مجاهدین خلق و جنبش ملی آزربایجان/اسماعیل جوادی به‌طورقطع یقین سازمان مجاهدین خلق ایران

مجاهدین خلق و جنبش ملی آزربایجان/اسماعیل جوادی به‌طورقطع یقین سازمان مجاهدین خلق ایران

مجاهدین خلق و جنبش ملی آزربایجان/اسماعیل جوادی

به‌طورقطع یقین سازمان مجاهدین خلق ایران با تاریخ خونین ۵۶ ساله یکی از قدیمی‌ترین و باسابقه‌ترین سازمان‌های سیاسی تاریخ معاصر ایران بشمار می‌آید که نقش بسیار جدی در تحولات قبل و بعد انقلاب ۱۳۵۷ دارد. علیرغم تبلیغات وسیع جمهوری اسلامی، سلطنت‌طلب‌ها، اصلاح‌طلبان حکومتی و تاریخ خونین و پرفرازونشیب، سازمان مجاهدین خلق ایران و شاخه‌های سیاسی و نظامی‌اش (شورای ملی مقاومت، ارتش سابق آزادی‌بخش ملی ایران) در بین اپوزیسیون سیاسی فعلی جمهوری اسلامی از منسجم‌ترین گروه‌های سیاسی و تقریباً شبه‌نظامی با تیم‌های خفته به شمار رفته و به همین دلیل جمهوری اسلامی این سازمان را در ردیف اول اهداف امنیتی و اطلاعاتی خود قرار داده است.
سازمان مجاهدین خلق ایران و شاخه سیاسی آن یعنی شورای ملی مقاومت در اتمسفر سیاسی کنونی قوی‌ترین رابطه لابی‌گری در اروپا و ایالات‌متحده را ایجاد و رسانه‌ها و تیم پروپاگاندا و سایبری این سازمان در پایگاه مژگان (آلبانی) کپی‌برداری عملی از «سپاه سایبری جمهوری اسلامی» است که برای جذب نیرو، پروپاگاندای سازمانی و هدایت فکری جامعه فعالیت شبانه‌روزی می‌کند.
نیروهای سایبری سازمان مجاهدین خلق در فضای مجازی در راستای اهداف سازمانی و با شیوه و ترفندهای گوناگون فنی با مخاطبین روبرو و برای جذب نیرو و تبلیغ سازمان از عرصه موزیک تا فعالیت‌های به‌اصطلاح قومی فعال هستند. البته همه این فعالیت‌ها به‌مانند سپاه پاسداران با رعایت کامل چارچوب‌های هرمی و ایدئولوژیک خاص که سازمان برای سمت‌وسو دادن لایه و طبقه اجتماعی در نظر دارد پیش می‌رود.
جامعه آذربایجان به دلایل مختلفی مانند ساختار اجتماعی، پیشینه تاریخی سازمان در این منطقه و نقش بسیار جدی آذربایجان در هر تحول سیاسی در ایران از اصلی‌ترین هدف‌های سازمان مجاهدین خلق ایران به شمار می‌رود.

