درد ما با درد تهران به هیچ عنوان مشترک نیست
آنها نمیدانند استعمار یعنی چه، آنها به هیچ عنوان اسیر تفکر شعوبی ملل دیگری قرار نگرفته و در شرایط سخت زمستانی و یا تابستانی سال خود را سپری ننموده اند.
آنها دغدغه تحصیل کردن به زبان مادری خود را ندارند و طبیعی است که درد خروج ثروت زیر زمینی خود منجمله نفت، طلا، مس و سنگ های گران قیمت را که به جای خرج در شهر خودشان، صرف تفریح ملت دیگری شود را حس نکنند!
در فیلمی به صورت هم زمان پخش میشود؛ دو درد در یک کشور را نمایش میدهد، تفاوت درد ها تنها به ملیت و استان محل زندگی آن ها خلاصه میشود، ولی این درد کجا و آن درد کجا.
یادمان نرفته است که وقتی جوانان ملت بلوچ تلف میشدند شبکه های منوتو، ایران اینتر نشنال و بی بی سی به جای مانور خبری گسترده، ترجیح میدادند که فیلم های بوسیدن در خیابان های تهران و یا سر دادن شعار ها در ساختمان های اکباتان را به صورت وسیع پوشش دهند.
از یاد هایمان هرگز خارج نخواهد شد وقتی آن هایی که ادعای میهن دوستی را داشته اند در وقت تلف شدن پیروز(توله یوز آسیایی) سر از پا نشناخته و برای مرگ پیروز گریه میکردند، با مردن و پایان نسل محلی گوزن های دریاچه اورمیه بی تفاوت ماندند و سکوت نمودند!
هرگز درد ما با درد تهران و واشنگتن نشین ها یکی نیست، آن ها درد مهاجرت به شهر های دیگر برای یک زندگی ساده را هرگز درک نخواهند کرد و درد مسخره نژادی از سوی مرکز را حس نکرده و هرگز جوکی با مضمون «یک روز یک فارسه» را نخواهند شنید و در رسانه های ملی تحقیر نژادی نخواهند شد.
آن ها میخواهند بیایند و با بهانه برداشت روسری ها از سر زن هایمان، علنا سلطنت تحمیل شده انگلیسی که بارها خود رضا میر پنج ( بنیانگذار رژیم پهلوی) از به روی کار آمدن اش از سوی انگلیسی ها را اعتراف نموده بود را بر ملت های تحت ستم دوباره تحمیل کرده و رژیم سلطنتی را ایجاد کنند!
بله آن ها هم درد دارند ولی درد ما از درد آنها فرق دارد، درد آنها بازگشت دوباره سلطنت، آزادی پوشش و یا همان درد شهرک اکباتان است و بس، ولی برای ملت های موجود در ایران بحث آزادی پوشش گرچه در بین درد هایشان وجود دارد لکن آنقدر درد ریشه دار دارند که تهران، اصفهان، شیراز، یزد، مازندران و کرمان چه اپوزیسیون و یا غیر اپوزیسیون اش نمیتوانند آن درد ها را حس و لمس نمایند؛ برای همین است که میگوییم راه ما با راه مرکز نشین ها متفاوت است.
سالار طاهرافشار