ایرانی همیشه «سرِ کار» است

ایرانی همیشه «سرِ کار» است

زمانی که دانشجوی دورهٔ لیسانس تاریخ در دانشگاه خوارزمی بودم، آقای محسن میرزایی؛ دوست عزیز کاشانی‌مان نشریه‌ای طنز به نام «مارمولک» منتشر می‌کرد. این نشریه یکی از درخشان‌ترین نشریات دانشجویی آن دوران طلایی بود. ما نشریات خیلی جدی و عبوس منتشر می‌کردیم که معمولاً سبب ایجاد موجی از مباحث، مناقشات و حتی دعواهای خیلی جدی‌تر می‌شدند اما «مارمولک» اکثر همین موضوعات را به طنز بیان می‌کرد. در یکی از شماره‌های آن، روی نشریه با خط درشت و فونت طنز نوشته بودند: «دانشجو بی‌کار است، دانشجو سرِ کار است». در تحشیه‌های شفاهی که بر این گزارهٔ ادیبانه زدیم، صد من مثنوی گفتیم که مفهوم بی‌کاری و «سرِ کار» بودنِ دانشجو چیست.

این جملهٔ ملیح، دقیق و حاوی کنایه و ایهام  چنان در ذهن من حک شد که همواره با آن کلنجار رفته و هیچ‌گاه از تفسیر و تحلیل آن در ذهنم رها نشدم و به‌تدریج پی بُردم که در ایران نه‌تنها قشر دانشجو بلکه اکثر مطلق اقشار و گروه‌های اجتماعی «سرِ کار»ند. حتی در بین این گروه‌ها و اقشار اجتماعی، در آن مقطع طلایی، دانشجو کم‌تر از همه «سرِ کار» بود و چون تلاش می‌کردیم «سرِ کار» نباشیم و پی به اصل ماجرا ببریم، معجزهٔ هزارهٔ سوم حسابی تنبیه‌مان کرد.

این «سرِ کار» بودن در واقع به معنای مشغول شدن جامعه با موضوعات ایذایی و انحرافی، مسائل فرعی، حاشیه‌ها و مباحث بی‌ربط است برای بی‌خبر ماندن از اصل ماجرا و مسببین اصلی وضعیت و اتفاقات ناراحت کننده و دردناک. در این حالتِ «سرِ کار بودن»، در واقع جامعه از سوی افراد، گروه‌ها، نهادها و محافل خاصی «سرِ کار» گذاشته می‌شود تا پی به اصل ماجرا نبرد و مسببین واقعی آن را شناسایی نکند. این عملیات ایذایی «سرِ کار» گذاشتن جامعه در ایران، در هر ماجرایی  تکرار می‌شود و چنان آب گل‌آلودی ایجاد می‌کند که تشخیص راست از دروغ غیر ممکن می‌شود. این آلودگی و‌ تشویش اذهان به حدی می‌رسد که اکثریت جامعه به آدرس غلط هدایت می‌شوند و مسببین، مقصرین و عاملین واقعی ماجرا تماماً از گیر افتادن و بازخواست مصون می‌مانند. نقش اصلی این «سرِ کار» گذاشتن جامعه را نیز انواع رسانه‌ بازی می‌کند که امروز مهم‌ترین و موثرترین آنها فضای مجازی‌است. فضای مجازی در ایران، همواره جولانگاه «روایت‌های کاذب» برای «سرِ کار» گذاشتن مردم ایران است با هدف غفلت از اصل ماجرا و مسببین آن.

این الگو و کلیشهٔ همواره حاکم در ایران، در جریان جنگ ۱۲ روزهٔ اخیر و روایتگری‌های پس از جنگ نیز با قدرت تمام به نمایش درآمد و در حال تکرار است.

در حالی که هیچ اطلاع‌رسانی اصولی دربارهٔ کم و کیف ماجرا و چرایی این حد از ضعف و نفوذ وجود ندارد، فضای رسانه‌ای و مجازی پُر شده از روایت‌های کاذب و بی‌پایه. طبق معمول کسان و گروه‌های بی‌ربط به ماجرا سیبل هجمه‌های تبلیغاتی شده‌اند. طبق روال همیشگی، شعوبی‌ها و نفوذی‌های ملی‌نما و مدعی اصلاح‌طلبی، هجمهٔ وسیعی علیه جمهوری آذربایجان آغاز کرده‌اند. این هجمه‌ها به سبب خالی بودن از هر گونه منطق اقناع کننده، به حد ابتذال کشیده و مدعیان فرهنگ خالی از فرهنگ، بی‌شعوری را به حدی رسانده‌اند که چهرهٔ رئیس‌جمهور آذربایجان را سوژهٔ دلقک‌بازی می‌کنند. به همان اندازه که جمهوری آذربایجان با شارلاتانی تمام متهم ماجرا معرفی می‌‌شود، مهاجرین و پناهندگان افغانستانی نیز سیبل هجمه‌ها شده‌اند. متاسفانه دولت نیز به جای شفاف‌سازی و جهت‌دهی درست به افکار عمومی، خود تبدیل به یکی از دنباله‌روان این پروژهٔ انحرافیِ «سرِ کار» گذاشتن شده است. این حد از «سرِ کار» بودن واقعاً عجیب و تاسف‌آور است. دولت مگر سیستم اطلاعاتی ندارد و از واقعیت‌ها آگاه نیست؟ پس چرا دنباله‌رو مُشتی نفوذی یا نادان عقده‌ای می‌شود؟ گروه‌ها و افرادی که تعدادشان واقعاً اندک است اما در کار خود حرفه‌ای هستند و بسیاری از رسانه‌ها به انگشت آنها می‌گردد. نکند دولت نیز ضعف‌های خود را با پیوستن به همین کارزار دروغ و شانتاژ پوشش می‌دهد؟

گویا در این ماجرا نیز پروژهٔ انحرافی و ایذایی «سرِ کار» گذاشتن مردم و دولت موفق عمل خواهد کرد تا مسیرهای واقعی حمله، نفوذی‌ها و خائنین واقعی، عوامل داخلی هجوم، چگونگی این همه نفوذ و سازوکار این ضربهٔ بزرگ از درون، همچنان مخفی بماند. نفوذی‌ها، عوامل و گناهکاران واقعی در سایهٔ این عملیات ایذایی رسانه‌ای قسر در بروند و طبق معمول ایران و ایرانی متوجه نشود که واقعاً از کجا خورده است.

البته یک مورخ تیزبین از این وضعیت رسانه و افکار عمومی در ایران چندان تعجب نخواهد کرد؛ زیرا به عمیق‌ترین وجه ممکن با این «سرِ کار» بودن و «بی‌جاسازی» (Dislocation) در روایت و‌ پارادایم تاریخ ایران آشناست. ایران و ایرانی خیلی وقت است «سرِ کار» است، حتی دربارهٔ تاریخ و هویت خود.

به قلم: سیدمرتضی حسینی

مطالب مشابه