فهم منطق تحولات تاریخِ ایران و “فاعلیت مونث”

رضا براهنی را بیشتر به عنوان یک ناقد ادبی و نویسنده و شاعر میشناسیم اما در کتاب “تاریخ مذکر” ما با یک نظریه‌پرداز مواجه هستیم و این ساحت از براهنی کمتر مورد مداقه قرار گرفته است. در تاریخ مذکر او می‌گوید

“زن در تاریخ بیهقی خنثی است؛ نه از نظر فرهنگی چیزی بوجود می‌آورد و نه از نظر تاریخی نقشی دارد” (براهنی، ۲۷).

در نظر براهنی تاریخ ایران تاریخ مذکر است و اگر از زن یادی هم بشود “یا مادر حسنک است و یا مادرانی چون مادر حسنک هستند که هیچگونه تحرک واقعی ندارند و یا اگر تحرک ناچیزی داشته باشند، در حدود حلوا و شیرینی پختن برای مردان … تحرک دارند” (براهنی، ۲۷). او حتی بر این باور است که “مشروطیت ایران، مشروطیتی است مذکر، و از این نظر تا حدودی در ادامه‌ی همان پیوندهای مذکر قبلی … چرا که زن و عناصر زنانه و مونث در آن چندان نقشی نداشته‌اند” (براهنی، ۲۸).

نکته‌ای که در اینجا قابل تامل است فهم براهنی از “تاریخ ایران” است که به نظرم نیاز به واکاوی جدی دارد. او در همان کتاب “تاریخ مذکر” در “بخش دوم” کتاب اشاره‌ای به “زینب” دختر امام علی و نوه پیامبر دارد که بسیار قابل تامل و در عین حال تعجب‌آور است.

او می‌گوید زن ایرانی در گذشته عملاً وجود خارجی نداشته و این غیبت حتی در جنبش مشروطه هم مشهود است و سپس به حضرت زینب اشاره می‌کند و می‌گوید که ایرانیان حتی الگویی مثل “زینب اعراب [نداشتند که] با نطق و بیانش مجلس یزید را به لرزه درآورد” (براهنی، ۲۸-۲۹).

پرسشی که در ذهن ایجاد می‌گردد این است که آیا زینب یا فاطمه الگوی عربی هست و مختص ذهن عربی یا زینب بخشی از اسطوره ذهنی ایرانی و الگوی زنانه شیعی که تاریخ هزار و چهار صد ساله ایران را به رنگ خود درآورده است؟

به عبارت دیگر، من معیار تفکیک زینب به مثابه الگویی مونث از زنانگی ایرانی را درک نمی‌کنم و نمی‌دانم براهنی چگونه زینب را عربی تحدید کرده است؟ به عنوان مثال، مریم مادر عیسی که اهل فلسطین بوده است و زنی خاورمیانه‌ای چگونه برای زن اروپایی هیچگاه سامی تحدید نشده است بل بخشی از تاریخ اروپای مسیحی و حتی آمریکای مسیحی تلقی می‌گردد و تضادی ایجاد نمی‌کند ولی زینب عربیتش او را از “رادار زن ایرانی” خارج میکند؟

به نظرم براهنی هم ناخواسته در فضای آریاییگرایی دوران پهلوی به صورت ناخواسته گرفتار شده بود و این خود باعث شد که نتواند زینب را بخشی از واقع‌ بودگی انسان ایرانی و تاریخ مونث ایرانی ببیند. درحالیکه زینب به مثابه الگویی مونث در چارچوب عربیت قابل تحدید نیست و واقعیت تاریخ ایران نشان می‌دهد که زینب بخشی از ضمیر ناخودآگاه جمعی ایرانیان بوده و هست.

 

سیدجوادمیری

 

مطالب مشابه