اختلاف در گروه همبستگی و فروپاشی آن

برندا شفر و متد جدید پژوهشی

اختلاف در گروه همبستگی و فروپاشی آن

اختلاف در گروه همبستگی و فروپاشی آن بر اثر فزون‌خواهی و برتری طلبی رضا پهلوی بار دیگر طیف سیاسی سلطنت طلبان را در معرض قضاوت عمومی قرار داد. چندی پیش مطلبی در خصوص رابطه مذهب و اسطوره  با برخی از جریان‌های سیاسی به ظاهر دموکراتیک نوشتم. این نوشته بر اساس استنتاجاتی است که ارنست کاسیرر فیلسوف معروف آلمانی از دولت‌های توتالیتر کرده است. کاسیرر تمامی این دولت ها را متکی بر نظام فکری اسطوره‌ای می داند که گویا مدینه فاضله ای وجود دارد که دولت توتالیتر نماینده  وعده این بهشت زمینی هست. اما بنا بر تجربه تاریخی، از دل آن جهنمی به وجود می آید که تمامی فردیت، اراده و آزادی انسان ها را قربانی این ایده می کند. این دولت‌ها وعده توهم‌آمیز از آزادی، برابری و عدالت می دهند؛ اما چیزی که می آفرینند تماما در جهت عکس آن می شود. جنبه خطرناک این وعده، چرب زبانی، شیادی، فریب کاری عاملان و نمایندگان چنین دولتی است. تبلیغات وسیعی که این جریان در دوره های گذر انقلابی یا در انتخابات به کار می گیرند، هر گونه تصمیم عاقلانه را از توده و مردم سلب می کند. نظر کاسیرر همانگونه که گفته شد: ناظر به رژیم های فاشیستی و نازیستی در ایتالیا و آلمان بود. اما کوشش من بر این نقطه متمرکز بود که، آیا حکومت سلطنتی نیز نوعی از حاکمیت سیاسی معطوف به اسطوره و مذهب هست یا نیست؟ علی رغم چندین دهه مباحث مربوط به رابطه دین و دموکراسی، نهایتاً مشخص شد که، مذهب هیچ رابطه ای با دموکراسی تمدن غربی ندارد. اگر امروز در کشورمان با جریان های غربی به شدت برخورد می شود، نباید آن را به طیفی خاص از مذهبیون مرتبط  دانست، بلکه بایستی آن را در مجرای بنیادهای فکری این دو نحله دانست. جریان اصلاحات تلاشی بی فرجام برای آشتی این دو موضوع داشت اما  نهایتا نیز شکست خورد؛ و اگر دوباره نیز به صحنه بیاید، اتفاقاً میزان خشونت و تضادها را بیشتر خواهد کرد. صحبت بر سر ماهیت دین یا مذهب به عنوان یک باور مطرح نیست. به قولی معروف هر چیزی در جای خود خوش و خرم است، اما جریان سیاسی که در غرب جاری بوده ماهیتاً از حیث قدرت سیاسی با نظام اسطوره و مذهب سیاسی در تضادی کامل است. از این نظر آیا جریان سلطنت طلبی به واقع نشانه بلوغ سیاسی ایرانیان برای گذر به دموکراسی است یا نوعی حاکمیت بسته است که نهایتا مجبور به برخورد با دموکراسی خواهان خواهد  شد؟ از دید بنده: حکومت سلطنتی معطوف به  جامعه قبل از مدرنیزم است و به همان گونه که در غرب با فربه شدن مدرنیزم حاکمیت سلطنتی فروپاشید و تنها دیوارها و تالارها باشکوه سلطنتی به عنوان یاد بودی از عصر گذشته برجا ماند. در ایران نیز قدرت سیاسی شاه ذاتاً با دموکراسی در تضاد بوده و خواهد بود و اگر نظام سلطنتی حاکم شود از دل آن جامعه مطیع و سربزیر بیرون خواهد آمد. ماهیت وجودی نظام سلطنتی مبتنی بر یک توهّم اسطوره ای از قدرت و زندگی است. گویی که بدون شاه این مردم نمی توانند خود را اداره کنند و برای مملکت تصمیم بگیرند. شاه تجسمی از جلال و قدرت خدایی یا اهورا مزدا و الله است. این فکر به قدری در جوامع سنتی قوی بود که حتی به تصوف و فلسفه نیز رسوخ پیدا کرد! طوری که فی المثل در سیاست نامه نظام الملک شاه فقط به خداوند جوابده است و رعیت هیج حقی بر گُرده وی  ندارد. تکرار مکررات نشود قصد و نیت من این است که سیستم سلطنتی، حکومتی مبتنی بر قانون و عرف سیاسی دوره مدرنیته نیست. این سیستم برخی از ظواهر دنیای مدرن را دارد ولی باطناً کاملاً سنتی، تک حزبی، مخالف روح دموکراسی است. اگر مردم ایران حکومت مذهبی را نمی خواهند به طریق اولا نظام سلطنتی نیز مردود است؛ اما اگر قاطبه مردم معتقد به شعار «رضا شاه روحت شاد» است به صراحت گفت که، چنین خواسته ای جز حماقت و از چاله به چاه افتادن چیزی دیگر نیست. اگر رضا پهلوی بدون مشورت با گروه همبستگی که خود بیشتر در به وجود آمدنش موثر بود، به تک روی و تمامیت خواهی روی می آورد و نگاه از موضع بالا دارد، نباید این رفتار وی  را به جنبه‌های سلوک شخصیتی یا فکر فردی وی فرو کاست. بلکه سیستم سلطنتی بازده سیاسیش اینگونه است.

بهنام کیانی/ اجیرلی

مطالب مشابه