جدال قلمی و اندیشه نویسنده آذربایجانی با ایرانشهری

جدال قلمی و اندیشه نویسنده آذربایجانی با ایرانشهری

در (سال 1394) بنده با همراهی دو تن از عزیزان پژوهشگر فرهنگ و ادب آذربایجان جنابان پوررضوی و حیدرباغی یک مجموعه پژوهشی سه جلدی تحت عنوان« بیزبئله آغلاردیق -پیرامون سیر تحول ادبیات_مرثیه_آذربایجان از آغاز تا امروز توسط انتشارات_سوره_مهر منتشر نمودم. این مجموعه که حاصل تلاش چهار ساله ما بود به دلیل فقر منابع و اینکه قبلا هیچ پژوهشی در این زمینه انجام نشده بود با زحمت و مرارت بسیار شکل گرفت. لیکن بعد از چاپ مورد حمله وسیع طیف های مختلف قرار گرفت. برخی افراد به ظاهر همفکر و دلسوز آذربایجان گفته بودند که چرا با فلان ناشر چاپ شده. برخی از صاحبان مناصب فرهنگی و ادبی کوته بین که متاسفانه سوادشان به فهم کتاب نمی رسید طبق معمول به سطح و پوسته کتاب گیر دادند (مثلا به اینکه چرا “عاشیق” را “آشیق” نوشته اید) عده ای هم به مسائل دیگردر این میان اما ایادی ایرانشهری و شوونیست ها سنگ‌تمام گذاشتند.

مشابه این اتفاقات. البته چند سال پیش یعنی در (سال 1388) و چاپ پژوهش سه جلدی «سیرغزل در شعرترکی» هم افتاده بود و آن کتاب هم تحت نوازش طیف های مختلف قرارگرفته بود و در هر دو مورد هم بنده هیچ جوابی به این غرض-ورزیها ندادم. بعدها که این کتابها جایگاه خود را در میان مردم و پژوهشگران پیدا کرد و بنده پژوهش سه جلدی «سیرطنزدرشعرترکی» را نیز منتشر کردم و در جایگاه خود با اینها روبرو شدم، بعضی ها لبخند زدند و انکار کردند. بعضی ها رو بوسیدند و عذر خواستند. بعضی ها هم رو برگرداندند و همان راه عناد و کینه را ادامه دادند. من هم البته راه خود را ادامه دادم. یکی از این افرادی که در آن سال مطلب مبسوطی در نقد علیه مجموعه«بیز بئله آغلاردیق» نوشت وبنده خدا تا دم مرگش هم دست از سر من برنداشت، با لجاجت و عنادی عجیب، وقت و بیوقت به من تاخت و حتی در همین اینستاگرام هم مرا پیدا کرد و چه به صورت عمومی و در خصوصی اتهامهای عجیب و غریب به من وارد ساخت، مرحوم آقای رحیم نیکبخت بود. ایشان متن بلند بالایی در رد کتاب بنده نوشتند که بسیار مقبول طبع لابی ها و گروههای شوونیست و دشمنان زبان و فرهنگ و ادب ترکی آذربایجانی از جمله سایت آذری ها قرار گرفت و این مطلب را با آب و تاب منتشر کردند. آقای نیکبخت در آن مقاله کتاب بنده را فاقد بار علمی و ساختاری دانسته بودند و با وجود اینکه کلیه مطالب کتاب با رفرنس و درج منبع قید شده بود به بنده اتهام زده بودند که برای ادبیات مرثیه آذربایجان تاریخ سازی نموده و بقول ایشان”تاثیر ادبیات مرثیه فارسی را بر ادبیات ترکی”را انکار نموده ام. همین عبارت آخر به قدری عجیب و خنده دار بود که حتی از طرف همفکران آنمرحوم هم پذیرفته نشد.