بنابراین نیروی سایبری این سازمان خصوصاً بعد از قیام ضد فاشیستی خرداد ۱۳۸۵ و اعتراضات مردمی به خشکاندن عمدی دریاچه اورمیه، در قالب‌های گوناگون ازجمله راه‌اندازی کانال‌های تلگرامی، اتاق‌های کلاب هاوس، صفحات اینستاگرامی و فیس بوکی و… تلاش بسیار جدی را برای نفوذ نرم به داخل جنبش ملی آزربایجان آغاز نمودند.
چنانکه اشاره شد، به دلایل مختلف و اهمیت تأثیرگذاری ملت آذربایجان در معادلات نظام سیاسی کنونی و هر تحول دیگری، اپوزیسیون برانداز و اصطلاح طلب، نیروهای چپ و حتی جریان‌های هوادار تروریسم فعال در غرب آذربایجان که از مرزبندی نیروهای ملی آذربایجان با خودشان باخبر هستند، برای یارگیری از جامعه آذربایجانی شبانه‌روز تلاش می‌کنند. بااینکه در نتیجه روشنگری ها،کار تئوریک و تشکیلاتی نخبگان و فعالین جنبش ملی آزربایجان، اکثر این تلاش‌ها غیر مؤثر و ناکارآمد است، ولی باید قبول کنیم که جمهوری اسلامی و سازمان مجاهدین خلق با توسل به ابزار رسانه‌ای، فعالیت میدانی و حضور اکتیو و بدل‌سازی در فضای مجازی توانسته‌اند ضربه و آسیب‌هایی به جنبش ملی آزربایجان وارد سازند.
بعد از اعتراضات جنگ دوم قاراباغ و تجمعات ۲ مرداد که می‌توان آن را روز همگرایی جبهه ملل تحت ستم ملی، علیه فاشیسم و ارتجاع نام گذاشت، فعالیت میدانی، رسانه‌ای و سایبری جمهوری اسلامی و نیروهای به‌اصطلاح اصلاح‌طلب، سلطنت‌طلب و برانداز در مقابل جنبش ملی آذربایجان فرم و مدل جدیدتری به خود گرفت و نیروهای سایبری سازمان مجاهدین خلق ایران نیز با ادبیات بدل سازی شده و پتانسیل بیشتری برای نفوذ به لایه‌های جنبش ملی آزربایجان وارد عرصه شدند.
درحالی‌که جمهوری اسلامی با ابزار تهدید، ارعاب، سرکوب، بازداشت و زندان‌های طویل‌المدت برای فعالین ملی برخورد سخت را در راس مقابله با جتبش ملی آزربایجان قرار داده است، با بسیج تیم سایبری و موازی‌سازی در داخل حرکت، لجن پراکنی و سیاه نمایی تشکیلات‌ها و فعالین جنبش ملی سعی می‌کند ترمز لوکوموتیو جنبش ملی را بکشد و یا به‌نوعی هدایت آن را از دست تشکیلات‌ها و فعالین ملی بگیرد.
دقیقاً سازمان مجاهدین خلق ایران نیز در راستای اندیشه‌های تمامیت‌خواهانه و انحصارطلبانه خود با بدل سازی ادبیات سیاسی جنبش ملی آزربایجان و انتشار کلیپ‌ها، پوسترها، فعالیت در فضای مجازی، فراخوان‌های بدل‌سازی شده، ارتباط و تلاش برای اقناع فعالین ملی، سعی می‌کند لوکوموتیو جنبش ملی آذربایجان را از ریل مبارزاتی برای رسیدن به ایستگاه «حق تعیین سرنوشت ملی» خارج و این لوکوموتیو را، به‌سوی دیگری رهنمون سازد.

چرا مجاهدین خلق نیز به‌مانند حاکمیت کنونی و همه نیروهای تمرکزگرا در تقابل قهر آمیز با جنبش و مبارزات ملی برای حق تعیین سرنوشت خصوصاً برای جنبش ملی آذربایجان هستند؟
تقریباً می‌توان گفت که جنبش ملی آذربایجان در مسیر مبارزاتی خود توانسته به‌صورت نسبی از موانع رشد عبور و تا حدود زیادی به بلوغ برسد. کار تشکیلاتی و تئوریکی و ایجاد شبکه‌های اجتماعی و تأثیرگذاری فکری جنبش در طبقات مختلف اجتماعی به‌صورت خوبی بسط یافته و تحولات یک دهه گذشته نشان داده که علیرغم همه فعالیت و تبلیغات سایر نیروهای تمرکزگرا که در سطور بالا شمردیم، این جنبش ملی است که بر کف خیابان‌ها، دانشگاه‌ها و حتی استادیوم‌های ورزشی وجود داشته و تعیین کننده می باشد.
پس این شبکه عظیم اجتماعی و تشکیلات های بطن آن در هر دگرگونی سیاسی در ثقل معادلات قرار خواهند گرفت و جریان‌های تمرکزگرا خواه یا ناخواه باید در مقابل واقعیت‌ها و مطالبات ملی در آذربایجان تمکین کنند؛ بنابراین جمهوری اسلامی بعنوان اتوریته سیاسی حاکم و سازمان مجاهدین خلق بعنوان جریانی که 56 سال برای رسیدن به قدرت به هر دری زده و صدها قربانی داده است و سایر جریان‌های تمامیت‌خواه و تمرکزگرا به هر نحو ممکن تلاش خواهند نمود، توازن این ثقلیت را از هم‌اکنون برهم زده و دست بالای جریانات در کف خیابان‌ها و لابی‌گری بین‌المللی و منطقه‌ای را در حوزه آذربایجان به دست‌گیرند. البته نباید فراموش کرد که از منظر ایدئولوژیکی نیز جنبش ملی ازربایجان بعنوان جریانی با بنیان های ناسیونالیستی و ملی در مقابل اندیشه های امت گرایی اسلامی جمهوری اسلامی و مجاهدین خلق و اصلاح طلبان حکومتی،انترناسیونالیست های چپ و فاشیست های ایرانشهری قرار دارد و آنها به دلیل داشتن سابقه بسیار بد عدم تحمل اندیشه مخالف، اگر نتوانند نخبگان و تشکیلات های جنبش ملی آزربایجان را اقناع کنند ” تاریخ را دوباره تکرار” و برخورد قهرآمیز را به میان خواهند کشید چنان که از هم اکنون از ” تکرار اعدام های 21 آذر 1325″ سخن می گویند.

