ژان پل سارتر و کربلایی رضا
چند روزی است که مسئله قتل یا خودکشی زنی جوان از روستاهای خوی در صدر اخبار منطقه قرار دارد. باز هم زن، باز هم توحّش.
اگر یادتان باشد حدود ۳ سال پیش رومینای اهل تالش توسط پدرش «کربلایی رضا» به قتل رسید. در آن روزها یادداشتی را نوشتم که در کانال اوجاق kuyum@ منتشر شد. آن را دوباره خواندم. بر این احوال دردناک متنهای زیادی میتوان نوشت، اما آن متن را بیش و کم با موضوع اخیر مرتبط دانستم. لذا دوباره این فاجعه(زن خویی) را به زبان آن فاجعه(رومینا) بازخوانی کنیم، تفاوت چندانی ندارند!
۱- ماجرای عشق و نفرت در روستایی مابین دو شهر آستارا و هشپر(تالش) حادث میشود. محل تلاقی دو فرهنگ و دو مذهب متفاوت؛ قوم تالشی با مذهب تسنّن(در اینجا) و قوم ترک با مذهب شیعه. اما عشق نه مذهب میشناسد و نه قومیت!
ظاهراً ریشه مشکل در جای دیگری است. مشکل در جامعه ایست که انسان را نمیتواند به شکل آزاد قبول کند. مشکل در تفکر و اندیشهای است که میخواهد زندگی هر انسان را فقط و فقط در قالب و چارچوب همان اندیشه فهم و درک کند. در این جامعه چارچوبها را درهم شکستن مشکلاتی فراروی فرد قرار میدهد و انسانِ چارچوب شکن باید طعم تنبیه اجتماعی را جهت هنجارشکنیاش بچشد. تنبیهی که حدّ آنرا نیز همان چارچوب مشخص میکند.
بازیگران این داستان غمناک زیادند. بهمن و رومینا چارچوب شکنان، و جامعه رومینا و کربلایی رضا(پدر رومینا) ناظران، مومنان و مجریان چارچوب.
۲- جهت فهم بهتر نظریه ژان پل سارتر و جامعه شناسان وجودی، قسمتی از داستان کوتاه جرج اُرول بنام “تیراندازی به یک فیل” را باهم میخوانیم:
«همین که آن فیل را دیدم، کاملا مطمئن شده بودم که نباید بسویش تیراندازی کنم… تصمیم گرفتم که چند لحظه ای او را زیر نظر بگیرم تا مطمئن شوم که دوباره از کوره در نرود و بعد پی کارم بروم…
اما در همین زمان به جمعیت اطرافم که دنبالم آمده بودند نگاهی انداختم. جمعیت انبوهی بودند…آنها همه به من نگاه میکردند…آنها دوستم نداشتند، اما چون که تفنگ جادویی دستم بود، برایشان یک لحظه این ارزش را پیدا کرده بودم که مرا نظاره کنند. ناگهان به این نتیجه رسیدم که بالاخره باید به سوی فیل تیراندازی کنم. آنها این چشمداشت را از من داشتند و من ناچار شده بودم که طبق چشمداشتشان عمل کنم. احساس میکردم که اراده چندین هزار تن مرا بدون مقاومت به پیش میکشاند».
این تصویر، بسیاری از عناصر بنیادی اندیشه سارتر و جامعه شناسان وجودی را نمایان میسازد:
الف- تاکید این نظریه بر کُنشگر و اندیشهها و کنشهایش است که در این تصویر شکارگر(کربلایی رضا) کنشگر ما بشمار میآید.
ب- خصلت مبتنی بر موقعیت و مساله آمیز زندگی اجتماعی در این تصویر نشان داده شده است. اگر شکارگر ما بحال خودش واگذار میشد، نمیبایست بسوی فیل تیراندازی کند. اما او خودش را در موقعیتی یافت که ناچار به تغییر مسیر طبیعی کنش خود شد.
ج- در این تصویر محیط اجتماعی یا همان جمعیت نظارهگر، شکارگر را به تیراندازی بسوی فیل “وادار” کرده بود.
د- سرانجام اینکه مضمون “سُست ایمانی” سارتر در عمل شکارگر بچشم میخورد. این شکارگر…ناچار به تیراندازی به فیل نبود. او میتوانست به فشارهای جمعیت پاسخ منفی دهد… انسان با وجود فشارهای خارجی همیشه میتواند “نه” بگوید.(نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، ریتزر، صص۵۸۱و۵۸۲)
۳. با توجه به توصیفات فوق، کربلایی رضا میتوانست به فشارهای وارده از سوی اجتماع در قالب “اندیشه های قالبی” پاسخهای متفاوتی بیابد و تسلیم آن فشارها نگردد. پس او مقصّر است.
اما جهت شناخت عمیق و فهم دقیق مسئله باید زوایای مختلف آنرا دید. مظلوم نمایی و ظالم نمایی فرد و قشر و یا جنس و نقش خاصی در یک اجتماع، واکنشی ساده ولی عوامانه به مسئله است. درک مسئله و سعی اجتماعی بر حل مسئله است که جوامع دغدغهمند و پیشرو را با جوامع در حال سکون و پر از تنش و تضاد متمایز میکند. در این جامعه که اقشار سنّتی و حتی روشنفکر آن اسیر قالب های فکری و “اندیشههای قالبی” هستند و نیز اصرار و اهتمام خاصی بر حاکم گردیدن چارچوب فکری خود بر کل جامعه دارند؛ در این فضای مجازی پر از شور کنونی، در حال و آینده مان رومیناها، کربلایی رضاها را در نقش قاتل و مقتول و اما نه صرفاً در نقش عاشق و پدر عاشق بیشتر خواهیم دید…
حسین ادیبان/ جامعهشناس