شخصیت های سیاسی و تاریخی ما بایستی پاسخ دهند که چرا آذربایجان و آذربایجانی متناسب با هزینه هایی که در طول تاریخ معاصر، خواه در انقلاب مشروطیت، جنبش چریکهای فدایی خلق شاخه تبریز، حزب توده، مجاهدین خلق، حزب خلق مسلمان و … پرداخته است و با توجه به وزن تاریخی و اجتماعی خود در این تحولات، سهمی از قدرت، حاکمیت، امکانات مادی و معنوی جامعه کسب نکرده است!؟ این سوال بنیادین، اساسی و کلیدی نسل امروز، و اشخاصی است که #خرد_فلسفی_خفته در آنان بیدار گشته است. سوال مطروحه از آن شخصیتهای تاریخی که طراحان، مدیران و مجریان این تحولات تاریخی، سیاسی و اجتماعی بوده اند میباشد و کسی نمیتواند نسل امروز جامعه را به دلیل چنین نگرش خِرَد محورانه مورد هجمه و بازخواست قرار دهد. همچنین نسل امروز ما این سوالات را اگر از آنها نپرسد، پس از چه کسانی بپرسد!؟
نسل امروز ما از شخصیتهایی مثل ستارخان، حیدرخان عمواوغلو، باقرخان و نهادهایی همچون #انجمن_غیبی_تبریز سوال دارد و خواهان جواب یابی برای این نوع پرسشها است که اگر هدف مشروطه، اصلاحات در کشور و مشروطه نمودن حاکمیت بود، پس چرا کار به سقوط مسلحانهی قاجار و تشکیل سلسلهی پهلوی کشانده شد؟ در حالی که همهی خواسته های مشروطه خواهان مورد اقبال و موافقت قرار گرفته بودند. نتیجهی قیام مسلحانه شان چه بود و چه شد؟ چرا فرصت تاریخی اصلاحات از دولت و ملت گرفته شد و تبریز از آن جهان شهر ولیعهد نشین، به این وضعیت ناگوار و ملال آور رسید!؟
همانطور که #خرد_فلسفی خواهان یافتن جواب برای این پرسشها میباشد که چرا نادرشاه افشار با حمله و ساقط کردن حکومت گورکانیان در هند، پای امپراتوری انگلیس را به آن منطقه باز کرد، و یا از صفویه سوال دارد که چرا جنگهای مذهبی با دولت عثمانی به راه انداخته شد تا برادر کشی در منطقه به راه انداخته شود؟ علت این برادرکشیها در کدامین عوامل پیدا و پنهان تاریخ نهفته است؟ خرد فلسفی و ذهن پرسشگر از تمامی دوران های تاریخی سوال دارد و خواهان یافتن جواب برای این پرسشها میباشد. نسل امروز جامعهی ما، از شخصیت های تاریخی، نهادهای سیاسی و اجتماعی خود این سوالات را دارد که چه نقشی داشتهاند در تضعیف دولتگرایی هزار سالهی تورکان در جغرافیای پهناوری که امروزه ایران خوانده میشود؟
و یا چگونه رقم خورده نابودی اقتدار سیاسی و ساقط گشتن دولتگرایی تورکان در این کشور؟ صاحبان خرد فلسفی خود بنیاد نقاد، میخواهند چگونگی سوق داده شدن جامعه به سمت خودکامگی، بازتولید استبداد پس هر انقلاب و قیام ها، و تبدیل شدن ملت بزرگ تورک به #قوم_آذری را ارزیابی و ریشه یابی نمایند.!این سوالات و سوالات بی شمار دیگر را از حاکمان، نسلهای گذشته و شخصیتهای تاریخی خود نپرسیم، پس از چه و که بپرسیم!؟ پاسخگویی به نسل جدید جامعهی آذربایجان در برابر این پرسشها کدام مرجعیست؟ و یا کدام اشخاصی مجوز پرسشگری و نقادی را صادر مینمایند؟! تاریخ، تحولات و پدیدههای اجتماعی – سیاسی جامعه، تغییرات پدید آمده از آن و شخصیتها و چهرههای تاثیرگذار دخیل را از نقد، و ذهن پرسشگر را از پرسشگری معاف و مستثی نکنیم. زیرا که سرانجام این اقدام، جز حاکم گشتن دیکتاتوری و انحراف از آرمان دموکراسی خواهی و دموکراتیزه کردن جامعه نیست. کسی که امروز در فضای علمی و رسانهای در برابر نقد مقاومت نموده و نقاد را #تکفیر مینماید، فرداها اگر قدرت سیاسی و اجتماعی لازمه را در اختیار داشته باشد، چه کارها که نمیتواند انجام دهد.!!
نقد تاریخ، جنبشها و انقلابهای اجتماعی، پیشقراولان این جنبشها و دستاوردهای سیاسی آن، جامعه را از تکرارهای بیشمار، پرهزینه و ناموفق، مصون خواهد نمود و در کنار آن کوتوله های سیاسی را از سرقت و غصب عنوانهای مقدسی، چون قهرمانان ملی، شخصیت های ملی، و … مانع خواهد شد.!
نقد، برداشتن مسئولانه ماسک های ریا و فریب از چهرهی تاریخ و سیاست است!
نقد، چراغ راه آینده است.