نهایت این وضعیت آشفته به کجا ختم میشود؟ آیا در ایران یک انقلاب رخ میدهد؟
روستانشینان، وقتی ببینند ابرهای خاکستری بر قلهٔ کوه متمرکز شده اند و روشنایی رعدوبرق از دور قابل دید باشد. میفهمند، که خطر در راه هست.
و طولی نخواهد کشید که سیل عظیمی جاری میشود؛ بدین سبب، هرچه سریع تر خودشان را جمع و جور میکنند تا؛ مال و جانشان از گزند سیل در امان باشد.
شرایطِ حالِ حاضر ایران و منطقه دقیقاً شبیه صحنه مذکور میباشد.
«جهانِ بعد از کرونا» برای ظهور، در حال مقدمه چینی هست.
باتلاق اوکراین و خرس زخمی روسی_
فشار وتهدیدات مختلف نسبت به اروپا_
جهنم خاورمیانه_ بن بست اقتصادی در ایران_
تحولات سیاسی و ژئوپلتیک تورکیه_ همسان با آن، سیر حوادث در قفقاز.
مثل همان رعدوبرق ها بارش ها و ابرهای سیاهی هست که دست به دست هم داده اند، تا یک سیل عظیم به راه بیندازند.
نخست به بزرگترین دغدغه ذهنی همه مان یعنی ایران میپردازم:
اکثریت، این سوال را مطرح میکنند که؛ با این وضعیت، ایران به کدام سمت و سو حرکت میکند؟
آیا این کشمکشها نهایت به یک انقلاب منجر میشود، و حتی نتایجی چون تغییر سیستم را رقم میزند، یا نه حکومت میتواند شرایط را بهبود ببخشد؟ گزینه های بعدی چیست؟ اگر اینها نشد آیا یک حکومت نظامیِ تمام عیار ایجاد شده و ایران تبدیل به کره شمالی خاورمیانه خواهد شد؟ یا بدترینش آنارشی اجتماعی سیاسی رخ میدهد و یک جنگ بی سابقه درونی گریبان گیر ایران میشود؟
همه اینها در یک جمله کوتاه ذهن مردم را مشغول کرده: عاقبت این کشور چه خواهد شد؟!
من قدرت طالع بینی ندارم و با قطعیت نمیتوان چیزی گفت، ولی بر حسب داده های موجود _فاکتورها و دلایل پیش رویمان میتوانیم طبق روند شرایط شکلی از آینده ایران را ترسیم کنیم.
ایران، در یکی از حساس ترین و پیچیده ترین شرایطش در طول تاریخ قرار دارد
گزینه اول اقتصاد است، اقتصاد ایران به 3 دلیل عمده تضعیف و نابسامان شده و به نقطه تمام معنای بحرانی رسیده؛
دلیل اول؛ عدم یک سیستم اقتصادی اصولی هست.
یعنی، اقتصاد ایران بر پایه بنیان های علمی_مطالعه شده و درست ساخته نشده؛ یک نظام اقتصادی مدرن، سالم و پویا که بتواند تحت هر شرایط به زندگی حداقلیش ادامه دهد.
دلیل دوم، فساد افسارگسیخته مالی میباشد افراد گروهها و نهادهایی به واسطه نفوذ یا طمع و عدم نظارت و قوانین سخت گیرانه توانسته اند سرمایه های کشور را ببلعند و فدای رانت و ثروت اندوزی خود بکنند این مسئله همچون سرطان بر پیکر اقتصاد ایران چنگ زده و آن را از پای در آورده است.
دلیل نهایی تحریمها و فشارهای جهانی بر نظام اقتصادی ایران است
بنا بر دلایلی که همگان بر آن آگاهیم اقتصاد ایران در لیست سیاه قدرت اول اقتصاد جهان و مالک دلار یعنی آمریکا قرار دارد غول سرمایه و اقتصاد جهان که مسلط بر سیستم تجارت و بانکداری جهانیست فعالیت ایران را از این سیستم قطع نموده و ایران نه میتواند تجارت انجام دهد نه انرژی سرشارش(نفت و گاز) را بتواند صادر کند و بالطبع درآمدی را به چرخه اقتصادیش وارد سازد این یعنی ایران فاقد درآمد و تجارت است و در جهان فعلی هیچ کشوری نمیتواند بدون درآمد و تجارت اقتصادش را زنده نگه دارد
اقتصاد حکم قلب را برای یک کشور دارد که خون و تنفس را بر کل بدن پمپاژ میکند.
