آیا “ارشاد” امری ستادی است؟
رشد چگونه ممکن است؟ یقینناً با نگاه کارمندوارانه نمیتوان رشد را رقم زد و از آن مهمتر “ارشاد” است. تمایز بین رشد و پیشرفت یا Growth و Development اینست که اولی از جنس تعالی وجود است و کیفی و دومی از جنس ابزاری است و کمی. برای رشد زمینه وجودی باید لحاظ گردد و استعداد پذیرش حال آنکه دومی از جنس مهندسی و ابزاری.
آیا میتوان انسانی که استعدادش پرورش نیافته را مستعد رشد کرد؟ نکته دیگر آنکه ارشاد نیاز به مرشد دارد و زمینه آن هدایت است و این با “گشت ارشاد” ناشدنی است. چرا؟ زیرا گشت بخشی از راسیونالیته (عقلانیت نه بل اداره کردن) صوری و ابزاری است که از جنس بروکراسی است و این فرم از راسیونالیته سنخیتی با هدایت و ارشاد ندارد.
البته دو کارکرد میتوان برای گشت ارشاد متصور شد: یکی سر-گرمی (در معنای آدرنویی آن) و دیگری سر-کوب (در معنای فرومی آن).
نکته اینجاست که سرمایهای که برای تجهیز و مدیریت ستادهای امر به معروف و نهی از منکر ساماندهی و تخصیص داده شده است باید به آموزش و پرورش واگذار گردد و بدنه فرهیختگی این سازمان ارتقاء یابد تا انسان ترازی که با ضرب و شتم و احیاناً مرگ میخواهیم برسازیم با صورتبندی فرهنگی در یک پروسه تمدنی پانصد ساله آن را رقم زنیم.
پرورش انسان و هدایت آدمی از مقولات پیچیده است که حتی خالق هستی به پیامبر خود امر میکند که آن را ساده تلقی نکن و صرفاً در حوزه “ابلاغ” تمرکز کن.
البته برخی سادهلوحانه به این مقوله نگریستهاند و چنین میپندارند که ابلاغ مسئله دم دستی است و ما باید به هدایت و ارشاد بیندیشیم و تمامی قوای خود را بر آن متمرکز کنیم. این در حالیست که ابلاغ کار پیامآوران بزرگ است که نخست پیام را در “وجود” خویش مجسد میکنند و سپس وارد مرحله “رساندن پیام” بغیر السنتکم دست مییازند.
اما هنگامیکه ارشاد را ذیل “عقلانیت ابزاری” قرار میدهیم ناخواسته امر هدایت را در چارچوب بروکراتیک قرار دادهایم و از درون چنین ابزاری رشد و تعالی و ارشاد و هدایت ممکن نخواهد بود. برای عبور از تضادهای موجود نیازمند فهم بین “زمان تقویمی” و “زمان اجتماعی” هستیم.
اگر این فاصله را درک نکنیم دائم بر فاصله بین عُرف و تفاسیر فقهی از شرع خواهیم افزود و نتیجه آن دیگر “شکاف” نیست بل “گسست” خواهد بود.