطالب مشابه

تغییر هویت و حاکمیت اراضی تاریخی آذربایجان

 بازی خطرناک سپاه پاسداران با کارت پ.ک.ک