اگر این قلب از کار بیفتد دیگر بقیه اعضاء مفهومی نخواهند داشت
شرط اول ادامه حیات در جهان فعلی اقتصاد است
برای افراد شغل و درآمد و برای یک کشور تجارت نقش اصلی را در پیش بردن زندگی دارد
ایران کشور بسیار ثروتمندی هست و دارای ذخائر عظیم انرژی و ثروتهای طبیعی مثل معادن میباشد
ولی مدیریت غیرمنطقی،اهمیت ندادن به دانش و تلاش،فساد باندبازی و دیگر موارد باعث شده این کشور در مرز فروپاشی اقتصادی قرار بگیرد.
بحرانهای ایران در اقتصاد خلاصه نمیشود
بلکه این کشور بخاطر بافت جمعیتی متکثر با طبقات فکری مختلف اقوام فرهنگها ملیتها زبانها ادیان و مذاهب متعدد؛ همچنین قرار گرفتن در منطقه فوق استراتژیک خاورمیانه،همسایگی با روسیه و اروپا_بجز اینها روابط تیره و تار با ایالات متحده آمریکا و تخاصم تمام عیار با اسراییل_فعالیتهای هسته ای و موشکی_سیاستهای منطقه ای و رقابت با قدرتهای منطقه و جهان
در کنار اقتصاد جزو معضلات بحرانها و مشکلاتی هست که ایران درون آنها قرار دارد.
کشوری که پس از فروپاشی شوروی به مرکز اصلی آنچه که بلوک شرق نامیده میشد تبدیل شده و در چندین جبهه بصورت مستمر و فشرده در حال ستیز،رقابت و رو در رویی با دشمنان و بحرانها میباشد
حدس اینکه ایران دقیقاً به سوی چه سرنوشتی حرکت میکند بسیار سخت است
نظر من این است که ایران به همین راحتیها تن به تسلیم و شکست نمیدهد.
این کشور و حاکمیتش پنجمین دهه از حیات خود قدم گذاشته و طی این دهه روزی نبوده که این کشور درگیر بحران و چالش و خطر نباشد بنابرین تئوریسین ها و مسئولان حکومت میگویند نظام از سال 1395 وارد یک دوران متفاوت و پیچ پر خم شده به گفته کارشناسان حکومت در این دوران از همه جهات بر مردم و نظام فشارهای بی امان وارد میشود تا جامعه رو در روی حکومت بایستد و بحرانها و جنگها از منطقه و پیرامون ایران به داخل آن روانه شود تا بر اثر بحرانهای داخلی کشور دچار فجایع مختلف شود و دشمنان بتوانند با استفاده از این شرایط نظام را زمین گیر کنند. آنها معتقدند مثل همه کشورها ایران در این دوره دچار بحران اقتصادی شده و این به معنی نارضایتی سراسری و اکثریت مردم از نظام نیست بلکه ملت از نحوه عملکرد مسئولین و بخاطر مشکلات معیشتی و اقتصادی ناراضی میشوند و این دوران گذرا هست و نهایت نظام موفق خواهد شد از آن به سلامت عبور کند اینها روایت تئوریسین مسئولین و کارشناسان حکومت میباشد،خواه درست خواه نادرست.
ولی وظیفه ما این است که بدون وارد کردن خشم و تفکر شخصی یا تعصب به مسائل نگاه کنیم و حقیقت را به مخاطبین انعکاس دهیم.
بنظر بنده حوادث بر حسب هیجان و شور فعلی حاصل از جو متشنج جامعه رخ نخواهند داد گفتم که حکومت تحت هیچ شرایطی خود را بازنده محض نخواهد دانست و همه تلاش خود را انجام میدهد تا از این نقطه عبور بکند
بنابرین من با درصد بالا این پیش بینی را عرض میکنم در حال حاضر در ایران یک قیام و تظاهرات فراگیر سراسری با هدف انقلاب و تغییر ساختار عملی نخواهد شد.
اگر دلیلش را بخواهید باید بگویم جامعه امروزی ایران نسبت به 57 و انقلاب مشروطه بسیار آگاه تر و محتاط تر است
اگر از دوربین اپوزیسیون برانداز خارج شویم ایران اقیانوس تفاوتها و تضادهای فکری سلیقه ای قومی فرهنگی و مذهبیست اولین شرط انقلاب و تغییر سیستم وجود یک نقطه مشترک و دومین شرط آلترناتیو(جایگزین) میباشد.
