از چند سال پیش قلم های مربوط به جنبش سیاسی تورک ها جسورتر شده و به آسیب شناسی های مختلف، از جمله آسیب شناسی مشروطه پرداخته اند که اخیرا هم این تنش جدی تر شده که البته بنده آن را به فال نیک میگیرم…
اما معایب و نواقص ما در نقد مشروطه…
۱- طرفداران اندیشه ی “غیر ملی” بودن مشروطه و مشروطه چیان، چاقوی تیزی به دست گرفته اند برای جراحی آن که این چاقو میتوانست کمی ملایم ببُرد…
۲- طیف مقابل که مشروطه چیان را سرداران ملی میدانند از نظر بنده به دو طیف سفید و سیاه تقسیم میشوند که متاسفانه در جبهه ی واحد ایستاده اند؛ طیف سفید افرادی هستند که عمیقا از نقد تند سردارشان آزرده خاطر هستند و گویا مقدسات شان نقد میشود، طیف سیاه باطنا از نقد مشروطه دلخور نیستند ولی در ظاهر با دفاع از مشروطه چیان، چوب تظلمی ساخته اند برای از میدان بدر کردن رقبایشان که نقادین مشروطه هم در درون آن رقبا جای میگیرند و این طیف باید از طرف نقادین مشروطه و هواداران سفید مشروطه تحت نظر باشند تا نتوانند این بحث علمی را به حاشیه ببرند…
۳- بنده، هم در درون “نقد کنندگان مشروطه” دوستان شریفی دارم و هم در درون “مدافعان سفید” مشروطه…
۴- ما همگی یک ایراد بزرگ داریم و بر پایه ی این ایراد، فکر میکنیم که “حق مطلق” هستیم… نقادین مشروطه و مخالفین آنها و بنده فکر میکنیم که گفته ی ما صحیح ترین گفته هاست و این، کار را خراب میکند…
۵- من مثل نقد کنندگان مشروطه اعتقاد دارم که عملکرد ستارخان ها و مشروطه در عمل کاملا به ضرر ملت تورک تمام شد ولی از طرفی هم مثل “طرفداران سفید مشروطه” دوست ندارم این نقد ها به این شدت باشد…چرا؟؟
… خیلی از فعالین ما با تکیه بر بابک خرمدین ها، صمد بهرنگی ها، ستارخان ها و باقر خان ها و حتی افرادی با تکیه بر باکری ها ملتچی شده اند، این افرادِ عموما جوان که بنده از آنها با عنوان “طرفداران سفید مشروطه” یاد کردم جنبه های منفی ستارخان را ندیده اند و صرفا بدلیل تورک بودن ستارخان به او علاقه مند شده و از این کانال ها ملتچی شده اند و اگر ما بدون پیش زمینه بیائیم ستارخان ها و حتی “کور اوغلو” را (که مبارزاتش هیچ ارتباطی به تورک بودنش نداشت) از طیف سفید بگیریم در اصل باورهای ملی آنها را نابود کرده ایم و قسمتی از ستونهای خیمه ی ملی را “بدون جایگزین” فرو ریخته ایم…
۷- طرفداران مشروطه “طیف سفید” باید این را بدانند که تاریخ ما مملو از خطا هاست و اکثر این خطاها را دشمنان برای ما کارشناسی کرده اند و ما باید این تاریخ را آسیب شناسی کنیم و از شر خطاها برای همیشه برَهیم حتی اگر اسم این خطا “”خطای بزرگ ستارخان”” باشد و یا “کژ راهه ی بزرگ مشروطه”” و این ” سطح تحمل” و “نترسیدن از نقد مقدسات تاریخی” وظیفه ی یک فعال سیاسی ست برای پیدا کردن راه صحیح و رسیدن به هدف…
از طرفی هم، منتقدین مشروطه باید مسائل تاریخی ، سیاسی و اجتماعی را یک موجود زنده در نظر بگیرند و نحوه ی مماشات با آن را رعایت کنند؛ یک جراح خوب وقتی بیماری را جراحی میکند اول او را بیهوش میکند و بعضا میبینیم پزشکان بیهوشی بعضی بیماران خاص و یا افراد سن بالا را قبول نمیکنند چرا که میترسند آن فرد توان “”عملیات بیهوشی”” را نداشته باشد و از دست برود، خب اگر قرار بر مرگ بیمار باشد که جراحی فایده ای ندارد و ما هم در نقد مشروطه اگر قرار باشد بدون آماده سازی شرایط باعث شویم باور فعالین مان و ستونهای خیمه فرو بریزد و نیروهایمان سر در گم شوند این جراحی به چه کار آید؟؟؟
۸- هر دو طرف باید در نقد و نقد پذیری اعتدال را رعایت کنند که اعتدال، سفارش عقلای تاریخ است… اگر نقد مشروطه باعث رنجش طرف مقابل شود تاثیر عکس گذاشته و نقاد مشروطه عین اندیشه اش مظلوم خواهد ماند…
۹- ستارخان تصمیم نداشت به ملت تورک لطمه بزند بلکه او زمانی به ملت تورک لطمه زد که از طرف دشمنان مدیریت شد و بعنوان یک فرد میدانی در جایگاه سیاست ما قرار گرفت و خود هم نفهمید که چه لطمه ای به ما زد…
ستارخان و اطرافیانش میدان عمل را بر اندیشه ی سیاسی غلبه دادند غافل از اینکه پشت هر عملی باید یک اندیشه ی سیاسی قرار بگیرد…
ما هنوز هم داریم از این نقطه لطمه میخوریم و امروز هم افرادی با عنوان ستارخان و باقرخان میدان را بر اندیشه غلبه داده اند و هنوزم دشمن، با دستان پوپولیستی اش دارد طیف سیاه را مدیریت میکند تا سیاست و تئوری ما زیر سلطه ی میدان بماند تا باز هم ما در نبود سیاست ‘میدان’ را ببازیم، خیلی ها در زمان مشروطه توان نقد او را نداشتند و در کنار مشروطه باعث شدند ما ببازیم و ما هم امروزه توان نقد ” مشروطه چیان سیاه” را نداریم و این تکرار تاریخ بر ماست، شاید نیاز باشد ضمن نقد دیروز، امروز را نیز عاقلانه نقد کنیم تا چرخه ی تاریخ را متوقف کنیم…