میرحسین موسوی سوپاپ اطمینان نظام برای بقا و بلاتکلیفی حق تعیین سرنوشت ملل
عبارت”تو شناسنامه ام یک مهر است اونم به موسوی رای دادم” را خیلی از ماها به کرات شنیده ایم. انتخابات سال ۸۸جزء پرشورترین انتخابات، با ایجاد فضای دو قطبی بین به اصطلاح نماینده حکومت احمدی نژاد و چهره اصلاحات موسوی شکل گرفت.
میرحسین موسوی آخرین نخست وزیر ایران بعد از بیست سال دوری از سیاست با تیتر “بالاخره موسوی آمد “روزنامه ها دوباره وارد عرصه سیاسی کشور شد و توانست مردم را به پای صندوقهای رأی بکشاند؛ در آن موقع هم بسیاری از تحلیلگران ورود موسوی به صحنه انتخابات را سوپاپ اطمینان نظام برای بقا تعبیر کردند ولی نتیجه انتخابات چیز دیگری نشان داد. مهندس انتخابات به هیچ وجه دلش به مهندس نبود و بدین ترتیب جنبش سبز که برای اجرای بدون تنازل قانون اساسی شکل گرفته بود پس از اعتراضهای میلیونی به پستو و مهندس موسوی به حصر خانگی روانه شد.
به فاصله ۸سال پس از جنبش سبز که فضای سیاسی کشور تقریبا آرام بود، اعتراضات سالهای ۹۶و۹۸ شکل گرفت که منجر به عبور مردم از نظام و ساختار اصلاحی شد. در نگاه مردم فرقی بین اصلاحطلب و اصولگرا نبود و هدف حمله واعتراض، مستقیم خود نظام بود. اوج این دیدگاه در اعتراضهای ۱۴۰۱ به صورت کاملا علنی و بدون تعارف متبلور شد وبه خاطر شفافیت و صراحت در مخالفت با اصل نظام، اپوزیسیون خارج از کشور که قبل از این قدرت عملی در میدان نداشت وارد میدان شد و سلطنت طلبان با در اختیار داشتن فضای رسانه ای رضا پهلوی را بولد و به عنوان تنهاترین آلترناتیو برای جایگزینی پس از گذار معرفی کردند. برای موجه و قانونی کردن این پادشاه و ساختن رهبر مبارزه اعوان و انصار پهلوی مأمور اخذ وکالت از مردم شدند و «کمپین وکالت میدهم» را راه انداختند. در صورتی که مخالفان این کمپین با اصل این وکالت و کلا صورت مسأله مشکل داشتند و با شخص محوری مخالف، استناد موافقان وکالت، به نبود شخص دیگر غیر از پهلوی و اگر کسی رو دارید معرفی کنید بود.
با انتشار بیانیه برای نجات ایران شوک عجیبی در فضای سیاسی داخل و خارج ایجاد شد که برای هیچکدام از تحلیلگران و فعالین سیاسی قابل پیش بینی نبود.
میرحسین موسوی در اقدامی بی سابقه اولین مقام طراز بالای حکومتی است که پایان جمهوری اسلامی را اعلام کرده و طی بیانیه ای که مبتنی بر ترمهای حقوقی است از جمهوری اسلامی عبور کرده در مقایسه با شروط سه گانه رضاپهلوی جامعتر و راهبردی تر به نظر میرسد. قابل پیش بینی است که سلطنت طلبان این اقدام را بر نخواهند تابید ولی چرا تا الان سکوت کرده و انتقاد موردی و قابل قبولی نداشته اند! به خاطر این است که در نبرد تن به تن و محتوائی ترس مغلوب شدن را دارند. موسوی از قامت اصلاح طلبان خارج شده و اصلاح طلبی رو به هیچ عنوان در چهارچوب های فعلی ممکن و میسر نمیداند و قائل به تغییر نظام است، سیاست مدار با تجربه ای است و در بین بخشی از مردم خوشنام و در طرف مقابل رضا پهلوی با در اختیار داشتن منابع مالی، قدرت عمل و فعالیت بیشتر در خارج از کشور، حمایت رسانه ای و لیدر مرکز گرایان و ایرانشهری ها است. حوزه تاثیر گذاری میرحسین عمدتا بخشهای خاکستری جامعه، بدنه نیروهای نظامی و گسترش ریزش نیروهای درون نظام است و حوزه تاثیر گذاری پهلوی اغلب بین نیروهای سکولار و مشروطه خواهان است.
نقطه مشترک هر دو «حفظ تمامیت ارضی» است که این شرط مورد اقبال ملل غیر فارس نیست و مانع انسجام آنان است. احترام نگذاشتن به «حق تعیین سرنوشت سایر ملل» و شرط گذاشتن مانع همراهی ائتنیک ها خواهد شد. چه تضمینی وجود خواهد داشت که سیاست های شئوونیستی به شکل دیگر باز تولید نشوند؟ به همین خاطر است که آزربایجان و خصوصا تبریز که همیشه در طول تاریخ مبارزات ایران نقش تعیین کننده و تمام کننده را بازی کرده وارد این بازی نشده و «حق تعیین سرنوشت» را به خود مردم خواهد سپرد.
محمدرحیم شاهینی