همه اهل فضل می دانند که دست ادبیات فارسی بر خلاف مدح، در ژانر مرثیه چقدر تهی است. در اثبات این مدعا هم همین کافیست که جناب علیرضا قزوه بعد از کنکاش در کل تاریخ ادبیات فارسی تنها توانستند (272 صفحه) شعر با موضوعیت رثا پیدا کنند که حاصل این تحقیق با عنوان «من میگویم شما بگریید» منتشر شده است و در مقابل هزاران هزار صفحه شعر درخشان به مثابه گنجی عظیم از عواطف انسانی و دینی در زبان ترکی در ادبیات مرثیه وجود دارد که از قرن نهم هجری تا امروز گسترده است. من هیچ جوابیه ای در مقابل ننوشتم چون کاملا واقف بودم که مطلب ایشان از روی عناد و لجبازیست لیکن دانشمند تازه درگذشته مرحوم استاد دکترمحمدزاده صدیق جوابیه ای برای ایشان نوشته و به چند نشریه فرستادند که در کمال تعجب هیچکدام حاضر به نشر آن نشدند. باری آقای نیکبخت (مرداد 1400) بر اثر کرونا از دنیا رخت بربست و به پیشگاه عدل الهی واصل گردید. تریبونها و ارگانهای ایرانشهری و شوونستی و پان ایرانیستی شیپورها نواختند و زاری ها و شیونها کردند که مرگ چنین خواجه نه کاریست خرد!!! و آی یتیم شدیم وای بی پدرشدیم و… بنده هم آن قضایا را به عدل پروردگار واگذار نمودم و همه چیز تمام شد. تا اینکه چند روز پیش که در مغازه جناب پوررضوی بودم ایشان کتابی به بنده نشان دادند با عنوان”دیوان دلگیر تبریزی”به تصحیح رحیم نیکبخت که پس از مرگ او به اهتمام دخترشان و با مقدمه آقای محمد طاهری خسروشاهی توسط نشر سفیر اردهال منتشر شده است. از این کتاب حدود 50 صفحه کاملا حاشیه نویسی شده بود. نوشتار حاشیۀ کتاب نه در مورد شیوه‌های شعری دلگیر و نه در مورد توضیح ابیات، بلکه در مورد اشتباهاتی بود که مصحح در فهم و ثبت شعر به خرج داده است. باور کنید از دیدن حجم اشتباهات بچگانه و عجیب وغریب که مرحوم نیکبخت در تصحیح این کتاب مرتکب شده بود حقیقتا حیرت زده شدم. در همان یک ساعتی که کتاب دستم بود هر صفحه ای از کتاب را ورق زدم بیش از ده اشتباه فاحش در آن یافتم…

مواردی که حتی یک دانش آموز دبیرستانی در نگاه اول متوجه می شود از اغلاط املایی و نگارشی بگیر تا خطاهای خوانش نسخه و اهمال کاری های عجیب و غریب و عدم کوچکترین درک از قوالب ادبی ترکی و فارسی که برخی از آنها را در تصاویر می بینید. برایم سوال پیش آمد که چطور ممکن است سوای به اصطلاح مصحح این دیوان، نویسنده مقدمه یعنی آقای طاهری خسروشاهی هم این اغلاط را ندیده باشند. در تماسی که با ایشان داشتم فرمودند که قبول دارند که آقای نیکبخت سواد ادبی و نسخه خوانی نداشت و ایشان هم این مسائل را دیده و در مقدمه کتاب هم به این ایرادات اشاره کرده اند که البته به نظر من برای رفع تکلیف کافی نیست. زیرا در هر حالت با وجود علم به این همه اشتباه، نوشتن مقدمه برای یک اثر خواه ناخواه به معنی تایید آن می باشد. بنده با دیدن افتضاحات رقم خورده در این کتاب یاد آن مقاله که در کوبیدن کتاب بنده نوشته بودند، افتادم که چقدر از موضع بالا کتاب بنده را غیر علمی و مغشوش خوانده بودند و چقدر از آن مقاله بر علیه کتاب بنده استفاده شد و چقدر ارگانها و نهادهایی که می توانستند و باید از این مجموعه ارزشمند و منحصر بفرد حمایت کنند، به بهانه انگ های پانترکیستی که آقای نیکبخت به پژوهش من زده بودند از کمک به این کتاب سرباز زده و آن را بایکوت کردند.

