جناب وزیر و شرکا، رضاخان قلدر نتوانست، شما هم نخواهید توانست ( قسمت دوم و آخر)

جواب به پرسش

جناب وزیر و شرکا، رضاخان قلدر نتوانست، شما هم نخواهید توانست ( قسمت دوم و آخر)

در تاریخ نگاری پهلوی حس سمپاتی و حسرت به دوران ایران باستان و نفرت و بيزاری به دوران اسلام و پس از حمله اعراب به ایران موج می‌زند. در این تاریخ نگاری كج و معوج، تمامی بدبختی‌ها و عقب افتادگی‌های جغرافیای ایران به گردن تورک‌ها و عرب‌ها انداخته شده و از آنها به عنوان اقوامی بدوی، كم هوش، پرخاشگر و غيرمتمدن یاد می‌شود. در واقع ریشه‌ی تمامی سیاست‌های تورک ستیز و عرب ستیز امروزین در همین امر و متن نهفته گردیده است و از عقده‌های تاریخی ریشه می‌گیرد. اگر امروزه باز هم مسئولانی پیدا می‌شوند که در سیاست داخلی بجای به رسمیت شناختن تنوع زبانی ، قومی و فرهنگی در یک کشور چند زبانه هنوز هم تاکید به تک زبانگی و تک فرهنگی به صورت رسمی و اجباری بنمایند، و قلع و قمع زبان و فرهنگ سایر گروه‌های ائتنیکی خصوصا تورکان کشور را در پیش بگیرند بایستی به تاریخ رجوع کرده و درس عبرت بگیرند. ما می‌گوییم اجداد شما و حکومت منحوس پهلوی با ۵۷ سال حکومت نحس‌اش نتوانست شما هم نخواهید توانست.!

اگر امروزه در سیاست گذاری خارجی بجای پیشبرد سیاست‌ دوستانه با کشورهای تورک منطقه همچون تورکیه و جمهوری آذربایجان شاهد پیشبرد سیاست خصمانه، تورک هراسانه، رویارویی و رجزخوانی هستیم دلایلش در همین توهمات باستانگرایی و ایرانشهری خوابیده است. صاحبان امروزین اینگونه افکار، در جنگ اول قاراباغ و اکنون نیز ایستادن در کنار ارمنستان ذره‌ای را به دلیل عقده های تاریخی‌شان به ایستاد در کنار دنیای بزرگ تورک و جمهوری مسلمان، شیعه و تورک آذربایجان ترجیح دادند. و اکنون شاهد هستیم که بخاطر اعمال همین سیاست‌های غلط ایرانشهری، اکنون جمهوری اسلامی ایران در قفقاز باخته و در نوعی محاصره و انزوا قرار گرفته است.

چرا که پیشبرد سیاست های عرب ستیزانه همراه با تورک ستیزی، سبب گردیده است که کشورهای عربی هچون بحرین و امارات متحده هم رفته رفته به آغوش اسرائیل کشانده شوند. و حتی در عراق هم خیل کثیری از سیاسیون این کشور خواهان برقراری ارتباط با اسرائیل شده اند. در شرق کشور نیز قدرت گیری مجدد و حاکم گشتن طالبان بر افغانستان برای جمهوری اسلامی یک خطر بالقوه محسوب می‌شود که می‌تواند در آینده بالفعل گردد.

این اوضاع فوق الذکر که سبب محاصره و انزوای روز به روزِ ایران از جنوب، شرق، غرب و شمال غرب گشته است و خطرات آن نیز در آینده خود را بیش از پیش نشان خواهد داد، همگی دستپخت ایرانشهری ها و پان ایرانیست هایی است که “ناسیونالیسم فارسی” را سرلوحه‌ی خود قرار داده‌‌اند. آنان که با یک کودتای انگلیسی نابودی اقتدار سیاسی تورکان را رقم زدند و در این یک‌صد سال گذشته، سیاست داخلی و خارجی کشور در دست ایدئولوژی و سیستم سیاسی و فکری‌اشان بوده است؛ اما هم در سیاست داخلی شکست خورده اند، هم در سیاست خارجی. به راستی چرا؟؟! در داخل کشور شکاف و تضادهای قومی را با تبعیضات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی شدت بخشیده و به حد گسل‌های فعال رسانده‌اند که یکی از مهم‌ترین چالش های جمهوری اسلامی هم همین شکاف‌های قومی برخاسته از ستم ملی و تبعیضات می‌باشد.

و در زمینه‌ی سیاست خارجه نیز در دوران پهلوی با باستانگرایی (برگزاری جشن‌های دو هزار و پانصد ساله و…) بازی کردن نقش ژاندارمی منطقه که از سوی آمریکا و انگلیس به محمد رضا شاه واگذار شده بود کشور را به پسرفت فرهنگی، سیاسی، اقتصادی کشاندند. بعد از سرنگونی پهلوی نیز متاسفانه امت گرایی که شعار انقلابیون بود جای باستاتگرایی را نگرفت و ناسیونالیسم فارسی همراه با شیعه گری شعوبی به پیش برده شد. و در زمینه سیاست داخلی و حقوق اقوام هم تغییرات و گشایش‌های چندانی جز اجازه‌ی نشر برای کتب تورکی صورت نپذیرفته است.

اینجانب بعنوان یک انسان دلسوز و فعال اجتماعی در زمینه حقوق تورکان خطر تداوم بخشیدن به این سیاست های اشتباه را گوشزد می‌نمایم و به جناب وزیر جوان ارشاد و آقای حداد عادل عرض می‌کنم که آب در هاون نکوبید. چرا که نسل کنونی تورکان بیدار گشته و حقوق قانونی، انسانی و ائتنیکی خویش را می‌خواهد اگر به صورت مدنی داده شود به صلاح مملکت است، و اگر چنانکه باز هم سیاست انکار و سرکوب تداوم یابد جنبش های مقاومت و گریز از مرکز هم راستا با سیاست انکار شکل گرفته و این فرصت‌ها‌ را به تهدیدات جبران ناپذیر تبدیل خواهد کرد.

سعید مینایی

مطالب مشابه