این اقیانوس هیچ نقطه مشترک و آلترناتیو معین و مشخصی ندارد تا دور آن جمع بشود و با اتکاء و به پشتوانه آن به سمت یک انقلاب تمام عیار حرکت بکند.
بنابرین فعلاً قیام فراگیر سراسری و انقلاب برای تغییر سیستم امری منتفی و غیرعملی میباشد.
حتماً اعتراضات و تظاهراتهایی در گوشه کنار بصورت مقطعی و پراکنده وجود خواهد داشت ولی تبدیل به جریان بزرگ نمیشود زندگی و جامعه واقعی کهکشانها با آنچه در این مجازی میبینیم و میشنویم فاصله دارد این یک موضوع مسئله بعدی این هست که حکومت چه خواهد کرد؟ مسئولان دو گزینه بیشتر پیش روی خود ندارند: یک با آمریکا توافق بکنند_دو با حمایت چین و روسیه حکومت نظامی ایجاد بکنند.
در حال حاضر ما با یکی از این دو گزینه بصورت قطعی مواجه هستیم و آینده وضعیت آشفته فعلی در چهارچوب این دو راه ترسیم خواهد شد.
آنچه که از وین میشنویم فعلاً در کوتاه مدت حداقل امیدی برای احیای برجام حس نمیشود دولت دموکرات آمریکا اگر چه بصورت لفظی در اوایل کار، سیاستهای ترامپ علیه ایران را محکوم کرد ولی در عمل به همان سیاستها تا به امروز ادامه داده و تمایلی برای آب کردن یخ مذاکرات و بازگرداندن آمریکا به توافق برجام نشان نمیدهد علتش هم فقط دولت بایدن نیست بلکه عوامل دیگری هم وجود دارند که سد راه آن دولت برای توافق با ایران میشوند.
لابی اسراییل و لابی اعراب بعنوان دو فاکتور مؤثر بین المللی دولت بایدن را تحت فشار میگذارند که نزدیک برجام نشود اسراییل هر از گاهی با تحرکاتی که انجام میدهد پیامی به وین ارسال میکند که در صورت توافق شما با ایران ما هم دست به اقدام نظامی خواهیم برد.
فاکتورها و عوامل داخلی تاثیرگذار در تصمیم های دولت بایدن هم غیرقابل انکار است حزب جمهوریخواه و نمایندگانش در سنا و کنگره همچنین برخی تشکیلاتها و رسانه ها که موانعی در مقابل دولت ایجاد میکنند تا نتواند به همین راحتی وارد برجام شود
برخیها میگویند برجام مُرده و دیگر تمام شده است ولی شاید اسم برجام عوض شود و دولت بایدن بخاطر حساسیتهای عوامل مذکور در مورد برجام از یک راه و روش دیگری اقدام بکند و لااقل به یک توافق محدود و کوتاه مدتی با ایران امضاء بکند.
بایدن چند ماه وقت دارد تا این طرح را عملی نمایند چون اواخر همین سال میلادی، انتخابات پارلمانی در آمریکا برگزار میشود و اگر حزب جمهوریخواه بتواند رهبری سنا و کنگره و ارگانهای قدرتمند دیگر را در اختیار بگیرد آن زمان بایدن بسیار سخت میتواند با ایران توافقی امضاء بکند.
این از راهکار اول ایران برای عبور از دوره آشفته فعلی
تنها راهکار و انتخاب دوم یک طرح ضربتی هست که یک حکومت نظامی تمام عیار در سرتاسر کشور ایجاد شود و مسئولان قید محکومیتهای رسانه ای و بین المللی را بزنند و حفظ ظواهر را کنار بگذارند.
در آن صورت برجام شرقی یعنی توافق با چین و روسیه انجام خواهد گرفت تا کشور بصورت کامل از لحاظ اجتماعی سیاسی امنیتی و ارتباطات تحت کنترل دربیاید و حکومت با تأمین کوپن و نیازهای حداقلی برای مردم مانع از فروپاشی اقتصادی و سقوط اجتماعی شود و کشور برای یک مدت وارد یک نوع انجماد سیاسی و امنیتی قرار بگیرد تا سقوط نکند.
