نقطه شروع دیکتاتوری
🔷 همیشه همینطور است، ابتدا همه خیرخواه و مصلح هستند. تِزهای گوناگونی برای مردم طرح می شود اما ماحصل آنها این است: «می خواهیم شما را در دنیا و عقبی به سعادت برسانیم». وقتی همه چیز بر وفق مراد بود و مردم را پشت سر خود دیدند و سوار بر امواج خواستهای مردمی، حکومت را بدست گرفتند و بر مسند قدرت نشستند، نوع بازی ها عوض می شود.
🔷همهی دگراندیشان حذف می شوند؛ افراد به دو دسته خودی و غیر خودی تقسیم می شود. «خودیها» همان همفکران و بله قربان گوها و غیر خودیها «سایرین» هستند. به تدریج دایره خودیها کوچکتر و کوچکتر و به تعداد طرد شدگان افزوده می گردد.
🔷امور به دست کسانی می افتد که تنها امتیازشان تعلق خاطر و سرسپردگی به دایره قدرت است. تخصص و شایسته سالاری در انتصابات بی ارزش می شود.
مردم فقط برای «به -به» گفتن و تائید سخنان محور قدرت به صحنه آورده می شوند و کار به جایی می رسد که دیگر نظرات مردم برای دایره قدرت و صاحب منصبان بی ارزش می شود و ممکن است برای آنها تهدید هم محسوب گردند.
🔷همین چند روز پیش بود که سید مصطفی میر سلیم عضو هیئت موتلفه اسلامی، نماینده مجلس انقلابی که زمانی شاه و رژیم آنرا مستبد و غیرمردمی می دانست و مواضع تندی نسبت به خیلی از مسایل داخلی و خارجی داشت و در مدت 44 سال پس از انقلاب در انواع و اقسام مناصب مشغول بوده دیگر نیازی به بازی با کلمات نمی بیند و اعلام می کند:«نظرات مردم برایم مهم نیست».
پ.ن: حال دو جریان ایرانشهری( باستانگرا – شعوبی) چهره بدون بزک خود را نمایان کرده اند. یکی مثل ربع پهلوی (و سلطنت طلبها) که خود را ادامه دهنده روش اجداد خود می داند و دیگری شعوبی گری شیعی که هیچ وقعی برای خواستها و نظرات مردم نمی نهد و به شکلی دیگر همان تداوم دیکتاتوری رضاخانی است. ایندو گر چه در ظاهر باهم سنخیتی ندارند ولی مانند دو لبه قیچی ( که ظاهراً در خلاف جهت هم حرکت می کنند)، آرزوها و آرمان های مردم، مخصوصا ملل تحت سلطه و محصور در جغرافیای این مرز و بوم را هدف قرار داده اند.
این دو تفکر با اعمال و سخنان خود خط بطلانی بر تدوام همزیستی اقوام و فرهنگها در این جغرافیا کشیده اند و چه بسا تهدیدی بر تمامیت ارضی و یکپارچگی این سرزمین کثیرالمله ( با فرهنگها و زبانهای متنوع) خواهند بود.
1401/12/20 رح_حنیفاوغلو