پان ایرانیسم و آذربایجان
«چالشها و تنشها»
الف: زمینه؛ فراماسونرها بعنوان هسته سازمان یافته امپریالیسم بینالمللی آنتی اسلام یعنی آنتی تورک و آنتی عرب در دوران فتحعلی شاه قاجار به دستگاه دولتی ممالک محروسه نفوذ کردند. در واقع دولت انگلستان جهت کشاندن دولت قاجار به جنگ با زمانشاه افغانی که قصد بیرون راندن انگلیسیها از هندوستان را کرده بود؛ اقدام به بر انگیختن احساسات مذهبی دولت قاجار نمود. در این راستا سفیر انگلستان به ابراهیم کلانتر نخست وزیر کاردان و با هوش فتحعلی شاه مراجعه میکند. ابر اهیم کلانتر که از سیاست استعماری انگلستان خبر داشت؛ با جواب رد بازیچه آنها نمی شود. در این دوران جریانات اسلام هراسی غرب به اسلام ستیزی آشکار تبدیل شده بود. با توجه به اینکه بعد از پیروزی انقلاب رنسانس در غرب علم و تکنولوژی رو به رشد گذاشته و جامعه غرب در حال گذر از سیستم فئودالیسم به بورژوازی و صنعتی شدن بود و بر عکس آنها یعنی غربیها؛ شرق هنوز در تفکرات کهنه روز به روز غرق میشد و این نابرابری روند اجتماعی عامل عقب ماندگی علمی و تکنولوژیکی تمام عیار مسلمانان از دونیای مسیحیت شده بود! این در حالی بود که غرب از چند جهت در صدد تهاجم سیاسی و نظامی به شرق بود. که مهمترین آنها یکی نیاز به مواد اولیه برای کارخانجات صنعتی در حال رونق وشکوفایی در غرب بود که در سرزمینهای مسلمانان وجود نداشت. دومی تفکر استعمارگری سرمایه داران غرب برای استثمار ملتهای شرق بود و سومی انتقام شکست جنگهای صلیبی از مسلمانان بود.
در هر حال انگلیسیها در راستای توسعه ایده استعماری خود در صدد عضو گیری به حزب فراماسونری از رجال سیاسی کشورها در اقصا نقاط جهان بودند، به در بار قاجار نیز قصد نفوذ داشتند. بدینسان با کمک میرزا محمد شفیع بند پئی مارندرانی اولین عضو فراماسونری در تهران توانستند ابراهیم کلانتر را از سیاست بر کنار و میرزا محمد شفیع بند پئی مازندرانی را به پست نخست وزیری برسانند. این کودتا در واقع بعد از مراحل حمله ۱_ محمود افغان؛ ۲_حاکمیت کریم خان زند؛ سومین اقدام و زمینه سازی انتقال قدرت در جغرافیای آذربایجان و ممالک محروسه بود. این سیاست نفوذ فراماسونهای انگلستان به دربار و قبضه دولت توسط فراماسونرها بود که روز به روز به تمامی اقشار ملت از جمله بازاریان(شاخه اقتصادی) دولت (شاخه سیاسی) روحانیت(شاخه مذهبی)…نفوذ کرده و هر آنچه که دلشان میخواست توان انجامش را داشتند!