چون اگر اینچنین نشود و دیگر دلار و ارز به کشور نگردد و این اعتراضات ادامه پیدا کند کشور نخست دچار فروپاشی اقتصادی و بعد دچار آشوب داخلی میشود.
این همان آینده ایست که من در کوتاه مدت برای ایران میبینم و شاید هم به یکباره دیدیم توافقی با آمریکا حاصل شد و وضعیت آنگاه طور دیگری میشود.
و بپردازیم به دیگر ابعاد چالش ها و بحرانهای پیش روی ایران
بجز اقتصاد و مسائل فوق، ایران از شش گوشه اش در دایره انواع تهدیدات و چالشهای امنیتی قرار دارد وجود طالبان در افغانستان مرز پاکستان خط دریایی هم مرز با حوزه خلیج و روابط نامطلوب با اعراب.
مرزهای غربی و تحرکات کوردها، مسائل مابین ارمنستان_آذربایجان و بحرانهای روسیه همگی تاثیرات مختلف و موثری بر ایران دارند و کماکان حکومت ایران باید یک تعامل توازن و خط امن دور تا دور ها خود ایجاد بکند تا تهدیدات را به حداقل برساند
فراتر از این دایره منطقه جهنمی خاورمیانه هست که هر اتفاقی بیفتد ایران جزو اولین هاست که اثرش را لمس خواهد کرد
دوران پس از کرونا فرا رسیده و آتش های زیرخاکستر خاورمیانه بزودی شعله ور میشوند.
اروپا در تلاش است بتواند تسلط کامل بر نفت و گاز خاورمیانه داشته باشد چون بصورت حیاتی به آن نیاز دارد جنگ روسیه و اوکراین اروپا را برای تأمین انرژی بشدت به مناطق غیر از روسیه محتاج ساخته است.
احتمال دارد اسراییل و اعراب از این فرصت بهره ببرند و با شرط حمایت تمام عیار اروپا از آنان تفاهم بکنند که اروپا برای مهار ایران در منطقه به آنها کمک بکند و آنها هم کمک کنند اروپا انرژی مورد نیازش را تأمین بکند
این مسئله شاید برای اولین بار اروپا را مصمم به حل بحران سوریه،عراق،یمن و لیبی بگرداند و غربیها از اسراییل و اعراب حمایت بکنند تا دست ایران را از منطقه کوتاه بکنند در کنار این موضوع گروههای مختلفی هم در این کشورهای جنگ زده وجود دارند که بدنبال خواسته ها و هدفشان میباشند اگر آنها از سوی اسراییل و غرب اقناع شوند یا دوباره فعال شده و بپاخیزند آنگاه کار ایران در منطقه پیچیده و سخت میشود این در حالیست که روسیه آن نفوذ و قدرت سابق را بخاطر باتلاق اوکراین در خاورمیانه ندارد و ایران با وجود بحرانهای داخلی باید با تعیین سرنوشت خاورمیانه هم مواجه شود.
نهایتاً ایران به یک انتخاب سخت مجبور میشود که تسلط و کنترل بر امور داخلی را انتخاب بکند یا حفظ جایگاهش در منطقه
چون مثل قبل حضور و مسلط بودن در هر دو بخش ممکن نخواهد بود.
و اگر ایران نفوذ منطقه ایش محدود شود یا آن را از دست دهد بدنبالش دشمنان اصلی و بزرگش به آن نزدیکتر میشوند و این همچون کابوس میماند.
مسئله بعدی رقابت و دعوای قدرت بین جناحین حکومت میباشد که این هم در چنین شرایط آشفته میتواند حاکمیت را با یک فلاکت تمام عیار مواجه سازد همچنین راه نفوذ و خرابکاریها را زیاد کرده و به ضعف و بی نظمی گسترده امنیتی اطلاعاتی بیانجامد چنانکه در سالهای اخیر بدلیل حفره ها و گسل های امنیتی عوامل خارجی توانسته اند در ابعاد مختلف اعمال مخربی را انجام دهند و اگر جنگ قدرت عمیق تر شود این اعمال وسیع تر و قویتر هم میتواند باشد.
به هرحال دولتمردان ایران در یک وضعیت پیچیده و بسیار حیاتی و حساس قرار دارند یک آزمایش بزرگ که خواسته یا ناخواسته بالاخره به واقعیت تاریخی برای ایران تبدیل شده و ما بر حسب حقایق موجود یک تصویری از شرایط حال و پیش آمدها ارائه دادیم.