مرگی به کام جمهوری اسلامی
مرگ ابراهیم رئیسی به هر دلیلی که رخ داده باشد، به کام خامنه ای بود. فرصتی مغتنم جهت
۱. تضعیف و تعدیل مافیای مشهد در قدرت و زمینه سازی مجلس خبرگان جهت انتخاب گزینه مطلوب وی.
۲. تعدیل زودهنگام سیاست داخلی/خارجی شکست خورده کنونی که بن بست فعلی را رقم زده است.
از آنجا که دولت رئیسی تبلور بدون ماسک جمهوری اسلامی بود، خواه ناخواه تغییر آشکار سیاست های آن و یا جایگزینی اش در انتخاباتی نمایشی در دور دوم با دولتی دیگر به معنای شکست سیاست خامنه ای که وعده فتح قله را میداد تعبیر میشد. سیاستی که نمود شکستش در
۱. اعتراضات گسترده، انتخابات نمایشی بی رمق، تشدید نافرمانی های مدنی در داخل،
۲. ضربات پی در پی اسرائیل به سپاه قدس و عجز جمهوری اسلامی در مقابله با آن به جهت، انزوای بین المللی و بحران شدید اقتصادی در کنار عدم مشروعیت مردمی رقم خورد مشهود است.
لذا تقلا جهت تعدیل تدریجی سیاست خارجی با مذاکرات آشکار و نهان ایران و آمریکا جهت گریز از بن بست و تشدید بحران در ماه های اخیر قابل رویت بود. به نظر میرسد مرگ رئیسی فرصتی بدون هزینه سیاسی برای خامنه ای برای تعویض دولت به نام مردم و تعدیل سیاست خارجی جهت معاملات احتمالی با آمریکا و خروج از بحران خودساخته فراهم نموده که بعید است از دست بدهد. لذا با استفاده از جو موجود:
۱. با پروژه شهید سازی و مظلوم نمائی از سید قاتل نوجوانان و مخالفان، سیاست ورشکسته و پر هزینه اش را به حاشیه رانده
۲. با فضاسازی برای انتصاب رئیس جمهوری غیر معمم (غیر روحانی) از اعتدالیون معتمد با کم و کیف رضائی،لاریجانی، همتی و امثالهم، تنور منجمد انتخابات را قدری گرم نموده
و فضایی مطلوب جهت انتخاب رهبر مورد نظر آتی و نرمشی دیگر برای خروج اضطراری از وضعیت کنونی فراهم خواهد نمود.
شاید بغض و ماتم برخی اصلاح طلبان حکومتی و رسانه سیاهپوش بی بی سی فارسی از مرگ رئیسی را، بتوان اشک ذوقی به امید تغییرات احتمالی فوق تحلیل نمود.
بابک بختآور