تنها خاطره ام از مهندس مقدم مراغه ای

امان از این دریچه های بسته...

ایل مقدم یکی از مهمترین ایلات در آذربایجان بوده که سابقه حضورش در حیات سیاسی ایران به دوره صفویه باز میگردد، از آنجا که سواران ایل مقدم در جنگهای ایران با عثمانی همیشه در خط مقدم بوده و فداکاری ها زیادی از خود نشان میدادند به نام مقدم مشهور شدند، این ایل همچنین در دوره قاجاریه در جنگهای ایران با روسها، حضور کامل داشته و به عنوان نیرویی رزمنده در مقابل تعرضات روسها قرار داشتند.
ایل مقدم علاوه بر اینکه همواره با تعرضات دولتهای عثمانی و روسی مبارزه میکردند در شهرهای شمال غرب ایران نیز در مقابل اکراد یاغی مانند منگور، مامش، بلباس قرار گرفته و از تعرضات آنان به شهرهای آذربایجان ممانعت میکردند.

اگر چه خدمات ایل مقدم در مقابله با بیگانگان و اکراد یاغی که غالبا با تحریک عثمانیها، شهرهای آذربایجان را مورد تاخت و تاز قرار میدادند، غیرقابل انکار است، اما ایل مقدم در عین حال، به عنوان ابزار و چماقی در دست شاهان قاجاری برای مبارزه و سرکوبی هر گونه اغتشاشات حتی جنبشهای مترقی در ایران نیز استفاده میشد، به عنوان مثال، در انقلاب مشروطیت، پس از به توپ بستن مجلس، وقتی قیام ستارخان آغاز شد، ایل مقدم از سوی محمدعلی شاه بر علیه ستارخان وارد جنگ شده و در سرکوب مشروطه خواهان تبریز و مخصوصا در جریان محاصره تبریز به جنایتهای بی شماری دست زدند…

ایل مقدم همواره در ساختار قدرت نیز حضوری پر رنگ داشته که میتوان به شخصیتهای مهمی چون احمدخان بیگلربیگی، حسین پاشاخان، حسین خان آجودان باشی در زمان فتحعلی شاه، علی خان حاجب الدوله قاتل و کشنده امیرکبیر، محمدحسن خان اعتمادالسلطنه مورخ و روزنامه خوان ناصرالدین شاه و بالاخره به صمدخان شجاع‌الدوله رئیس ایل مقدم مراغه در دوران مشروطیت اشاره کرد که به عنوان گماشته محمدعلی شاه و سرسپرده روسها، از دشمنان سرسخت مشروطه بوده و دست او به خون بسیاری از آزادیخواهان و مشروطه طلبان آذربایجان آغشته است…

اما بپردازم به مهندس رحمت اله مقدم مراغه ای که موضوع اصلی این نوشته است. او پس از اخذ دیپلم به فرانسه رفته، در دانشگاه سوربن پاریس، رشته علوم جغرافیایی و روزنامه‌نگاری تحصیل کرده و پس از خودکشی صادق هدایت، مهندس مقدم مراغه‌ای نخستین کسی بود که بر بالین جنازه وی حاضر شده و عکس‌های مختلفی از خودکشی هدایت گرفته که در مطبوعات مختلف پخش شده…
پس از بازگشت به ایران، در سال ۱۳۳۹ش وارد عرصه فعالیتهای سیاسی شده و در انتخابات دوره بیستم مجلس شورای ملی از حوزه میاندوآب نامزد ورود به مجلس شد…

من مهندس مقدم مراغه ای را بیشتر از طریق ترجمه کتاب(دمکراسی در آمریکا اثر آلکسی توکویل) میشناختم و در آستانه انقلاب نیز در سال ۱۳۵۶ش، سخنرانی وی را به عنوان نماینده کانون نویسندگان در شب‌های شعر گوته خوانده بودم.
مقدم مراغه ای پس از انقلاب از سوی دولت بازرگان استاندار تبریز شد و در زمانی که اختلافات حزب جمهوری خلق مسلمان به رهبری آیت الله شریعتمداری با حکومت برآمده از انقلاب درگرفته بود، او در مسند استانداری تبریز از نزدیک درگیر این کشمکشها بوده و از سوی این حزب نیز از تبریز برای انتخابات خبرگان قانون اساسی نامزد شد. او در مجلس خبرگان با تصویب اصل ولایت فقیه مخالفت کرده و تنها فردی بود که در جلسه علنی از موضع مخالف سخن گفت و بدنبال اشغال سفارت آمریکا، هنگامیکه ماموران دادستان وقت به اتهام ارتباط با سفارت آمریکا در صدد دستگیری وی برآمدند، او موفق به فرار به خارج از کشور شده و پس از تحمل سالها غربت، در پیرانه سری در 1375ش به ایران بازگشت.

در سال1383ش که به انتشارات اوحدی در تهران رفته بودم، برای چاپ سوم کتابم(از زندان رضاخان تا صدر فرقه…). پیرمرد شکسته ای دیدم که چندان شباهتی به تصاویر و فیلم سخنرانی او در شبهای گوته یا پشت تریبون مجلس خبرگان نمی برد! ابتدا نشناختم، وقتی مدیر انتشارات اوحدی، ما را به همدیگر معرفی کرد، دانستم که این پیرمردِ شکسته و رنج غربت کشیده، مهندس مقدم مراغه ای است، خیلی خوشحال شدم و رگِ تاریخنویسی ام گل کرد! چون روبرویم کسی نشسته بود که مشحون از خاطرات و کشمکشهای حزب جمهوری خلق مسلمان با جمهوری اسلامی بود…
از او خواستم باهم بنشینیم و خاطرات او را از آن دوران ثبت کنیم، اما او جواب دلسرد کننده ای داد که مضمونش این بود:
«فلانی، من برای مردن و اینکه گوری از این خاک نصیب ام شود به این کشور برگشته ام…»

وقتی ناراحتی ام را دید، در زمان خداحافظی گفت که خاطراتم بزودی منتشر خواهد شد. چند سال بعد، خاطرات او با عنوان «سال‌های بحرانی نسل ما» از سوی انتشارات علم منتشر شد، اما نمی دانم چرا چنگی به دل ام نزد…

علی مرادی مراغه ای

مطالب مشابه

تغییر هویت و حاکمیت اراضی تاریخی آذربایجان

 بازی خطرناک سپاه پاسداران با کارت پ.ک.ک