البته با تحلیل و جمع‌بندی وضعیت سیاسی و میدانی جامعه می‌توان دریافت که، وضعیت جریان‌های هوادار تروریسم فعال در غرب آذربایجان و سلطنت‌طلب‌ها و حتی اصلاح‌طلبان حکومتی و نظام جمهوری اسلامی هم برای ملت آذربایجان اظهرمن الشمس است.
بنیان‌گذاران و کادر مرکزیت قبل و بعد انقلاب ۱۳۵۷ سازمان مجاهدین خلق ایران اکثراً از تورک‌های آذربایجان بوده و در شرایط فعلی نیز آذربایجانی‌ ها در مرکزیت، بدنه و لایه سمپات این سازمان کم نیستند، ولی به دلیل ایدئولوژیک و عقیدتی، سازمان مجاهدین خلق نیز همانند جمهوری اسلامی ایران مانع ورود اعضا تشکیلات به بحث ضرورت های “حق تعیین سرنوشت و شرایط ملیت ها در ایران” شده است. سازمان مجاهدین خلق از مرحله کار تئوریک برای اعلام موجودیت تا زمان انتشار منشور 10 ماده ای شورای ملی مقاومت در سال 1392 به خود اجازه نداده که وارد حوزه و مسئله حقوق ملیت های غیر فارس ساکن در ایران شود. این در حالی هست که حتی شخص” موسی خیابانی ” در تبریز در دیدار با کارگران آزربایجانی می گوید که:
“وقتی نمی توانم با شما به زبان مادری ام صحبت کنم خجالت می کشم به شما قول می دهم در دیدار بعدی با زبان مادری ام با شما سخن بگوئیم”
باز رهبریت سازمان علیرغم اصرار موسی خیابانی و حلقه ازربایجانی مرکزیت سازمان، نتوانست به این جمع بندی برسد که دقت به مسئله میلت های غیر فارس در ایران ارجحیت دارد.
از کتاب‌های نخستین و تئوریک بنیان‌گذاران سازمان تا جلسات تبیین و جهان‌بینی مسعود رجوی تا بیانیه، سخنان و موضع‌گیری‌های کنونی مریم رجوی و شورای ملی مقاومت به‌جز چند بند کلیشه‌ای حقوق اقوام و مذاهب هیچ تبیین واقع‌بینانه به مسئله «حق تعیین سرنوشت ملت‌ها و راهکارهای عملی» دیده نمی شود.
سازمان مجاهدین خلق ایران تنها و آن‌هم به دلیل حضور چریکی در کردستان و کار مشترک نظامی با گروه‌های کرد ناچارا با مسئله کردستان برخورد و موضوع خودمختاری کردستان را به زبان آورده است. سابقه برخورد قهرآمیز رهبریت با اعضا آذربایجانی سازمان در جریان نشر اشعار و جزوات ترکی و نشست توجیهی مسئولین تشکیلات در پایگاه «حبیب» هنوز از ذهن بسیاری از جداشدگان آذربایجانی این سازمان پاک نشده است.
ما نمی‌خواهیم در این نوشته تک تک به موارد عینی تضاد ها و بن بست های تئوریک سازمان با مسئله “حق تعیین سرنوشت و حقوق ملیت های غیر فارس در ایران” و یا مسئله «حذف حلقه آذربایجانی از رهبریت سازمان وچراهای کشته شدن موسی خیابانی در به‌اصطلاح عاشورای مجاهدین» بپردازیم. اما برخورد سازمان با مسئله جنبش شریعتمداری، عدم موضع‌گیری در مقابل اشغال اراضی جمهوری آذربایجان و کشتار شیعیان آذربایجانی در جنگ اول قاراباغ، سکوت و بایکوت خبر سرکوب‌ها و مطالبات مردمی در آذربایجان و… مواردی است که سازمان مجاهدین خلق ایران باید پاسخ گوی تاریخ خود باشد و پاک کردن صورت مسئله به مانند جمهوری اسلامی از طرف رهبریت سازمان، نسل جوان تورک آزربایجانی را در برخورد با سازمان مجاهدین خلق درمقابل تضاد قرار داده وماهیت این سازمان و شورای ملی مقاومت بر نسل جوان آزربایجانی افشا شده است.
البته که با چند شعار آبکی مریم رجوی در گردهمایی‌ها و چند کلیپ ترکی و چند پوستر در خصوص دریاچه اورمیه نمی‌شود باور کرد که سازمان مجاهدین می‌تواند ملت ترک آذربایجان را به سعادت ملی هدایت کند. نسل جوان و انسان آذربایجانی هرروز ده‌ها شعار دهن پرکن از مقامات جمهوری اسلامی و سایر جریان‌های تمرکزگرا در خصوص زبان مادری و… می‌شنوند و دیگر کافیست.

