طی چند سال اخیر که شاهد فراگیری گسترده رسانههای اجتماعی در ایران هستیم، شاهد بودیم که جامعه ایرانی، آداب «گفتوگو» را نمیداند. این گزاره اگرچه بهراحتی قابل اثبات نیست اما قسمتی از واقعیات جاری جامعه ایرانی در ساحات مختلف است.
تا به حال چند مورد گفتوگو دیده یا شنیدهاید که یکی از طرفین اذعان کند که از استدلالهای دیگری قانع شده و نظرش تغییر یابد؟ لابد خیلی کم!
دکتر هادی خانیکی که بخش زیادی از مطالعات خود را صرف موضوع «گفتوگو» کرده و اندوختههای تئوریک این مبحث در ایران، مدیون خانیکی است، اعتقاد دارد به سه دلیل جامعه ایرانی، آداب گفتوگو نمیداند: اول اینکه جامعه ایرانی، بهصورت سنتی دچار استبدادزدگی است و در فقدان آزادی، گفتوگو معنایی ندارد؛ دوم اینکه فقر اندیشیدن باعث میشود دیالوگی شکل نگیرد؛ دلیل سوم کمرنگ بودن آداب گفتوگو، تشخّص ندادن به طرف مقابل گفتوگو است.
میخواهم در ادامه روی این سه دلیل تمرکز کنیم:
۱. استبدادزدگی سنتی: در یک جامعه استبدادزده، افراد دگراندیش غالبا سکوت میکنند و اگر آغازگرِ گفتوگویی باشند، با انواع تهدیدها و محدودیتها مواجه میشوند. بنابراین عدم استقبال استبداد از گفتوگو، امتناع سترگی را فراهم میکند.
۲. فقر اندیشه: لازمه گفتوگو، داشتن زمینه علمی و اندیشهورزانه است. مگر میشود با یک بچهدبستانی، مثلا در خصوص ثقیلترین مباحث ریاضیات سخن گفت؟ جامعه تا زمانیکه به بلوغ عقلی نرسیده و از فقر اندیشه در رنج است، نمیتوان از امکان گفتوگو سخن گفت.
۳. تشخص دادن: تشخص دادن بهزبان ساده یعنی بهرسمیت شناختن طرف مقابل و گوش کردن به او، با ادبیات و آینه طرف مقابل. اغلب گفتوگوهای ما به این دلیل به نتیجه نمیرسد که یکی از طرفین دیگری را بهرسمیت نمیشناسد و این چرخه معیوب همواره ادامه مییابد.