مشروطیت و دشمنان آن
مشروطیت در سرتاسر جهان، فصل جدید تاریخ است. پایان حکومت سنتی و خودکامه و استبدادی و آغاز حکومت قانون و نظم و حکمرانی قاعده مند است، مشروطیت پایان حاکمیت شرع و سلطه کلیسا و روحانیت و شروعی بر حکومت عرف بود و از سویی دیگر مشروطیت با ناسیونالیسم با استقلال ملی و میهن پرستی درهم آمیخته است، مشروطیت به معنای شهروند مداری و حق محوری شهروند و پایان دوران ارباب و رعیتی است. مشروطیت فراتر از حکومت پادشاهی و جمهوری است، وجه ممیز حکومت مشروطه، سلب خودکامگی از حاکم و مشروط و قاعده مند کردن اعمال حاکمیت است، بنابراین مشروطیت با عصر روشنگری و متعاقبا دموکراسی و حاکمیت ملی همراه بوده و ممکن است در قالب جمهوری یا پادشاهی مشروطه تحقق پیدا کند، محتوا بر شکل مقدم است و حاکمیتی که منشا آن از ملت بوده و مقید به قانون باشد خواه در شکل جمهوری باشد یا پادشاهی، مشروطه است. در ایران نیز مشروطیت سرآغاز عصری نوین در تاریخ بود. مشروطیت آن چنان تحول شگرفی در تاریخ ایران بود که بزرگترین مورخ تاریخ ایران، حسن پیرنیا ( مشیرالدوله )، تاریخ ایران را به چهار بخش باستان و میانه و جدید و معاصر تقسیم می کند و مشروطه را آغاز تاریخ معاصر ایران می داند. با مشروطیت، رعیت به شهروند و رعایای ایران به ملت ایران تبدیل شدند، حکومت دلبخواهی و خودکامه به حکومت منظم و ناشی از قوانین اساسی مبدل گشت و جای فرامین ملوکانه را قوانین مصوب مجلس گرفت، مقررات و قوانین عرفی حاکم شدند و قوه قضائیه عرفی ملاک قرار گرفت. مشروطه و آرمان های آن مبتنی بر ناسیونالیسم ایرانی و با محوریت استقلال و آزادی و حاکمیت ملی، امیال ملی ایرانیان شدند. اما مشروطه از همان ابتدا دشمنانی داشته است و تاریخ ۱۲۰ سال اخیر ایران یا به همان تعبیر مشیرالدوله، تاریخ معاصر ایران، صحنه نبرد دشمنان و طرفداران مشروطه بوده است. از فردای مشروطه، نهاد سلطنت و دربار که به زیستی خودسرانه عادت کرده بود، علیه مشروطیت، شمشیر از رو کشید، طرفداران حکومت مشروعه به رهبری شیخ فضل الله نوری به جنگ علیه مشروطه روی آوردند، آنارشیست ها و چپ هایی که دنیای مطلوب شان نه حکومت مشروطه بلکه انقلابی کمونیستی بود با محوریت اجتماعیون عامیون و امثال حیدر خان عمو اغلی با ترور و وحشت، مشروطه را از کار انداختند و دشمنان خارجی و بیگانگان و بیگانه پرستان از عثمانی گرفته تا روسیه و حتی بریتانیا هریک به نوعی علیه مشروطیت کارشکنی کردند. به ظاهر کودتای استبدادیون و سلطنت طلبان علیه مشروطه شکست خورد و محمدعلی شاه و شیخ فضل الله شکست خوردند، اما خیلی خیلی زود، همان قزاقی که در زمره سپاهیان عین الدوله تبریز ستارخان را محاصره کرده بود با عنوان رضاشاه پهلوی بر تخت نشست، سلطنت او با حمایت توامان بریتانیا و روسیه شوروی و تایید بقایای استبداد و مشروعه خواهان و حتی همکاری سوسیالیست هایی که الان سلیمان میرزا محسن از آنان نمایندگی می کرد، میسر گردید. سلطنت پهلوی درست است به ظاهر مشروطیت را حفظ کرد اما دموکراسی و آزادی و حاکمیت قانون و نفی خودکامگی و نیز استقلال ملی که مهمترین وجوه مشروطیت بودند را نابود کرد، سقوط پهلوی اول، فرصتی برای احیا مشروطیت