در اسارت فرهنگ

در اسارت فرهنگ

در اسارت فرهنگ

سال۵۷ شعار دادیم: “تا شاه کفن نشود، این وطن، وطن نشود.!”

امروز شعار می‌دهیم: “تا آخوند کفن نشود، این وطن، وطن نشود.!”

به باور من برای وطن شدن این وطن، بایستی فرهنگی را کفن کرد که نادانسته و ناخواسته دیکتاتور می‌سازد، فرهنگی که بُت‌ساز و بت‌پرست است، از قدرتمندان دنباله‌روی می‌کند، از بندگی و جان‌نثاری لذت می‌برد، ضابطه و قانون را در پای رابطه قربانی می‌کند، فرصت‌طلب است و منافع شخصی خود را بر منافع جمع ترجیح می‌دهد، صراحت در گفتار ندارد و انتقاد را بر نمی‌تابد، به جای پاسداری از قانون و عدالت، حرمت نان و نمک را پاس می‌دارد،  خوبی را در تمکین و اطاعت کردن از مافوق می‌داند، شایعه‌ساز، توطئه‌نگر و بدبین است، در حالیکه خود از قضاوت شدن و برچسب خوردن می‌هراسد به سرعت قضاوت می‌کند و بر چسب می‌زند، عقیده‌ی خود را به ضعیف‌تر از خود تحمیل می‌کند، اشتباهات خود را به گردن این و آن می‌اندازد، خودبرتر بین است، مسایل را شخصی می‌گیرد، به زیر دست زور می‌گوید و از قدرتمند زور می‌شنود، برای بالابردن خود، دیگران را کوچک می‌کند، زبان، لهجه، قومیت، جنسیت و مذهب کسانی را که مانند او نیستند به تمسخر می‌گیرد، به اموال عمومی و محیط‌ زیست توجهی ندارد، دهن بین است و بدون تحقیق در درستی حرف‌هایی که می‌شنود آنها را منتقل می‌کند، و…

آری تا ما متوجه این ویژگی‌ها که هر کدامشان به تنهایی می‌توانند مانعی بر سر راه دموکراسی و پیشرفت کشور ما ایجاد کنند، نشویم و برای رهایی از آنها چاره‌ای نیاندیشیم، این در، کماکان بر همین پاشنه خواهد چرخید و کفن کردن این و آن دردی از ما دوا نخواهد کرد.

به‌روشنی پیداست، درحالی‌که ما در تغییرِ ظواهرِ خود، حتّی از غربی‌ها، غربی‌تر شده‌ایم؛ درزمینه‌ی کسبِ اخلاقِ دموکراتیک -که متعالی‌ترین دست‌آوردِ غرب در این‌راستاست-، تاکنون، موفّقیّتِ چندانی حتّی نصیبِ طرف‌دارانِ پَروپاقرصِ آزادی و دموکراسی نیز، نشده‌است. بدین‌معنا که وسیله‌ی نقلیه‌ی صدسال‌پیشِ‌مان را -که الاغی بود، یا درشکه‌ای-، با ماشینِ آخرین‌مدلِ غربی، جای‌گزین کرده‌ایم؛ شومینه را، به‌جای کرسی؛ و دوش را، به‌جای خزینه، به‌کار برده‌ایم؛ و از استخر، سونا، جکوزی، کامپیوتر، اینترنت و تلفنِ‌هم‌راه، استفاده می‌کنیم؛ امّا کماکان، با شنیدنِ یک انتقاد، برآشفته می‌شویم؛ استباهاتِ‌مان را، کم‌تر می‌پذیریم؛ در کار و زندگیِ یک‌دیگر، دخالت می‌کنیم؛ برای زنان و کودکانِ‌مان، حقوقی قائل نیستیم؛ عقیده‌ی خود را، بر یک‌دیگر، تحمیل می‌کنیم؛ مطلق‌نگریم؛ اجازه‌ی اظهارِعقیده به دیگران نمی‌دهیم؛ و هنوز، از واژه‌های حقیر، چاکر، جان‌نثار، کوچک، مخلص، و هم‌چُنین، سرکارِعالی، حضرتِ‌عالی، و سرکارِعِلّیّه، استفاده می‌کنیم.

طاهره شیخ‌الاسلام

مطالب مشابه

 بازی خطرناک سپاه پاسداران با کارت پ.ک.ک

بو خێنا اۏ خێنالاردان دئییل آمما…