لیونل مسی،فوق ستاره ی آرژانتینی جهان فوتبال چندین عنوان بهترین بازیکن فوتبال جهان را دارد و بیش از سی بار با بارسلونا جام های قهرمانی مختلف فوتبالی کسب کرده است،
اما فرار مالیاتی میکند و بهمراه پدرش بعنوان مدیر برنامه هایش، سعی در عدم پرداخت مالیات برای کسب درآمد بیشتر می کند!
قسمت اول قضیه اصطلاحا شخصیت ورزشی ورزشکار میباشد که اتفاقا در عالی ترین سطح ممکن میباشد اما قسمت دوم،
شخصیت اجتماعی ورزشکار میباشد که همپای شخصیت ورزشی اش متاسفانه تکامل نیافته و ناقص میباشد. هر چند ابرستاره ای مثل مسی باشی و بدانی که کشورهایی مثل اسپانیا و پرتغال و امثالهم،با این پول های مالیات زیرساخت های اجتماعی و زندگی توام با رفاه و آسایش را برای قریب به اتفاق شهروندان جامعه شان در واقع هزینه و فراهم میکنند.
دقیقا در نقطه ی مقابل،فوق ستاره ی دیگری به نام کریستیانو رونالدو قرار دارد که دقیقا همان افتخارات ورزشی و شاخص های لازم را دارد و اتفاقا در داخل زمین فوتبال،یک شخصیت ورزشی بسیار انگیزشی و با ثبات و محکم را داشته و نکته ی جالب اینکه،در بیرون زمین فوتبال یک انسان بسیار منعطف و حساس به مسائل اجتماعی پیرامون هم در سطح خرد و هم در سطح کلان میباشد.
مقایسه ای کلی و نسبی از این دو ابرستاره ی جهان ورزش میتواند ما را در تعمیم این مساله و شناخت بهتر و البته تمییز و تشخیص بهتر شخصیت های ورزشی و در ادامه اجتماعی جامعه ی خودمان به نوعی رهنمون باشد.
بارها اشاره شده است که در حقیقت رفتارهای ورزشی و اجتماعی گزینشی! علی دایی،بخصوص در مسایل کلان و هویتی و امثالهم،
متاسفانه نمایانگر یک شخصیت اپورچیونیست و فرصت طلب میباشد و پارادوکس ها و تضادهای رفتاری دوگانه ی این فرد صرفا در راستای محافظت از منافع شخصی اش،بخصوص برای جامعه ی تورک های ایران و مخصوصا آزربایجان بعنوان سرزمین و آب و خاک مادری اش کاملا آشکار و عیان میباشد،
اینکه هر فرد متمولی میتواند در مواقع لزوم به کمک نیازمندان بشتابد شاید امری رایج باشد ولی اینکه هر فرد متمولی بتواند از موضع و جایگاه حق و حقیقت وعدالت دفاع کرده و یا طرف مظلوم را بگیرد و یا بر خلاف جهت آب شنا کند و در کل لیاقت و ظرفیت و توان هزینه دادن بخاطر آرمان ها و ایده آل های انسانی را داشته باشد،جایگاهی است معنوی و اخلاقی که توانایی دستیابی به آن با پا گذاشتن روی بسیاری از منویات و خواسته ها و جاه طلبی های شخصی با صیقل خوردن و جلا یافتن ضمیر و فطرت ناب انسانی یک فرد ،میتواند بدست آید!
فقط یک آزاد مرد و حر و آزاده ی واقعی میتواند از روی نیمکت ورزشی تیمی که بیش از شصت هزار هوادارش بصورت یکصدا با کلمه ی اشش…! ،مستقیما به ذات و تبار و هویت انسانی خدادادی همان فرد توهین فاشیستی میکنند،برخاسته و مستقیما همان صدای فاشیستی را با یک حرکت اقناعی و لازم،در نطفه خفه کرده و ظرفیت آتی احتمالی پذیرش تمامی هزینه های جانبی راجع به مساله را نیز در خود داشته باشد.
تداعی و بازتولید صحنه ی قطع شدن دست و پای بابک جلوی خلیفه با غریو فریاد آزادی خواهی و یا همان غرش صدای ویلیام والاس در صحنه ی پایانی فیلم شجاع دل با فریاد آزادی…
رسیدن به این سطح تعالی انسانی ،هزینه کردی هم به درازا و هم به بهای کل تاریخ آزادی خواهی نوع انسان دارد.
داوود خاکپور