قبضه دولت توسط فراماسونرها شاهان قاجار را کاملا خلع سلاح کرد و ابتکار عمل را از دست آنها گرفت. طوری که علی رغم عدم رضایت عباس میرزا فشار روحانیانی چون مجتهد مجاهدها و مردم ساده دل عامل جنگ آذربایجان-روسیه شد. که منجر به تجزیه آذربایجان و جدایی یک ملت از همدیگر گردید. اما ایده آنتی آذربایجان انگلستان و فراماسونرها تمام شدنی نبود و نیست. در دوران پادشاهی ناصرالدین شاه قاجار یکی از جاسوسان حرفه ای انگلستان بنام ادوارد براون در تهران دو حزب بهائیت و پان ایرانیست را تشکیل داد. زیرا از زمان وزارت اولین بنیان گذار فراماسونری یعنی میرزا محمد شفیع بند پئی مازندرانی رجال تورک از وزارت خانه ها؛ ایالتها …اخراج و بجایش پارسیان هندو تبار فراماسون یعنی همپالگیهای میرزا محمد شفیع گذاشته شده بودند. فراماسونها چنان به تارو پود جامعه نفوذ کرده بود که شاهان قاجار عاجز از هر کار و اقدام درستی بود. به عنوان مثال ورود ژنرال گاردان جهت تجهیز ارتش و ریخته کردن توپهای مدرن؛ در مقابل کار شکنی فراماسونرها تا جایی که ژنرال گاردان مجبور به فرار شد! یا جنگ محمد شاه در هرات و کار شکنیهای وزیران و اطرافیان جهت شکست خوردن او. همچنین توطئه بر علیه میرزا تقی خان امیر کبیر و جایگزینی آن مرد بزرگ با میرزا آغاخان نوری عامل بر گزیده انگلستان. حزب پان ایرانیست توسط جاسوس حرفه ای انگلستان یعنی ادوارد براون با همکاری میرزا آغاخان نوری. از دوران تشکیل حزب پان ایرانیست توسط گراندلژ (رئیس لژ) انگلیسی یعنی ادوارد براون حلقه محاصره فراماسونرها بر علیه شاهان قاجار و رجال سیاسی تورک تنگتر می شد. با تسلط فراماسونرها بر امورات کشور روز بروز روسها نیز نفوذ خود را بیشتر میکردند. انگار مملکت را بین خودشان تقسیم کرده بودند. نفوذ اجانب و تسلط اجنبی پرستان عامل شد وضعیت اقتصادی، سیاسی، اجتماعی مملکت وخیمتر شود. آنچنانکه دزدیهای آشکار توسط برخی ایلات شاهسون، چپاول مردم توسط والیهای ایالتها و مامورین دولتی، دستجات چپاولگری شهری توسط دستجات قلدر، راهزنی، زورگویی و ظلم بیش از حد مالکین زمیندار به رعیتهای روستایی که قریب به هشتاد در صد جامعه را تشکیل میدادند؛ عدم امنیت اجتماعی، شیوع خرافات و تزریق جهالت عمومی توسط وابستگان دینی فراماسونرها، وابستگیهای سیاسی، دخالت روسها و انگلیسیها در امورات داخلی… و همه اینها زمینه های انتقال قدرت از تورک به پارس بود. آری روسها و انگلیسیها و پان ایرانیستهای فراماسونر داخلی بلایی بر سر مردم آوردند که در نهایت منجر به انفجار اجتماعی و شکل گیری انقلاب مشروطیت شد.
انقلاب مشروطیت زمانی شروع شد که اکثریت مردم کشورهای دنیا در تلاطم رهایی از ظلم و ستم دیکتاتورها، اشرافزادگان، زمینداران بزرگ(اربابهای فئودال)، شاهزادگان…بودند. بعنوان مثال: انقلاب مردم فرانسه، حرکت مردم هندوستان جهت رهایی از اشغال انگلستان، انقلاب کمونیستی روسیه و توابع آن … رسوایی انگلستان در جهان بخاطر اینکه دههاسال بود کشور چین را مرکز ترانزیت مواد مخدر قرار داده بود و تمامی رسانه های آزاد جهان درباره این عمل شیطانی انگلستان صحبت میکردند! و انگلستان دنبال یک کشور جایگزین بود که بعد از انتقال قدرت ایران را مرکز ترانزیت قرار داد! با توجه به اینکه از عهد نامه تورکمانچای (۱9۲۸)تا سال ۱۳۱۶درست است که رود آراز مرز بین آذربایجان و ممالک محروسه و امپراطوری روسیه شناخته شده بود. اما هنوز مرزداری نوین در جهان وجود نداشت و رفت و آمد