خودشرقیسازی و بیجاسازی: استفاده و سوءاستفاده از گفتمان «آریان» در ایران
در ۱۲ اکتبر ۲۰۰۱، تیم ملی فوتبال عراق با نتیجۀ دو بر یک بازی را به تیم میزبان خود، ایران، واگذار کرد. اما این پیروزی نتوانست جلوی تماشاچیان ایرانی را از پرتاب سنگ و بطریهای پلاستیکی به طرف بازیکنان عراقی که در حال ترک زمین بازی بودند، بگیرد. پلیس بازیکنان عراقی را تا اتاق رختکن همراهی و محافظت کرد. در رویدادی دیگر، تیم ملی فوتبال ایرلند در یک بازی مقدماتی جام جهانی در نوامبر ۲۰۰۱ با تجربۀ سختتری مواجه شد و به طرف بازیکنان آن نارنجکهای کوچک پرت شد. دروازهبان تیم ایرلند به خبرنگاران گفت که بازیکنان این تیم انتظار «شرایط سخت» را داشتند، اما چیزی که در پایان بازی اتفاق افتاد، «از آنچه پیشبینی میکردم به مراتب بدتر بود … آنها ما را به باد ناسزا گرفتند و مقادیر فراوانی میوۀ گندیده و بطریهای پلاستیکی به طرف ما پرتاب کردند، از این رو کنار آمدن با آن شرایط توانایی شخصیتی بالایی را میطلبید. حتی در مسیر بازگشت ما به فرودگاه، در سطح خیابان شیشههای شکسته ریخته بودند تا مانع رسیدن ما به فرودگاه شوند.» متأسفانه، همانگونه که این قبیل رخدادها و نمونههای دیگر نشان میدهند، رفتارهای اوباشانه طی سالهای اخیر در فوتبال ایران رو به تزاید گذاشته است.
با این حال، زمانی که تیم ملی فوتبال آلمان در ۷ اکتبر ۲۰۰۴ برای یک بازی دوستانه به تهران آمد، استقبال به کلی متفاوتی در انتظار آنها بود. ۱۵۰۰ نفر از ایرانیان با یک «خوشامدگویی ظفرمندانه» و سر دادن شعار «آلمان- آلمان» و «خوش آمدید به ایران» در فرودگاه به استقبال آنها شتافتند. مدیر تیم ملی فوتبال آلمان اظهار داشت: «چنین استقبالی از یک تیم مهمان باورنکردنی است.» و یکی از بازیکنان افزود: «من هرگز چنین چیزی ندیده بودم» مسابقه در ورزشگاه آزادی تهران و در حضور ۱۰۰ هزار نفر تماشاچی برگزار شد. روزنامۀ زوددویچه تسایتونگ در گزارش خود از این مسابقه از «محبوبیت نامعقول تیم ملی فوتبال آلمان در ایران» گفت و در همان حال مدير اين تيم فضاي ورزشگاه را با عبارات «ابراز احساسات باورنكردني … و هواداریهای متعصبانۀ مثبت» توصیف کرد.
در آغاز مسابقه، تماشاچیان ایرانی با پخش سرود ملی آلمان به ابراز علاقه و هیجان پرداختند. درست از همان آغاز پخش سرود، شمار زیادی از تماشاگران به پا خاستند و دستهجمعی به مهمانان آلمانی خود به رسم نازیها سلام دادند و در همان حال، گروه دیگری از تماشاچیان تصاویر نیچه را بر سر دست گرفته بودند و همۀ اینها در برابر دیدگان حیرتزدۀ آلمانیهای حاضر در ورزشگاه صورت میگرفت. گزارشگر شبکۀ تلویزیونی زِددیاف (ZDF) وضعیت مذکور را چنین گزارش داد: «خوشبختانه ما تنها به اجمال شاهد قضایا هستیم، برخی به گونهای تأسفبار افراط میورزیدند. برخی و حتی باید گفت بسیاری از تماشاگران ایستادند و به مهمانان آلمانیشان سلام هیتلری دادند».
بیتردید انبوه تماشاگران ایرانی در صدد حمایت از نازیسم یا جنایات نازیها نبودند. ایرانیان با این دوره از تاریخ اروپا به اندازهای که بیشتر غربیان با آن آشنایی دارند آشنا نیستند. استقبال غیرمعمولی که از تیم ملی آلمان در فرودگاه به عمل آمد، بیشتر نشاندهندۀ آن است که ایرانیها ـ اگرچه به شیوهای ناخوشایند ـ میکوشیدند همدلی خود را با آلمانیها ابراز کنند. چنین همدلی و علاقهای، که در وقایع فوتبال ایران فقط نسبت به آلمانیها ابراز شده است، نشان میدهد که پیام به اصطلاح برادری آریایی که دههها قبل با تبلیغات آلمانی پخش شده هنوز در ایران طنینانداز است. این باور «مبتذل آریاییگرایی» در وجوه مختلف زندگی روزانه در ایران جاری و ساری است و در فرهنگ عامه، ادبیات و نمایشات نمادین بهوفور به چشم میخورد. در حقیقت، گفتمان آریاییگرایی به جزئی مستحکم در هویت ایرانی و درک ایرانیان از خود تبدیل شده و بیهیچ قید و شرطی تجسم عینی آن به شمار میرود.
