کودک درون آذربایجان/رحمان اوکتای یا میزان لطافت روح یا کمبودهایی که در دوران بچگی داشته ایم

کودک درون آذربایجان/رحمان اوکتای یا میزان لطافت روح یا کمبودهایی که در دوران بچگی داشته ایم

کودک درون آذربایجان/رحمان اوکتای

یا میزان لطافت روح یا کمبودهایی که در دوران بچگی داشته ایم موجب میشود کودکیمان همیشه زنده باشد
شاید زود گریه بکنیم عاشق کارتون باشیم یا تفریحات و بازیها را بازهم دوست بداریم. اگر سرزنش و تمسخر هم بشویم سزاوارش نیستیم چون وجود ما چیزی را کم دارد که میطلبد تا پر شود و به بلوغیت ما را سوق دهد.
حالا مقیاس این حالت را بزرگتر میکنیم
برخی مردمان مثل مردم تورکها کل زندگیشان آمیخته با موسیقی و شعر است هرجا که جمع شوند فورا به خواندن و سرودن میپردازند و این در کالبدشان نهادینه شده و از همه چیز بهتر آرامشان میکند
مثل غربیها که از خود بی خود شدن را با آوازهای راک و هوی متال با فاز مستی جزوی از تمدنشان میدانند .
ملتها هم کودک درون دارند جوامع و سرزمینها هم گرفتار این حالت میشوند
اول صحبت از محرومیت و کمبود اسم آوردیم که دومین دلیل فعال بودن کودک درون است
هرکسی که از شهرستانهای اطراف به سمت تبریز بیاید حتما در طول راه احساساتش زنده میشود بجز اینکه حس ابهت بهش دست بدهد دردهایش هم یادش می افتد و با درک تبریز هویت و خویشتن او را تکان میدهد.
اگر که وقتی در طبیعت مرند نگاهت به سمت شرق بیفتد و تبریز را احساس بکنی پیاده رو، بازار با تلفیقی از باغات عواطفت را از حس شخصی به حدود والاتر میکشاند.
یکی همانجا در مرند لطافت روحی اش ظریف و محرومیت کودکانه هم داشت این یعنی انفجار همان حالت وقتی همه چیز را در عین واحد برایش متصور میشود، مرند تبریز وطن خاک شهید پدر هویت و یادش می افتد که در کنار همه اینها از عمیق ترین و مهمترین لازمه کودکی اش محروم بوده چرا از دردانه ام محروم بوده ام؟ از زبانم، زبان مادریم چرا در کودکیم از پدر بی نصیب و از زبان مادرم محروم مانده ام.
و علیرضا فرشی هرچه بزرگتر میشود علامت سوالش هم بلندتر شده
او به عمق پرسشش میرود
این عذاب او را رها نمیکند و همچو خان چوبان در پی سارای خود دل به دریا میزند.
علیرضا مجنون زبان مادریش میشود و خود را به درون و کودک درونش را به رخ میکشد.
کجاست زبان مادری من، چرا اینهمه بی نصیب و ناکام؟؟؟؟
و این کودک آنقدر بی تابی میکند که سرزمینی را تکان میدهد
مردمانی که همدرد او هستند،
و علیرضا به کودک درون آزربایجان تبدیل میشود که هرآن زنده و زنده تر میشود و با گریه هایش ما را بیدار و بیدار تر می کند.

مطالب مشابه