توبه در پیری و پس از فرتوتی؛ به بهانهی مرگ اکبر عبدی
نگاهی نقادانه به رفتار چهرههای مشهور و نسبت آنها با هویت قومی به بهانهی
اکبر عبدی بازیگر طنز سینمای ایرانشهریها زادهی تهران با اصالت اردبیلی (از روستای آغاباغێر) سه روز پیش در 66 سالگی بر اثر بیماری درگذشت. او با فیلم «باز هم مدرسه ام دیر شد» به صفحهی جادویی تلویزیون ایران آمد و خیلی زود جای پایش را در صنعت سینما محکم کرد. طبق گفتهی خودش سواد آنچنانی نداشت اما به دلیل لودگی و مانند اغلب همقطاران تۆرک خویش قیام بر علیه هویت خود را اسباب ترقی ساخت و در دل اکثریت جاهل جامعهی خاموش ایران و مخصوصا پانایرانیستهای فاشیست فارسی جا گرفت. امثال اکبر عبدی و بهروز وثوقی، قوقوش، خواهران هایده-حمیرا دده بالا، پرویز پرستویی و حتی چهرههای ورزشی مشهور ایران با رگ و ریشهی تۆرکی از قبیل علی دایی، کریم باقری و … به دلیل اینکه منافع شخصی شان را بر منافع ملی و هویت خویش ترجیح دادند، اینک از سوی نسل جوان و آگاه هویت طلب تۆرک آذربایجان جنوبی و دیگر شاخه های تۆرک ایران از قبیل پیچاقچی های کرمان، افشاران خراسان، قاشقایی ها، خلج ها، تۆرکمن ها و… به عنوان سگهای کاسه لیس دربار حکام فارس پهلوی و جمهوری اسلامی مورد لعن و نکوهش قرار دارند. اینان تا زمانی که در اوج بودند با بازی کردن نقش تۆرکها در رده های پایین دست جامعه از قبیل چایچی، پارکبان، نگهبان و حتی دزد و دغل با لهجه ی غلیظ تۆرکی، ملت نجیب و فداکار خود را مورد ریشخند و تحقیر قرار دادند. پس از قیام ملی تۆرکان هویت طلب بر علیه کاریکاتور روزنامه ی ایران و رشد روزافزون بیداری ملی تۆرکان در ایران، کم-کم زمزمه ی بازگشت و افتخار به هویت تۆرکی در میان آن قشر مانقورت و خود فروخته شروع شد. اما دیگر دیر شده بود. زیرا آنان در زمانی که در اوج قدرت و محبوبیت عمومی قرار داشتند با تمام توان بر علیه ملت خود شوریدند. از آن جمله ملعون منوچهر نوذری و دیگر همقطارانش دقیقا در راستای منویات پان ایرانیسم در برنامه ی رادیو ایران با عنوان «صبح جمعه با شما» تحت پوشش طنز، به شدت در راستای تحقیرهویت و زبان تۆرکی و آسیمیله کردن نسل جوان آذربایجانی دههی پنجاه و شصتیها جانفشانی کردند. اینک که آن موج شدید پانفارسیسم به سد محکم هویت طلبان ملل غیرفارس و در رأس آنان تۆرکان غیور برخورده و حضرات نیز از جایگاه شهرت بازمانده و پیر و فرتوت شده اند، تازه یادشان افتاده است که، تۆرک بوده و با تۆرک بودنشان افتخار می ورزند!
این موضوع نگارنده را به یاد روایتی انداخت که، بدین قرار است: «گویند پیرمردی که عمر و جوانیش را با سُرنانوازی سپری کرده بود، به پیش پیغمبر اسلام رفت و گفت: «یا پیغمبر آمدهام که در حضور شما از عالم موسیقی و سرنانوازی توبه کنم». پیغمبر به ایشان فرمود: «دهانت را باز کن ببینم». مرد که دهانش را باز کرد؛ پیغمبر اسلام فرمود: «مردک، حالا که آغزیندا دیشین گؤۆنده چیریشین قالمایێب، آمدی توبه کنی؟»
درد اصلی و تأسفبار ما اینست که، بیشتر به اصطلاح دوستان و همفکران و همسنگران حرکت ملی آزربایجان جنوبی نیز، به صِرف تۆرک بودن آن شیادان نان به نرخ روزخور، در فراقشان سینه می درند و افسوس می خورند!
اگر به صِرف تۆرک بودن آنان احساساتی شده اید، عارضم به خدمتتان که فرمانده ارتش محمدرضا شاه جهت سرکوب حکومت ملی مان در سال 1325 نیز به نام «حاج علی رزم آرا» تۆرک بود. همچنین اولین رئیس جمهور جمهوری اسلامی ایران بنام بنی صدر، و آخرینش بنام مسعود پزشکیان نیز تۆرک بوده و هستند. آیا بنی صدر یک کلمه در مورد هویت ملی خویش صحبتی داشت؟ آیا مسعود پزشکیان قادر به تغییر معادله و وفای به عهدش با تۆرکان شد؟ آیا زندانیان فعلی حرکت ملی آذربایجان را که از مدنی ترین متهمان محبوس سیستم جمهوری اسلامی هستند، توانسته آزادشان کند؟ اصلا مگر خامنهای ادعا نمیکرد که تۆرک است؟ چرا با حکم حکومتی این انحصار زبان تحمیلی فارسی را نشکست؟
با این تفاصیل باید بگویم: «ایچیمیز اؤزومۆزۆ یاندێرێر، چؤلۆمۆز اؤزگه نی».
نویسنده: حبیب ساسانیان (یاکاموز)