تورکستیزی سیستماتیک دولتین پانفارس ایران
دولت ایران دائماً از درگیریهای ژئوپلیتیکی شامل اسرائیل و ارمنستان به عنوان یک ترفند استراتژیک برای تشدید تنشهای موجود در میان اکثریت تورک آذربایجانی به عمد «اقلیت ترک آذری» خود مینامد، در صدد سوءاستفاده بوده و هست. تاکتیکهای ادعایی رژیم به عنوان تلاشی برای دستکاری احساسات ناسیونالیستی است. در نتیجه ایجاد شکاف و تداوم تلاش برای ایجاد اختلاف بین تورکهای قومی ساکن در مرزهای آن و کسانی که در کشورهای همسایه مانند آذربایجان و ترکیه هستند، به سیاست کور ایران تبدیل شده است.
به طور خاص، مقامات ایران در یک کمپین حساب شده اطلاعات نادرست و تبلیغات، به ویژه با استفاده از رسانههای تحت کنترل دولت، برای دامن زدن به خصومت و بی اعتمادی بین تورکهای ایرانی و همتایان آنها در آذربایجان و ترکیه دامن میزند. این تلاش مغرضانه اغلب در پس زمینه حوادث بین المللی، مانند درگیری مداوم بین فلسطین و اسرائیل انجام می شود. هرگاه درگیریها در سرزمینهای فلسطینی تشدید میشود، رسانههای ایرانی ظاهراً علیرغم مواضع تاریخی طرفدار فلسطین، محکومیت ترکیه را تشدید میکنند. ترکیهای که اغلب سیاست خارجی خود را در راستای همسویی با منافع فلسطین قرار داده است. حتی اگر به قیمت قطع روابط دیپلماتیک خود با اسرائیل تمام شود. در واقع ترکیه دورههای تنش قابل توجهی را با اسرائیل مخصوصاً بر سر مسئلهی فلسطین تجربه کرده است که منجر به شکست روابط دوجانبه آنها در موارد متعدد نیز شده است.
علاوه بر این، در جریان درگیری بین آذربایجان و ارمنستان، ادعا می شود که ترجیحات رژیم ایران به طور قابل توجهی به نفع ارمنستان متمایل شده است. مواضع رسمی و روایات رسانهای ایران به کرات از اقدامات آذربایجان و متحدش ترکیه انتقاد میکند. این حمایت ادعایی از ارمنستان فراتر از لفاظی است. ادعا می شود که ایران بسترهایی را برای فعالان ارمنی فراهم می کند تا علیه ترکیه به ویژه در مقابل سفارت ترکیه تظاهرات کنند و بدین ترتیب جو اعتراضی را فعالانه تشویق می کنند.
در حالی که ایران سی سال تمام انرژی ارمنستان غاصب را تأمین کرده و میکند، برای تحریک احساسات تورکهای مومن آذربایجان جنوبی، از تریبون نماز جمعهی استانهای آذربایجان خواهان عدم ارسال نفت و گاز جمهوری آذربایجان به اسراییل است. گویا مراودات اقتصادی با متفقان بر شیخ حلال است و بر دیگران حرام!
علاوه بر این، ایجاد و فعالیت کانالهای رسانهای که به صراحت محتوای ضد آذربایجانی را پخش میکنند، به رویکردی سیستماتیک در استراتژی ژئوپلوتیک تهران برای بدنام کردن آذربایجان اشاره دارد. این حمله و جنگ رسانهای به عنوان بخشی از یک کارزار گستردهتر برای تضعیف هویت و همبستگی ملی آذربایجان، بهطور بالقوه برای جلوگیری از هرگونه جنبش وحدتبخشی که میتواند تمامیت ارضی ایران را که موطن جمعیت قابلتوجهی از آذربایجانی است، تهدید کند، تلقی میشود.
این اقدامات، اگر به طور دقیق نشان داده شود، یک استراتژی عمدی از سوی رژیم ایران را برای تضعیف اتحادهای منطقه ای و حفظ کنترل بر جمعیتهای اکثریت و اقلیت غیرفارس از طریق دامن زدن به شکافهای قومی نشان می دهد. این هدف دوگانه انحراف توجه از مسائل داخلی و حفظ ظاهری از قدرت ژئوپلیتیکی در منطقه ای مملو از تنشهای تاریخی و پویایی های پیچیده قومی است.
علیرغم همهی این ترفندها، واضح است که، ایران در این کار ناموفق بوده و با تشدید فشارها بر فعالین قومی–مدنی خویش، زمینهی گسست و گریز از مرکز را ندانسته دامن میزند. در زبان عامه به این روش «نعل وارونه» میگویند که، به اتحاد بیشتر تورکان داخلی و خارج از مرزهای سیاسی خود کمک میکند. نمونه ی بارز آن را در حمایت حداکثری بین تورکان آذربایجان جنوبی و تهران در زمان جنگ دوم قاراباغ و برگزاری سومین سالگرد پیروزی همان جنگ میهنی به تاریخ امروز هشتم نوامبر شاهد بودیم که با دیوارنویسی، نصب و پخش تراکتها، آتشفشانی، پخش شیرینی و حتی قربانی کردن احشام در سطح شهرهای اورمیه، تبریز، تهران، اردبیل و … را می توان نام برد.
در شبکههای اجتماعی هویتطلبان تورک ایران نیز علیرغم محدودیتهای فنی و تهدید و دستگیری از جانب حکومت، وضعیت اصلاً به نفع ایدئولوژی و استراتژی مورد نظر حاکمیت در این زمینه نبوده و نیست.
بیجهت نیست که گفتهاند:«عدو شود سبب خیر، اگر خدا خواهد».
نویسنده: یوسف صمدی- نمین/ تورکستیزی سیستماتیک دولتین پانفارس ایران