به شمال و جنوب آراز آسان و آزاد بود. در چنین شرایطی طبیعی است که افکار و حرکات سیاسی نقاط مختلف آذربایجان بر همه جایش تاثیر میگذاشت. اما انقلاب مشروطیت بر خلاف انقلاب باکو، تفلیس و مسکو کمونیستی نبود. بلکه یک انقلاب دمکراتیک و پارلمانتاریست بود. زیرا خواست اصلی و استراتژیک مشروطه خواهان تغییر حکومت نبود بلکه تغییراتی در نوع حکمرانی بود. ایجاد مجلس، دیوان، قانون و انتقال قدرت مطلقه شخص شاه به مجلس بود. یعنی تغییر حکومت از استبداد به مشروطه بود. اما فراماسونرها به همراه زیر مجموعه هایشان یعنی پان ایرانیستها که ارکان دولت را اشغال کرده بودند، نفوذ به صفوف انقلابیون تشدید مبارزه و به رویارویی کشاندن مبارزان و حکومت بود. در حالی که در هر دو طرف فعال بودند. بعنوان مثال تقیزاده ها در میان مبارزان تبریز، فروغیها در میان مبارزان تهران! و همه نفوذیها تحت رهبری گراند لژهای انگلستان در زمینه سازی جهت انتقال قدرت، آتش بیار معرکه بودند. حال انقلابیون که در دوران گام نخست انقلاب دموکراتیک بودند و اطلاعی از شیطنت نفوذیها نداشتند چکار باید میکردند؟! اگر ساکت میماندند در واقع راضی به استبداد مطلقه بودند و این خیانت بزرگی است برای هر آگاه از مسائل اجتماعی که در شرایط بحران اجتماعی و نیاز جامعه به پیشرو ساکت بماند. حال اگر محمد علی شاه مشروطیت را قبول میکرد آیا انگلیسیها باز میتوانستند در انتقال قدرت موفق باشند. حال در این میان سیاست انگلیس نفوذ به صفوف انقلابیون بود. سیاست روسیه قلع و قمع انقلابیون. روسها و انگلیسیها که ایران را بین خودشان تقسیم کرده بودند؛ روسها در تلاش نگهداری حوزه نفوذ خود(آذربایجان) بودند. انگلیسیها در تلاش تغییر و انتقال قدرت بودند! مردم بیچاره نیز با توطئه روسها و انگلیسیها مدام در معرض چپاول و غارت دستجات سازمانیافته بودند. بیخبر از پشت پرده که چه اتفاقاتی دارد می افتد. در این گیرودار اتحاد حزب اجتماعیون عامیون آذربایجان با حزب اعتدالیون تهران بود که امپریالیستهارا در اجرای نقشه شومشان ناکام می گذاشت. این اتحاد با ترور سازمان یافته بهبهانی و فرار سید حین تقیزاده به آلمان این ترور را به گردن آذربایجانیها انداخت و عامل از بین رفتن یکپارچگی مبارزان گردید.در چنین زمانی مجلس به توپ بسته شد! انقلابیون بجان همدیگر افتادند. ارتش روسیه وارد آذربایجان شد و تمامی روشنفکران آذربایجان را نابود نمود در واقع انقلاب شکست خورد.
«انتقال قدرت»
نزدیک به دویست سال بود امپریالیسم بین المللی برای مهیا کردن شرایط اجتماعی و منطقه ای جهت انتقال قدرت از تورک به پارس از هر وسیله ای استفاده میکرد. طوریکه در دوران آخرین شاه صفویه محمود افغان را به قبضه قدرت تشویق کردند و بعد از مرگ مشکوک نادرشاه کریم خان زند را به قدرت رساندند. کریم خان نیز برای از بین بردن زبان تورکی و تغییر نام آذربایجان و ممالک محروسه از نام ایران شهر استفاده نمود. اما شرایط اجتماعی و منطقه ای و در عین حال قدرت و جسارت آقا محمد خان قاجار به این عمل ضد تورک بین المللی اجازه نداد. امپریالیسم با عدم موفقیت در اقدامات نظامی این بار از حیله های سیاسی نیز استفاده نمود. با تشکیل دولت قاجار یکی از سیاستهای امپریالیسم آنتی اسلام و فراماسونرها در راستای انتقال قدرت حمایت از روسیه در تجزیه آذربایجان، منطقه تورکمنستان، تشکیل حزب پان ایرانیست در عصر ناصری، رواج زبان پارسی در زمان مظفرالدین شاه، تشکیل حزب فراماسونر در