بررسی کارنامه پنجاه ساله یعقوب ظروفچی/ابراهیم رشیدی بررسی کارنامه پنجاه ساله یعقوب ظروفچی در محدوده این نوشته‌ها نمی‌گنجد

بررسی کارنامه پنجاه ساله یعقوب ظروفچی/ابراهیم رشیدی بررسی کارنامه پنجاه ساله یعقوب ظروفچی در محدوده این نوشته‌ها نمی‌گنجد

بررسی کارنامه پنجاه ساله یعقوب ظروفچی/ابراهیم رشیدی
بررسی کارنامه پنجاه ساله یعقوب ظروفچی در محدوده این نوشته‌ها نمی‌گنجد. یکی از سوگواره‌های او برای صمد و اوختای و دیگری از روزهای استقلال آذربایجان می‌نویسد که البته همه اینها بخشی از وجود ظروفچی بودند ولی تمامیت او نبودند. همه عمر ظروفچی در دفاعی استوار از عقایدش گذشت با این وجود او سلایق و علایق متفاوت را نیز می‌پذیرفت و امروز همه از او به نیکی یاد میکنند. ظروفچی میدانست که نفی دیگران، نفی انسان است که سازنده همه این تفاوت‌هاست و تنها افراد تهی و بی‌مایه این همه تفاوت را نادیده میگیرند.

در چهره سوگواران مرتضی پاشایی غم خالص دیده میشد ولی سوگواران شجریان بیش از آنکه غمگین باشند معترض بودند و در شایعه مرگ عبدالرحیم هئیت، ما بیشتر از اسارت و ناتوانی خودمان در مقابل چین قلدر ناراحت بودیم و این آزاردهنده بود. ولی در چهره داغداران ظروفچی خبری از حسرت و اعتراض نیست و میدانند که او به همه خواسته‌هایش رسید و رفت. سوگواران ظروفچی آکنده از غم و افتخارند. او آزادی باکو را دید و در میدانش آواز خواند. آزادی قاراباغ را هم دید و برای شهیدانش خواند و هرچند از آزادی تبریز میگفت ولی مصداق شعر سهراب طاهر بود که «دیگر به آزادی برادر قانع شده حتی دنبال آزادی هم نخواهم رفت، تو دنبال من بیا آزادی». او حتی مثل سایر هنرمندان تبعیدی، حسرت کنسرت در زادگاه را هم نداشت و خود را در خانه می‌دید.

اگر بحث همیشگی جامعه‌شناسی هنر، دوراهی مردم پسندی و زیبایی اثر هنری است آثار ظروفچی در اوج زیبایی، قله‌های مردم پسندی را نیز فتح کرده حتی به مرتبه هنر عامه و مردمی رسید. بعید است اثر دیگری بتواند به اندازه «آی اوشاقلار ال اله» مردم پسند و مانند «آیریلیق» با خاطرات و گذشته ما عجین شود.

با این وجود، کارکرد تاریخی، اجتماعی، سیاسی و ملی آثار ظروفچی بر همه جوانب آن آثار سنگینی میکند. او از مقاومت می‌گفت امیدآفرین و شورانگیز بود و عجیب خلاهای تاریخی و ملی ما را پرمی‌کرد. مردم آذربایجان مستقل در میدان آزادی باکو، ظروفچی را دقیقا معادل و مساوی تبریز یا «جنوبی آذربایجان» می‌دیدند که به کمکشان آمده و آذربایجان ایران نیز او را نماینده خودش در روزهای سخت برادر ‌دانسته بر بی‌عملی خود سرپوش می‌گذاشت و مدیون آن طرف بود که به این روح سرگردان صمد پناه داده‌‌اند. ظروفچی شبیه رود آراز بود که هر قطعه آذربایجان با نگاه به او، طرف دیگرش را به یاد می‌آورد.

مطالب مشابه