گفتمان آریاییگرایی در اروپا نخست به مثابۀ دستاوردی زبانشناختی و سپس در جایگاه انسانشناسی نژادی تاریخ پرهیاهویی را پشت سر گذاشته است. صرفنظر از ردای علمی آن، این گفتمان بیشتر به شکل ابزاری سیاسی برای منکوب کردن دیگران به کار رفته است. گفتمان آریاییگرایی در نهایت با حماقتهای مرگبار آلمان نازی به اوج خود رسید. این گفتمان در ابتدا طی نیمۀ اول سدۀ بیستم و زمانی که یک گفتمان ملیگرایانۀ افراطی در تلاش برای هدایت مواجهۀ ایران با اروپا و جریان تجددخواهی بود در ایران پدیدار شد. پاسخ این حرکت به چالشهای آن زمان به شکلی بنیادین فاقد انسجام بود: جنبش مذکور تصویری آرمانی و بربادرفته از ایران پیش از اسلام ترسیم کرد که نشان میداد ایرانیان ذاتاً ملت بزرگی بودند و مقدر بود تا کارهای بزرگی را به سرانجام برسانند؛ اما اعراب و اسلام راه آنها را به سوی شکوه و عظمت مسدود کرد. عربها به سپر بلاهای راحت و بیدردسری تبدیل شدند که میباید از هر نظر برای تمامی ضعفها و کاستیهای ایران ملامت شوند.
در این چارچوب، از گفتمان آریاییگرایی همچون مائدهای آسمانی استقبال شد. تضاد و دوقطبیسازی میان نژادهای آریان (aryan) و سامی با گسترش عربستیزی نژادپرستانه همخوانی داشت و امکان قرائتی سادهانگارانه از تاریخ را بر مبنای خطوط نژادی فراهم آورد و از همه مهمتر این باور را به ملیگرایان ایرانی بخشید که از نظر نژادی با اروپاییان برابرند و همۀ اینها مهر تأیید علوم اروپایی را بر پیشانی خود داشتند. عقدۀ حقارت ناسیونالیستهای ایرانی و فقدان ذهنیت رهایی از سلطۀ استعمار امکان درونیسازی پیشداوریها و قضاوتهای متعصبانۀ اروپاییان علیه اسلام و شرق را میسر ساخت که به پدیدۀ خودشرقیگرایی انجامید. و سرانجام، بستۀ مفهومی آریانیسم زمینۀ شکلگیری موانعی تودرتو در مقابل پرسش از دلایل ضعف و نابسامانیهای ایران را نیز پدید آورد. این همان تفکر بیجاسازی یا توهمی بود که در چارچوب آن، ایران در واقع عضوی از خانوادۀ اروپاییان محسوب میشد و فقط از روی تصادف به خاورمیانه پرتاب شده بود.
در مجموع، گفتمان آریاییگرایی از یک تفکر بیاعتبار و بدنام اروپایی نشأت گرفته است، تفکری که شکل افراطی آن در اردوگاههای مرگ آلمان نازی نمود و ظهور یافت. اما از منظر داخلی، این گفتمان از عقدۀ حقارت، بازنگاری تاریخ بر مبنای خطوط نژادی و تمایلات نژادپرستانۀ شرمآور بر آمد. این گفتمان به منزلۀ راهی میانبر به سوی تجدد هرگز برای چالشهای حاصل از اصلاحات و جریان تجددخواهی و پیشرفت پاسخی فراهم نیاورد، بلکه غالباً حامیان و مبلغان خود را در چارچوب دیدگاه و قرائتی بسیار مشکلساز و تحریفشده از جهان محبوس ساخت. همچنین، گفتمان مذکور در حال حاضر گفتمانی منسوخشده و حاصل مواجههای تلخ با اروپاست که دو قرن از دورۀ آن سپری شده است. اکنون زمان آن فرا رسیده است که این قرائت معیوب از گفتمان هویتی خود را بازنگری کنیم و اگر میتوانیم تغییر دهیم.
نویسنده: رضا ضیاءابراهیمی (استادیار دپارتمان تاریخ کینگزکالج لندن)