سیاستِ پهلوی چگونه به جعلِ تاریخ دست زد؟
تا بهحال فکر کردهاید چرا کسی بهنامِ کوروش و سلسله هخامنشیان اینهمه مورد توجه باستانگرایانِ ایرانی هستند؟ در حالیکه پادشاهان مقتدر زیادی در ایران ظهور کردهاند اما کوروش برای برخی از اهمیت فوقالعادهای برخوردار است. من فارغ از مباحث تاریخی و انقُلتهای مستدلّ برخی از مورخان در مردود دانستنِ افسانهسازیهای باستانی، ردّ پای سیاستِ دوران پهلوی را نیز در بزرگنمایی کوروش موثر میدانم. با رشدِ ناسیونالیسم ایرانی در دوره پهلوی، شاه وقت در صدد کشف و بزکِ یک تناظر تاریخیِ باشکوه برای خود بود. اما طبیعتا شاهِ مدّ نظر وی نمیتوانست از شاهان مقتدری مثلِ آقامحمدخان قاجار، شاه عباس و شاه اسماعیل صفوی، سلطان محمود غزنوی و … باشد. چرا که این شاهان، غیرِ فارس بودند و با سیاستهایِ فارسگرایانه شاهِ پهلوی تناقض داشت و همچنین غالب شاهان مقتدر، تقیدات مذهبی داشتند.
تنها شاهِ قابلِ توجه، کریمخانِ زند بود که سه ایراد داشت: اول اینکه کریمخان هم لُر بود و فارس نبود. دوم اینکه تنها بر بخش کوچکی از جنوب ایران حکومت میکرد. سوم اینکه چنان بیکفایت بود که نتوانست سلسلهای مقتدر بیافریند.
با منظور کردن تمام این مسائل، اصولا تئوریپردازانِ پهلوی، سراغ دوران پیش از اسلام رفتند. اما باز شاهِ مطلوب پهلویها نمیتوانست ساسانیان باشند. چون ساسانیان از سپاه اسلام شکست خورده بودند و بنابراین باید در سایهروشنهای تاریخ دنبال فردی میبودند که استنادهای تاریخی زیادی در مورد وی نبود و هر داستانی را میشد به وی نسبت داد و این کسی نبود جز هخامنشیان و شخص کوروش!
در همین راستا کوروش را بزرگنمایی کردند و برای او وصیتنامه و منشور جعلی درست کردند. فیالمثل کامیار عبدی، پژوهشگر تاریخ باستان و فارغالتحصیل دانشگاه میشیگان ضمن جعلی دانستن وصیتنامه کوروش، اعتقاد دارد: نهتنها وصیتنامهای منتسب به کوروش نوشتهاند بلکه از وقتی منشور کوروش به ایران آمده است، هر روز یک کتاب درباره کوروش منتشر میشود بهنحوی که در یک تحقیق حدود 27 جلد کتاب از بازار کتاب تهران تهیه کردم که همگی از روی هم کپی شده بود و موضوع آنها کوروش، زندگی نامه او و وصیتنامهاش بود. جالب اینجاست که هیچ کدام از این کتابها را نه مورخان نوشتهاند و نه باستانشناسان.