احیای مفاخر باستانی در هاله ای از تقدیس و حسرت بر گذشته نیز جایگاه خطیری در سروده های شاعران شعوبی دارد. این گروه به باستانگرایی و ستایش از عصر ساسانی و ذکر مناقب و سجایای شاهان ساسانی علاقۀ بسیاری نشان می دهند.
مواجهۀ شعوبیان با گذشتۀ باستانی ایران هم جنبۀ سلبی دارد، هم جنبۀ ایجابی و اثباتی. در بخش سلبی آنها می کوشند وجود برخی رذایل را از دامان نیاکان خود بزدایند. رواج ازدواج با محارم یکی از آنهاست که این گروه در وهلۀ اوّل می کوشند رواج آن را به دربار و حکومتگران محدود کنند و در وهلۀ دوم این پدیده را متعلّق به بدویان، آسیای غربی و بومیان ماقبل آریایی ها در ایران بدانند. رد تقدس بول گاو و استفاده از آن به عنوان یکی از مطهرات نیز یکی دیگر از دل مشغولی های شعوبیه برای پاسخ گویی به مخالفان خود می باشد.
در جنبۀ اثباتی شعوبیان در نوشته ها و سروده های خود بر پاکی و تفوّق ذاتی نژاد ایرانی و بلند کردن کسری و شاپور و هرمزان و کوبیدن آن بر سر مفاخر نژادی عرب و به رخ کشیدن نبردهای تاریخی ایران و روم یا شکست شاهان ترک در برابر شاهان ایران تأکید می کنند.
بخشی از گذشته گرایی شعوبیان هم بر رثای این گروه بر گذشتۀ پرافتخار و حسرت بر شکوه از دست رفته و روزگار خوش پیشین متمرکز می شود. مرثیه هایی که زبان حال نسل نخست اسیران و غلام زادگان ایرانی را در خود دارد.
توجّه به داستان ها و افسانه های پیشین و تلاش برای حفظ آنها از زوال از طریق ترجمه، تبدیل به نثر یا نظم بخش دیگری از این گذشته گرایی شعوبی را منعکس می سازد.
تطهیر و بهسازی شخصیّت برخی شاهان یا بزرگان عصر ساسانی نیز در زمرۀ وظایف شعوبیان قرار داشت. یکی از این شاهان «خسروپرویز» بود که شعوبیّه کوشیدند بر خلاف مشهورات موجود از او پادشاهی مؤیّد به فرۀ ایزدی، حکیم، عادل، هوشیار و رعیّت نواز بسازند و منتقدان او را به نادانی متهّم کنند.
با این وجود در بارۀ خسرو پرویز دو مسئلۀ اساسی وجود داشت که تلاش های شعوبیان در نهایت نتوانست تأثیرات منفی این دو نکته را از دامن خسرو پرویز بزداید. یک نکته به آیات اوّلیۀ سورۀ روم در قرآن کریم مبنی بر پیشگویی شکست ایرانیان از رومیان مربوط می شد، که حکایت از آشفتگی اوضاع داخلی ایران در اثر بی کفایتی پرویز داشت. نکتۀ دیگر مسئلۀ نامۀ پیامبر گرامی اسلام به خسرو پرویز، برخورد نامناسب او با این نامه و حوادث و عوارض و عواقب آن بود، که از سوی اعراب عموماً و مسلمانان خصوصاً؛ مورد توجّه بود.
باستانگرایی شعوبیان با ستایش از انوشیروان و سپس دیگر سلاطین سلسلۀ ساسانی آغاز می گردد. شعوبیان به رخ کشیدن پیروزی شاهان ایرانی بر ترک و روم را به عنوان یکی از افتخارات خود در بوق و کرنا می کنند و در کنار این مسئله به ذکر پاکی و تفوّق ذاتی خون و نژاد ایرانی بر عربی تأکید می ورزند و به موازات آن ناپاک گشتن خون عربی در اثر رواج چند شوهری در عصر جاهلیّت را خاطر نشان می سازند. (رک. نهضت شعوبیّه، ممتحن، تهران، شرکت سهامی انتشارات جیبی، 1370، ص 205)
توجّه به احیای فرهنگ و مفاخر باستانی ایران نیز در مرکز توجّهات این گروه واقع می گردد و از همین رهگذر برخی آثار ادبی زاده می شود. تفاخر افراط آمیز شعرای شعوبی در انتساب خود به شاهان و شاهزادگان و سرداران و وزرای ساسانی موجب مقابلۀ قلمی نویسندگان عرب می گردد. ابن قتیبۀ دینوری در نقش یک نویسندۀ عرب گرا، در تعرّض به این گزافه گویی شاعران شعوبی می نویسد:
« شگفتا ! هر که را از عجم می بینی ، افتخار به تاج و تخت کسری و جاه و جلال پرویز می کند و خود را منتسب به آنان می شمارد! آیا عجمان همگی از اولاد پرویزند؟ اینها همه شاهزاده اند؟ چه شد که همگی شاهزاده و از نسل مرزبانان و اسواران شدند؟ اگر اینها همه شاهزاده و بزرگوارند، پس اوساط و اراذل عجم کجا رفته اند؟» (رک. ممتحن، صص 269 ـ 268)
علاوه بر این، ابن قتیبه دینوری به نقل از مسعودی اضافه می کند:
« عجمان همگی از نسل انوشیروان و پرویز نیستند، وانگهی آن دولت از دست برفت. به دولت گذشته بالیدن، درست به استخوان های پوسیده مباهات کردن است. کسی که افتخار می کند به اینکه من از مردم عجم هستم و انوشیروان هم عجم بوده است، با کسی که بگوید من از جنس آدمی هستم و انوشیروان هم از بنی آدم بوده، برابر است. » (ممتحن، ص 269)
علی بابازاده