بحران مدیریت یا عدم مدیریت عمدی رژیم در زلزله‌ی خوی

بو خێنا اۏ خێنالاردان دئییل آمما...

بحران مدیریت یا عدم مدیریت عمدی رژیم در زلزله‌ی خوی

ابتدا به ساکن و بدون مقدمه؛ نیک میدانیم که، از همان سالهای اولیه‌ی انقلابِ ضد شاهنشاهی ایرانیان و برقراری حکومت به ظاهر جمهوری اسلامی، مردم خودشان را بزرگترین بازنده و مغموم دریافتند و علی‌رغم جوّ شدید انقلابی و عدم شناخت مردم از حاکمیت جدید، مخالفت‌های آشکار و نهان وجود داشت.

حاکمیت آخوندی، برای انحراف اذهان عمومی از مقاصد اصلی انقلاب، جنگی خودخواسته با عراق را استارت زد و در پس پرده‌‌ ای بنام جنگ تحمیلی پایه‌های دیکتاتوری اسلامی خویش را مستحکم نمود.

به مرور زمان چهره‌ی اصلی و ضد انسانی حاکمان مذهبی و فساد گسترده‌ در بین مسؤلان ریاکار بر مردم آشکار شد و در واقع عجز حاکمیت مورد مدعایشان بر مبنای برقراری عدالت اسلامی سرابی بیش نبود. در این بین قشر روحانی و هواداران ریاکارشان، با شعارهای تند انقلابی‌گری، ارکان قدرت را قبضه کرده و حلاوت قدرت و حکومت در دهانشان آنچنان مزه‌ی شیرینی را برایشان چشاند که دیگر به هیچ قیمتی حاضر به ترک قدرت نیستند. همه‌ی عوامل پیدا و پنهان ضعف حکمرانی منجر به پاگرفتن دیکتاتوری زیر لوای «ولایت مطلقه‌ی فقیه»، سبب بغرنج‌تر شدن اوضاع داخلی و مناسبات خارجی شد.

اتاق فکر نظام مجبور شد که برای کنترل موج اعتراضی طبقه‌ی ضعیف و به تعبیر خمینی :«کوخ‌نشینان» را با بحران‌های ساختگی و دشمن‌تراشی هایی از نوع «توهم توطئه» چند صباحی ساکت نگه دارد. اما دیگر کاسه‌ی صبر مردم لبریز شده و سیل بنیان‌کن انقلابی دیگر، اینبار برعلیه جمهوری به اصطلاح اسلامی براه افتاده است.

در چنین مواقعی  طبیعیست که گسل‌های قومی نیز بیش از پیش فعال شده و خطر بالقوه‌ از درون محسوب میگردد. بنابر این حاکمیت سعی دارد با انواع ترفندها، اینگونه پتانسیل‌های بالقوه‌ی قومی را خنثی نموده و یا به انحراف سوق دهد. در این راستا از خشکاندن عمدی دریاچه‌ی اورمیه و به طبع آن مهاجرت اجباری ساکنان میلیونی سواحل دریاچه که اغلبشان را تورکان آذربایجانی تشکیل میدهند، بخشی از پازل بحران سازی تصنعی اما به ظاهر محیط ‌‌زیستی و طبیعی را به اجراء گذاشتند.

در کنار آن نیز، حوادث و بلایای طبیعی از قبیل سیل و زلزله در مناطق پیرامون، بسان موهبتی است که جمهوری اسلامی به نحوی غیر انسانی و شنیع از آن بهره‌برداری میکند.

صرف‌نظر از اینکه زیرساخت های مادی و انسانی مرکز مبارزه و کنترل بحران کشور تار و مار شده و به دلیل سوء مدیریت و حاکم شدن رابطه به جای ضابطه در پرورش و استخدام نیروهای متخصص، خودِ سازمان مدیریت بحران کشور در بحرانی‌ترین وضعیت ممکن قرار دارد، اما در مواردی همچون دریاچه‌ی اورمیه و زلزله های قاراداغ در سال 1391 و چند روز پیشِ خوی و امثالهم، عدم اعتنا به آسیب‌دیدگان و جلوگیری از کمک‌های مردمی و گسیل‌کردن نیروهای سرکوب به جای نیروهای امدادی بر محل حادثه، نشان از عمدی بودن عدم مدیریت صحیح بحران از جانب حکومت را دارد.

 

مطالب مشابه