دردناکتر اینکه چنین شخصی که حتی از خواندن ساده ترین نسخه ها عاجز بود، سالها در مرکز اسناد انقلاب اسلامی دارای صندلی و پست بود و خدا می داند که با آن تفکرتمامیت طلبانه و باستانگرایانه و آن سطح دانش در آن مرکز حساس چه کارها کرده و چه کارها نکرده. باری حال دست ایشان از این دنیا کوتاه است و شاید حتی طرح این مسئله درست نمی بود. لیکن به دلیل تاثیر ایشان بر تفکر ایرانشهری و شوونیستی و ارج و قربی که هم اکنون هم در چنین محافلی دارد بنده مجبور به نوشتن این سطور شدم تا هم آنان به اشتباهات خود پی ببرند و هم برخی ارگانهای رسمی فرهنگی و ادبی که هنوز سنگ سواد این مرحوم را به سینه می زنند و احتمالا تصمیم دارند با هزینه بیت المال آثاری از ایشان را به چاپ برسانند. آگاه باشند که چه افتضاحاتی ممکن است رقم بخورد. باری در ادامه تنها به ذکر اشتباهات یک صفحه کتاب یعنی (صفحه615) اشاره می کنم:در بیت دوم چنین نوشته شده است:
«گه فرقتنده لاله کیمی قانه دوندروب
گاه آتش ملالیله بیر نایه دوندروب»
که با توجه به معنی و قافیه احتمالا کلمه درست بریانه یا بیریانه بوده است. در همان صفحه در بند دوم آمده است:
«تغیر قلسا حالتون ای دل عجب دگل
زیرا که عشق عالمی عز و نسب دگل
بو صبر و تاب سنده کی وار بی سبب دگل
زیر که عشق عالمی عز و نسب دگل»
صرف نظر از اشتباه در نگارش،واژه “دگیل”و”قیلسا”اشتباه عجیب مصحح در مصرع آخر که مصرع دوم بند را عینا تکرار کرده است.قابل درک نیست زیرا بر اساس قالب این شعر (دؤردلوک) این مصرع باید با ردیف سنه و قافیۀ مختوم به «آ» نوشته می‌شد. در بیت ششم چنین نوشته شده:
«آهون چخاندا جسمیمی غریق شرار ایدر
دونمز بو حالی کمسه دگل آه و زار ایدر»
دوباره با غلطهای املایی فراوان مصحح به جای کلمۀ «غرق» سهوا «غریق» نوشته است و در مصرع دوم هم مفهوم به درستی روشن نیست. در بیت هفتم:
«هانکی ستمگر ایتدی بو ظلمی که یار ایدر
ایتدی او غدلر که دگدی روا سنه»
که مصحح به اشتباه «دگیلدی» را «دگدی» درج کرده است. در ضمن احتمالا کلمۀ نامفهوم «غدرلر» «عذرلر» باشد که درستی آن باید با بررسی نسخۀ خطی دیوان مشخص شود. در بند چهارم شعر چنین آمده است:
«یوخ کیمسه حالیمی او دل آزاره سویلسون
مین یاره سینم اوسته آچان یاره سویلسون
باخسون نولور مریضه هر چاره نیله سون
چارم کسیلسیدی یالواریرام ای صبا سنه» که مصحح در مصرع سوم کلمۀ «مریضینه» را «مریضه» نوشته است و عجیب است که بی‌توجه به ردیف، «سویلسون» را «نیله سون» نوشته است. احتمالا «هر» هم «بیر» بوده است. با این احتمال صورت درست مصرع چنین باید باشد: «باخسون نولور مریضینه بیر چاره سویلسون» در مصرع پایانی بند نیز «کسیلدی» سهوا «کسیلسیدی» نوشته شده.
در همین‌صفحه چند مصرع از نظر مفهوم و وزن ایراد دارند. حال به دلیل عدم دسترسی به نسخۀ اصلی، معلوم نیست این اشتباهات، از آن مصحح بوده یا خود شاعر. با بررسی شعرهای دلگیر، بعید به نظر می‌رسد که ایرادات مفهومی و وزنی متعلق به شاعر باشد. در این میان شاید نسخه نویس نیز خالی از تقصیر نباشد. اما هر چه است، مصحح می‌توانست دقت بیشتری به خرج دهد. بعضی از ابیات یک یا دو هجا کم دارند و با توجه به معنی شعر می‌توان دریافت که کلمه‌ای تک یا دو هجایی از دید نسخه‌نویس یا مصحح جا افتاده است. جالب اینکه، این فقط سهویاتی‌ است که در یک صفحه یافت شده است و صفحات دیگر کتاب نیز از این قاعده مستثنا نیستند.

البته باید آقای نیکبخت شرط علم و ادب را به جا آورده و مقاله عالمانه ای که استاد اصغر علمی برای نخستین مرتبه در حق دلگیر تبریزی نوشته بودند و در مجله پرخواننده غروب سالها پیش منتشر شده بود استفاده می کردند که این توفیق علی الظاهر یارشان نشده و یا از سر لجاجت مطلب مجله غروب را نادیده گرفته اند!

صالح سجادی

مطالب مشابه

 بازی خطرناک سپاه پاسداران با کارت پ.ک.ک

بو خێنا اۏ خێنالاردان دئییل آمما…

دؤولت‌چیلیک آلمالاری«آذربایجان آتا بَی‌لیک دؤولت‌چیلیگی»