راهکار چیست؟
جنبش ملی آذربایجان در مسئله برخورد با سیستم فاشیستی حاکم و جریان‌های تمامیت‌خواه تمرکزگرا ازجمله سازمان مجاهدین خلق که سر بر تن این جنبش مردمی نمی‌خواهند و یک آذربایجان مطیع و ساکت و فرمان‌بردار زیر کنترل تهران را دوست دارند، نیاز به کار تشکیلاتی و تئوریک بیشتر از قبل، دیالوگ بین المللی و سازمان‌دهی و کار ایجابی به نام جنبش ملی آزربایجان دارد.
موضوع کار انحرافی و بدل‌سازی‌ها و سرکوب‌های جمهوری اسلامی و تمامیت‌خواهی گروه‌های تمرکزگرا و تهدید تمامیت ارضی آذربایجان در مقالات و کنفرانس‌های مختلف فعالین ملی بحث شده ولی سازمان مجاهدین خلق و فعالیت‌های انحرافی و هدف‌دار این سازمان در مقابل جنبش ملی آزربایجان زیاد جدی گرفته نمی‌شود. اما «جمود و دیکتاتوری» سازمان مجاهدین خلق در برخورد با مسئله ملل غیر فارس در ایران و موضوع «حق تعیین سرنوشت ملت‌ها» خطرناک‌تر و بی‌رحم‌تر از همه جریان‌های تمامیت‌خواه است.

بنیان‌گذاران سازمان مجاهدین خلق جنبش مشروطیت «ستارخان» و جنبش خیابانی را بخشی از تکامل سیر مبارزات ضد استبدادی در ایران می‌دانند و در هر بحثی محمد حنیف نژاد و کادر مرکزی آذربایجانی الاصل سازمان و ارتش آزادی‌بخش را ملاک برخورد با مسئله آذربایجان قلمداد می‌کنند که این خطرناک‌ترین بخش موضوع برای جنبش ملی آزربایجان است. زیرا اگر مجاهدین خلق در مسئله ای به بن‌بست و تضاد ایدئولوژیک رسید، برخورد قهرآمیز با طرف مقابل مشروع شمرده می شود یعنی همان سرکوبی که فعلا جمهوری اسلامی ایران علیه میلت های غیر فارس انجام می دهد سیستماتیک تر و حرفه ای تر از طرف مجاهدین خلق اعتمال خواهد شد.
شاید این سوال پیش بیاد که چرا قصاص قبل از جنایت می کنید؟
تاریخ و عملکردها بهترین پاسخ به این سوال خواهد می باشد. برخورد قهرآمیز نظام پهلوی و فاشیست های ایرانی با حکومت مردمی پیشه وری،بن بست های تئوریک اعضا تشکیلات ها در زندان های شاه و سپس به قدرت رسیدن اعضا جمعیت موتلفه اسلامی و لاجوردی ها و کشتار بیرحمانه اعضا سایر تشکیلات ها، اعدام های خونبار سیاسیون در جمهوری اسلامی پاسخ روشنی به رسیدن دیکتاتور ها به بن بست نئوریک و عدم تحمل اندیشه مخالف می باشد. این اصل حتی در خود چنبش ملی ازربایجان نیز صادق می باشد اگر شخص و تشکیلاتی در داخل جنبش به جمود و دیکتاتوری و خود بزرگ بینی رسیده و با سایر نمی تواند دیالوگ داشته و سعی در به حاشیه راندن دیگران دارد فردا به قطع یقین ” شمشیر انتقام” را به دست خواهد گرفت و این بزرگترین ضربه برای جنبش آزادیخواهانه و رسیده به حق تعیین سرنوشت ملی خواهد بود.
سابقه سازمان مجاهدین خلق نیز در عمر خونین 56 ساله خود به مانند جمهوری اسلامی و جریان های سلطنت طلب نشان داده است که در برخورد با مسئله حقوق ملل غیر فارس در ایران و «تعیین حق سرنوشت ملی» به تضاد و بن بست تئوریک رسیده و در فردای کناکش های سیاسی و تقابل این سازمان با نیروهای ملی آزربایجانی برخورد سازمان بسیار خونین‌تر خواهد بود.

مطالب مشابه

 بازی خطرناک سپاه پاسداران با کارت پ.ک.ک

بو خێنا اۏ خێنالاردان دئییل آمما…

دؤولت‌چیلیک آلمالاری«آذربایجان آتا بَی‌لیک دؤولت‌چیلیگی»