فجایع مندرج آذربایجانیان در کتاب «کوچ در پی کار و نان»/ابراهیم رشیدی
از بس فجایع مندرج در کتاب «کوچ در پی کار و نان» دردناک است حین خواندن کتاب چندبار حس کردم وزنهای صدکیلویی قفسه سینهام را فشاریده و نفسم را بند میآورد. خودم را جمع کرده مطالعه را ادامه داده، چند نوشته کوتاه از دل کتاب بیرون آوردم تا گاهگاهی به اشتراک بگذارم که در مواردی هم با نتیجهگیری نویسنده عالیجناب کتاب همفکر نبودم.
کتاب مملو از گزارشهای شهربانی کل کشور و اسناد رسمی ایران است که رنج تحمیل شده بر آذربایجان را روایت میکند. رسانههای مسکو و واشنگتن صرفنظر از تفاوت ادبیاتشان، از استمرار سرکوب و فضای امنیتی آذربایجان در سالهای بعد از شکست فرقه خبر میدهند. پراودا مینویسد که تنها در 20مرداد26، شانزده نفر در سراب اعدام شدند و هرالد تریبون مینویسد که در شهریور26، چهارهزار نفر از تبریز تبعید شدند و مقامات شهربانی تخمین میزنند که در شش هفته آینده نیز چهارهزار نفر دیگر به نواحی جنوبی تبعید خواهند شد. دادگاه تبریز جمعی از افسران فرقه را به حبس ابد محکوم میکند ولی شهربانی بدون توجه به رای محکمه، آنها را به زندان بندرعباس تبعید میکند که هرالد تریبون تبعیدشان به مناطق گرم را به منزله اعدامی که تاریخ اجرای آن قدری به تاخیر افتاده، قلمداد میکند و ادامه میدهد که با گذشت یکسال از پایان کار فرقه، دستگیری پیاپی اشخاص مظنون، منظره عادی کوچههای تبریز است.
کار به جایی میرسد که قوام السلطنه لب به اعتراض میگشاید و نمایندگان مجلس مانند سیدحسن تقیزاده، حسین مکی، ناصرقلی اردلان و سیدابوالحسن حائریزاده گزارشات مستدلی به مجلس ارائه میدهند که «افراد بیگناه بسیاری صرفا بخاطر هوس فلان افسر و ندادن باج به ماموران، محاکمه و تبعید شدند تا اموالشان توسط ماموران مصادره شود. زن و بچه کسانیکه هیچ کاری نکرده بودند به بندرعباس، خوزستان، یزد، کرمان تبعید شدند و از گرسنگی، گرما و بدبختی تلف شدند.»
در عریضهی شماری از تبعیدیان آذربایجانی به تاریخ 12تیر27، به استاندار شیراز آمده است که «شانزده نفر میباشیم از گرمی نمیتوانیم زندهگانی کنیم از گرمی یکی مُرده سه تا هم مریض هست خرج نداریم که بهخوریم فقت خالی نون میخوریم محض رضای خدا، ما را از اینجا بجای سردی تبعید کنید». محمدحسین قرهکیشی (پیرمردی تبعیدی) به استاندار فارس مینویسد که «نُه نفرعائله بیچاره من، برای لقمه نانی محتاجند. اگر بخواهم دست تکدّی هم دراز کنم، زبان فارسی نمیدانم که گدایی کنم».