فراهم گرد، اما همگی دشمنان مشروطیت باز با یکدیگر متحد شدند و سرانجام در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ حکومت مشروطه را برانداخته و دیکتاتوری را جایگزین کردند. انقلاب ۵۷ و حوادث بعد از آن کماکان نبرد خانواده های سیاسی بود که از مشروطه به بعد در سپهر سیاسی ایران فعال بودند ، مشروطه خواهان ، مشروعه خواهان، سلطنت طلبان و چپ ها در این سالها مدام به ستیز با یکدیگر مشغول بودند. بختیار و بازرگان و بنی صدر با همه تفاوت هایی که با یکدیگر داشتند آخرین تلاش های باورمندان آرمان های مشروطه بودند، قدرت از آن مشروعه خواهان گردید ولی سلطنت طلبان نیز در قالب اپوزیسیون تلاش کردند تا خود را تنها بدیل مشروعه خواهان معرفی کنند، سلطنت طلبان در این سالها با استفاده کامل از فرصتی طلایی که تاریخ نگاری غیر علمی مشروعه خواهان در اختیار آنان قرار داده است و با بهره گیری از قدرت و ثروت و حمایت بیگانه و دهها شبکه تلویزیونی ماهواره ای و فضای مجازی و….. تلاش کرده اند تا مشروطیت را بدزدند و از معنا و ماهیت و هویت آن تهی نمایند. آنان هویت آزادیخواهان و مبارزانی مانند مدرس و ملک الشعرا بهار و عشقی و …. را که در برابر ایجاد دیکتاتوری پهلوی مقاومت کردند را تحریف کرده و به مشروعه خواهان منتسب می کنند تا جایی که خواننده زشت گوی پهلویست، در مقام فرزند رضا، وقیحانه خود را سیلی بر صورت مدرس می داند، مدرس مدافع حاکمیت ملی و قوانین اساسی بود و سیلی بر صورت او، زور دیکتاتوری بود که بر صورت ملت نواخته شد.
امروز آنان که خود را مشروطه خواه می دانند در واقع سلطنت طلبان و استبداد پرستانی هستند که ماهیت و هویت و عقبه تاریخی و فکری آنان در دشمنی با مشروطیت و آرمان های آن است و هدف شان جز استقرار یک دیکتاتوری وابسته غربگرا در ایران نیست ، البته آنان تنها دشمنان مشروطه نیستند ولی ناجوانمردانه تر از سایر دشمنان، حتی هویت و نام مشروطه را نیز تحریف و به سود خود جعل کرده اند، سایر دشمنان مشروطه نیز فعال و جدی هستند ، کمونیست ها و تجزیه طلبان و… همگی فعال اند. کمونیست ها از زمان حیدرخان عمو اغلی و میرزا کوچک خان و حزب توده و چریک ها و مجاهدین و… همیشه دشمن حاکمیت ملی و استقلال و تمامیت ارضی ایران بودند و هستند، آنان از فضاحت هایی مانند کنفرانس برلین تا تجمع برلین چند ماه پیش جز چنگ انداختن بر صورت ملت ایران ، کار دیگری نکردند، متحد راهبردی آنان در دشمنی با ایران هم چون دوران تلخ فرقه دموکرات آذربایجان و جمهوری مهاباد ، تجزیه طلبان و حامیان خارجی آنان هستند.
راه برای ایران ما سخت و پر سنگلاخ است اما به نظر تنها بخت برای ایران باز هم تاکید برهمان آرمان های مشروطیت است، فقر و ناکارآمدی و تحقیر ملی، باعث شده است که دشمنان مشروطه تلاش کنند تا آزادی و حاکمیت ملی را به عنوان دال مرکزی و هسته اصلی مشروطیت به حاشیه ببرند، اما با وجود همگی تلاش های دشمنان مشروطیت باز هم آزادی و حاکمیت ملی و تمامیت ارضی و استقلال و حکومت قانون، یعنی همان آرمان های مشروطه، محور اصلی مطالبات ملی هستند. باید فضا شفاف گردد و جامعه آن بخش از دشمنان نقاب زده را بشناسد و طرد کند .
بهمنی قاجار