شاخه های سیاسی، اقتصادی، مذهبی… در کشور قاجاریان، قبضه ارکان دولت توسط فراماسونهای پان ایرانیست، ایجاد نا امنی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و رواج فقر و گرسنگی… جهت از بین بردن وجهه حکومت تورک بود. با کمال تاسف برخی از دوستان بدون توجه به شرایط اجتماعی اقدامات امپریالیسم و پان ایرانیستهارا نادیده میگیرند؛ اهمیتی به عناد و دیکتاتوری محمد علیشاه نمیدهند، سعی در تخریب چهره های سیاسی، روشنفکری، انقلابی و اصلاح طلبانه آذربایجان آنهم با مارک ناروای کمونیستی می نمایند! در حالیکه همان مردان بزرگ دو پسر و خودش قربانی دژخیمان روس و دیگری نیز قربانی فراماسنون انگلیس شدند. حالیا انتقال قدرت هیچ ربطی به انقلاب مشروطیت نداشت. وقتی امپراطوری عثمانی با عظمت و بزرگیش در مقابل امپریالیسم آنتی تورک نتوانست دوام بیاورد! نمیدانم حکومت نحیف و ضعیف قاجار چگونه میتوانست در مقابل قدرت غرب دوام بیاورد؟
«علل شکست انقلاب مشروطیت»
در قسمت بالا در باره شکلگیری انقلاب مشروطیت و شیطنتهای فراماسونهای پان ایرانیست و آنتی تورک بین المللی اشاره کردم اما علل شکست انقلاب مشروطیت را که شروع حرکتهای دمکراتیک در آذربایجان و ممالک محروسه بود را باید در قالب یک مقاله آسیب شناسی کرد. به نظر اینجانب علت اصلی شکست انقلاب را در چند مورد باید دید
۱- عدم آمادگی ذهنی عموم مردم بجز خواص برای یک دگرگونی اجتماعی در راستای دمکراتیزه کردن جامعه
۲-وقوع جنگ جهانی اول یا جنگ صلیبی بین امپراطوری عثمانی و دنیای مسیحیت(در و اقع تصمیم و اتحاد کلیسا و کنیسه جهت تسلط و نابودی دنیای اسلام به رهبری تورک)
۳-عدم بینش سیاسی محمد علیشاه نسبت به تاثیر آزادیهای فردی و گروهی در پیشرفت کشورهای غرب
4-غرب پرستی و ایدههای تقلید از غرب جهت پیشرفت کشور بدون توجه به ساختار فرهنگی و اجتماعی منطقه
۵- علت بر اینکه حزب اجتماعیون عامیون اولین حزب در تاریخ آذربایجان بود. یقین که موسسین فاقد تجربه های حزبی بودند؛ به همین جهت شاخه ای جهت تفحص در شخصیت و استقلال فکری اعضا تشکیل نداده بودند. در واقع عاجر از شناخت نفوذیها شده بودند. اما باتمام کاستیها نباید فراموش کرد که انقلاب مشروطیت اولین حرکت حزبی و آزادیبخش در آذربایجان و ممالک محروسه میباشد. تنها ضعف حزب بعنوان رهبری انقلاب مشروطیت کوتاهی در شناخت سالم بودن شخصیت اعضا یا کادر مرکزی حزب بوده است که عامل شدفلان الدوله ها با فلان السلطنه ها در راس دسته جات مبارز قرار بگیرند و تقیزاده هارا به مجلس ملی بفرستند. نظریات امثالهم را غنیمت بشمارند زیرا آنها اروپا دیده، صاحب مدرک بودند! در حالی که در آن زمان فراماسونها هر شخص باسوادی را در خارج فریب داده بخود وابسته میکردند! این ندانم کاریها عامل شدند تا نفوذیهای اجتماعیون عامیون و اعتدالیون متحد شده با ترور بهبهانی و فرار تقیزاده انقلابیون آذربایجان را عامل ترور معرفی کنند. با این حیله توانستند انقلابیون غیر آذربایجانی را بر علیه انقلابیون آذربایجان بحرکت در آورند! با این عمل اتحاد مشروطه خواهان را شکستند. در تهران انقلابیون غیر آذربایجانی با دولت همدست شده مشروطه خواهان آذربایجان را قتل و عام نمودند. در تبریز نیز روسها سران مرکز غیبی را بدار آویختند؛ با گلوله کشتند؛ هر آنچه که از دستشان می آمد بر علیه آذربایجان به انجام رساندند و انقلاب بزرگ مشروطیت به عنوان اولین حرکت دموکراتیک آذربایجان به خاک و خون کشیده شد!
عقیل آذردخت