افشای نقش جریان ایرانشهری در واگرایی منطقهای؛ از حمایت ارمنستان تا تخریب روابط با کشورهای مسلمان همسایه
لیبرالیسم آمرانه و فاشیسم نقابدار غنینژاد
👈موسی غنی نژاد در صحبت های اخیر خود به سازگاری تفکر؟ ایرانشهری با لیبرالیسم پرداخت و مخالفان آن را نادان دانست. غنی نژاد اصول لیبرالیسم را بازار آزاد ،دموکراسی و حقوق فردی دانست که با افکار ایرانشهری قابل جمع است. اما اینکه چگونه در این تعریف، تلفیق ایرانشهری میسر است، توضیح نداد. با اینحال هر اندیشهورزی در ایران می داند که یکی از خصوصیات بارز و منحصر به فرد جریان ایرانشهری این است که در تلفیق مفاهیم و اصطلاحات جدید فلسفه سیاسی غرب با مبانی خودشان مغلطه و سفسطه حرف اول را می زند تعریف روشنی از آن نمی شود . ضمن اینکه رفتار سیاسی این طیف در ضدیت با ادعاهایشان است! یعنی ایرانیت رفتاری آنها عبارت است از فحاشی، توهین، افترا و تهدید؛ غنی نژاد نیز از این شیوه فکر و عمل مستثنی نیست.
در لیبرالیسم، دولت چه نقشی دارد؟ و در ایرانشهریها، دولت چه جایگاهی دارد؟ واضح است که دولت در تفکر لیبرالیسم تنها نقش ایجاد رفاه و تأمین امنیت را دارد و این وظیفه را بدون در نظر گرفتن نژاد، زبان، مذهب فرد یا جامعه انجام میدهد. در حالیکه ابتدا به ساکن دولت ایرانشهری در مقابل انیرانی تعریف شده است. نوعی تمایز اولیه که علی الظاهر در دوره ساسانی معمول بوده و بعدها نیز در شاهنامه فردوسی منطبق بر ستیز دولت ایرانشهری با توران و عرب شده است. در دوره ساسانی کسانی که به دین زرتشت اعتقادی نداشتند و یا قوم و قبیله ای که با ایران ساسانی دشمنی داشت را انیرانی می گفتند و فردوسی نیز با همین دیدگاه به بازتولید این اندیشه رفت و نبرد ایران و توران و عرب را برجسته ساخت. بنابراین وظیفه دولت ایرانشهری آنگونه که فردوسی نیز تاکید می کند پالودن ایران از انیرانی است.
در مورد دموکراسی و آزادی فردی، لیبرالیسم با هرگونه استبداد فردی و جمعی دولتها یا جریانهای تمامیتخواه مبارزه می کند. حال آنکه. پدیده ایرانشهری جریانی خاص مرتبط با اقلیتی ناسیونالیست دو آتشه روشنفکری است، که استبداد را در ایران فرمالیزه و اجرا کرد. اینکه چگونه دولت ایرانشهری اقلیت می خواهد دموکراسی را در ایران برای تمامی ایران به ارمغان آورد سخنی است از جنس صلحخواهی نازیستها و هیتلر برای اروپا.
لیبرالیسم، استقلال واحدهای سیاسی را به رسمیت میشناسد، اگر یک واحد جغرافیایی یا اقتصادی به دنبال استقلال خود است از نظر لیبرالیسم پذیرفته شده و حق است.به عبارتی لیبرالیسم حق تعیین سرنوشت ملتها را به رسمیت شناخته و در کنوانسیونها و حقوق بینالمللی بر آن تاکید کرده است. اما ایرانشهری غنینژاد آیا اساسا به چنین اندیشهای در مخیله خود جای میدهد؟ صرفنظر از اینکه بدان باور داشته باشد یا نباشد؟ شاهان ایرانشهری ساسانی به خواهرها و عمهها… خود اجازه حق تعیین شوهر نمیدادند و عین طویله گاوان بر آنها میپریدند، حال چگونه به ملتها حق تعیین سرنوشت خواهند داد؟
بزرگترین تئورسین ایرانشهری جواد طباطبائی می گفت: «کشورهای همسایه استقلال سیاسی دارند با آن هیچ مشکلی نیست، اما اگر بخواهند تاریخ و فرهنگ گذشته خود را تعریف کنند مجبورند در دایره ایرانیت خود را تعریف کنند. این حرف طباطبائی هیچ سنخیتی با دولت و ملت جهان معاصر ندارد و اصلا واحدهای سیاسی را از رسمیت می اندازد. معنای این حرف مانقورد اعظم این است که ملت های همسایه به لحاظ تاریخی و فرهنگی ایرانی هستند و فقط از نظر سیاسی مستقل از ما هستند. یعنی به تعبیر ی،شاهان هخامنشی، شاه شاهان ایران است و بس. در واقع ایرانشهری در این تئوری بازتولید امپراطوری گذشته ایران است با تعابیر جدید و عصر کنونی. آیا چنین برداشتی از لیبرالیسم، فاشیسم، امپریالیسم و شوونیسم نیست؟!