اعتماد السلطنة در مرآت البلدان، ذیل واژهٔ باکو مینویسد: «شهری است باحصانت و مستحکم و از بلاد متصرفی روس در آسیا و ایالت شیروان، واقع در کنار دریای خزر نزدیک به شبه جزیره آب شرون، دور شهر قدیم دیواری محکم با بروج مشیده بنا کرده بودند… بعضی از تجار ایرانی مرا دیدن کردند، در بین صحبتهایی مذکور میداشتند که از پدرشان شنیده بودند که اطلاق لفظ باکویه به این شهر بواسطهٔ باد زیادی است که در اینجا میوزد و بادکوبه در اصل بادقمه بوده است، یعنی بادی که از شنزار میآید، چون سمت وزیدن باد از طرف صحراست بدریا! والله اعلم!»
آقای باستانی پاریزی هم، این نام را این چنین قید میکند؛ «لفظ باکو مأخوذ از کلمهٔ بغ (خدا) است و برج دختر که در باکو است برجی مربوط به معبد آناهیت بوده است که در آن شهر وجود داشته و همچنین همهٔ امکنه و ابنیهای که بنام «دختر» (منظور قیز قالاسی و…) معابدی برای ناهید بودهاند.»- (از مقالهٔ آقای باستانی پاریزی تحت عنوان ابنیه دختر و قلعه دختر کرمان، مجلهٔ باستانشناسی شمارهٔ ۱-۲ ۱۳۳۸)
کسروی مینویسد: «این شهر را ایرانیان بادکوبه مینویسند، با آنکه در زبان مردمان خود باکو است. بادکوبه گویا از زمان صفویه پیدا شده است زیرا نخستین بار که ما آن را در کتابی میبینیم در عالمآرای عباسی تألیف اسکندربیک منشی تاریخنگار زمان شاه عباس بزرگ است. پیش از صفویه، حمدالله مستوفی در نزهة القلوب و یاقوت در معجم البلدان و دیگر جغرافینگاران اسلام در کتابهای خود همگی آنرا باکویه نوشتهاند.»
مرحوم دهخدا، به این سخنان کسروی و البته تحقیقات خود تکیه کرده و مینویسد: «از اینجا پیداست که بادکوبه بنیادی برای خود ندارد نه در کتابهای مؤلفان باستان و نه در زبان بومیان. آنچه از نوشتههای اعتماد السلطنه در مرآتالبلدان برمیآید این نام ساختگی از اینجا پیدا شده که چون در باکو بادهای تند میوزد کسانی خواستهاند میان این بادها و نام شهر مناسبتی درست کنند!» (لغتنامه دهخدا، ذیل واژهٔ باکو)
اگر بخواهیم از دیگر نویسندگان معاصر فاکت بیاوریم زیاد است. مثلاً نویسندهای مثل اعتمادالسلنطة به شنیدههایی از تاجران بسنده کرده و برای کلمه، داستانبافی میکند. به این «فولکو اتیمولوژی» یا اتیمولوژیِ عامیانه میگویند که متأسفانه امروزه هم زیاد است.
مرحوم باستانی پاریزی، کلمهٔ باکو را به بغِ اوستا نسبت داده است! که به معنی بُت و صنم میباشد و اعتقاد دارد که قیز قالاسی که آن را قلعهٔ دختر نوشته است، مربوط به معبد آناهیت میباشد!
هیچ سنخیتی بین باکو و یا باکی با کلمهٔ بغ وجود ندارد. اتیمولوژ و میفولوژِ شهیر، میرعلی سئییدوو اعتقاد دارد که اسامی «قاز» و «قیز» که در فارسی قاز را «غاز» مینویسند، نماد زیبایی است، و البته نماد بکارت میباشد. به این سبب نام قلعههای بلند را «قیز قالاسی» یا «قاز داغی» گویند که مثل دخترانِ باکره، دستنیافتنی است!
پس نباید به معبد آناهیت ربط داد!!
تعجب میکنم که هیچ کدام از لکسیکوگرافها و لغتنویسها، به آثاری ترکی از قبیلِ دیوان لغات الترک و سنگلاخ و… نظر نکردهاند. چون در آن زمان نیز در دسترس بود. مرحوم دبیرسیاقی در سال 1375 شمسی دیوان را به فارسی ترجمه کرده است.
چون شهر باکو، متعلق به آذربایجان است، پس بایستی نام آن شهر را که قدمتی چندین هزار ساله دارد، در زبان ترکی جستوجو کرد.
در کتاب دیوان لغات الترک، شیخ محمود کاشغری ذیلِ واژهٔ «آذِر باذُک» مینویسد: گردنههای بلند.
میدانیم که آذِر به معنای بلند است و در اینجا باذُک را به معنای گردنه آورده است.
میدانیم که «ذ-د-ی» در زبان ترکی و حتی فارسی (مثل بُوَذ یا بُوَد) پارالل شده است.
همچنین ذیل «بَسرُق» مثل گونهای را آورده است:
«یِیر بَسرُقی تاغ، بُذون بَسْرُقی باک.»
در اینجا کلمهٔ «باک» به «بزرگی» امیران و فرمانروایان اشاره دارد و میگوید؛ آرام و سکون و قرارِ زمین به کوههاست و قرارِ مردم به امیران.
در لغتنامهٔ «درلمه» کلمهٔ «باکا»، به معنای بلندی آمده است.
و در لغتنامهٔ «تورکجه کؤکلر سؤزلویو» به قلمِ «عصمت زکی ایّوباوغلو»، برای باک، معنای «یوکسک» که به معنای بلند و رفیع میباشد قید شده است.
به نظر ما، وجه تسمیهٔ باکی و یا باکو چنین است: شهری که در بلندی جای گرفته باشد.
شاهین مرادی