مایه گذاشتن از آذربایجان؛ سنتی کهنه و نخنما اما همواره موثر
یکی از سنتهای سیاسی تهران که در صد سال اخیر شکل گرفته است، توسل مرکزگرایان به دروغی با عنوان از بین رفتن امنیت و طبیعتاً بالاترین سطح آن یعنی خطر تجزیهی کشور است. این پروپاگاندای بزرگ همواره موثر بوده و طراحانش با توسل به آن، اهداف خود را تحقق بخشیدهاند. کانونهای تاریک قدرت، هر زمان که قدرت انحصاری و منافع کلان و نامشروع خود را در خطر دیدهاند، از طریق بلندگوهای رسانهای خود وامصیبتا سر دادهاند که چه نشستهاید! امنیت رفت و مملکت تجزیه شد. با این جنگ رسانهای، افکار عمومی را در راستای توسل به ریسمان پوسیدهی استبداد اقناع کرده و توانستهاند اقتدار مطلق خود را حفظ و محکم کنند. طبیعتاً مهمترین قربانی این تاکتیک شوم همواره آذربایجان بوده است چرا که آذربایجان از سویی بزرگترین و قدرتمندترین واحد اداری- سیاسی و فرهنگی خارج از مرکز و از سوی دیگر همواره کانون آزادیخواهی، استبدادستیزی و مقابله با فساد متمرکز در تهران بوده است. این تاکتیک به عنوان اتهامی سیاه همواره در تاریخ معاصر علیه آذربایجان تکرار شده و هر بار منافع نامشروع طراحان آن را بیش از پیش تأمین و تضمین نموده و به همان مقیاس موجبات ضررهای کلان و حتی مایه گذاشتن از آذربایجانذربایجان و آذربایجانی شده است. همچنین هر بار که این اتهام تکرار شده، بسیاری از آذربایجانیها بهویژه نخبگان، سیاسیون و سرمایهداران آذربایجان برای حفظ جان و مال و تبرئهی خود از این برچسب شوم، ناگزیر به اثبات وفاداری و کرنش هر چه بیشتر به اقتدار استبداد شدهاند. یکی از قدیمیترین و جالبترین نمونههای تاریخی این پروپاگاندای دروغ مربوط به غوغای جمهوریت رضاخان است. زمانی که پروژهی ساختگی جمهوریت رضاخان شکست خورد و با تلاش جانفرسای آزادیخواهان، دست سردار سپه رو شده و چیزی به سقوط وی نمانده بود، نشریات اجیر و طرفدار وی کارزار بزرگی راه انداخته و چنان وانمود کردند که اگر رضاخان نباشد، امنیتی نخواهد ماند و مملکت نابود خواهد شد. ایجاد کنندگان ناامنی و بلوا نیز عوامل خود رضا خان و قزاقهای وابسته به او بودند و حتی از بیان علنی آن نیز ابایی نداشتند. چنانکه فرماندهین لشکرهای غرب، شرق و شمال که در مناطق مأموریت خود فاعل مایشاء بوده و حتی بر امور فرهنگی و اقتصادی نیز مسلط بودند، تلگرافهایی به مجلس فرستاده و تهدید کردند؛ اگر فرمانده کل قوا (رضاخان) به رأس امور برنگردد، با لشکریان خود به تهران آمده و جواب مخالفین را خواهند داد.
طبق معمول سنت سیاست استبدادی در ایران، امنیت مهمترین بهانهای بود که نشریات وابسته به رضاخان، برای توجیه نیاز به وجود قدر قدرت سردار سپه به آن متوسل میشدند. امنیتی که معنای آن چیزی نبود جر خفقان و اختناق مطلق. آنها هیچگاه نفهمیدند و یا نخواستند بفهمند که سنجهی امنیت آزادیاست. امنیتی که بدون آزادی برقرار میشود، امنیت نیست حاکمیت ترس و وحشت است. روزنامهی ایران با درج خبری مطلقاً دروغ، رکورددار تبلیغات دروغ با توسل به مسئلهی امنیت در این ماجرا بود. این روزنامه در شماره 159 خود در تاریخ 15 فروردین 1303، در خبری با تیتر «اعلان استقلال و جمهوریت» نوشت؛ «اخبار واصله از مملکت حساس قویالعزم آذربایجان حاکیست که ملت آذربایجان در تعقیب تلگرافاتی که به مرکز نموده و جواب مساعد نشنیده و مأیوس شده، گویا در تمام خطهی آذربایجان ادارات دولتی را تصرف و اعلان استقلال و جمهوریت دادهاند و چون تلگرافات آذربایجان و سایر ایالات و ولایات ایران تقریباً یک من روی میز ما جمع شده و در این نمره ممکن نشد درج شود، در نمرات آتیه به درج خواهد رسید».
سیدمرتضی حسینی