به همه دوستان و عزیزان سلام عرض می کنم: در نوبت پیشین در خصوص بشارت قرآن درباره ظهور تورکان سخن گفتیم در آنجا اعلام کردیم که آیه ۵۴ سوره مائده به عنوان آخرین سوره نازل شده برای شخصیت شخیص پیامبر در شأن و منزلت تورکان است( یا ایها الذین آمنوا من یرتد منکم سوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه أذله علی المومنین أعزه علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله و لایخافون لومه لائم ذلک فضل الله یوتیه من یشاء والله واسع علیم: ای مومنان اگر (پس از وفات پیامبر) بعضی از شما از دین برگشتند(باکی نیست) چرا که در آینده خداوند قومی خواهد آورد که عاشق آن قوم است و آن قوم نیز عاشق خداوند هستند آنان در برابر مؤمنان فروتن در برابر کافران مقتدر هستند و در راه خدا مجاهدت می کنند و از سرزنش سرزنشگری نمی هراسند آن فضل و عنایت خداست به کسی که می خواهد می دهد و خداوند وسعت دهنده داناست.
به دلایلی که در مقاله پیشین گفتیم کلمه قوم درباره تورکان است مائده اسمش زیباست مائده یعنی، سفره ، مائده گفتم یاد کتاب مائده های زمینی آندره ژید افتادم آن کتاب را می توان یکبار دیگر خواند گفتیم مائده به معنی سفره این به این معناست که دین هم بسان سفره است سفره ای که پهن شده است تا گرسنگان و تشنگان سر آن سفره بنشینند و از آن جرعه ها و طعمه ها برگیرند این سفره را پیغمبر اسلام باز کرده است اما آراستن این سفره، فراهم نمودن خوراکی های متنوع انواع اطعمه و اشربه با پیامبر و یارانش بوده است همچنان که در احوال فردی پیامبر آمده است که ایشان در سفر هرگز به خود اجازه نمی داد بنشیند یاران و صحابه بر وی خدمت کنند بلکه بعکس ایشان نیز در کنار آنان سخت می کوشید حتا هیزم جمع می کرد و خود آتشی و اجاقی بر می افروخت این قصه تنها بر احوال اگزیستنس، رفتار فردی و اجتماعی آن پیامبر عظیم الشان صادق و صائب نبود بلکه احوال معنوی وی نیز در آرایش این مائده، شکل گیری یک تجربه نبوی وحی آسا، مثل احوال فردی اش بود هر دو احوال همعنان و همگن بودند به تعبیر مولانای خودمان: ناطق کامل چو خوان باشی بود*بر سر خوانش ز هر آشی بود/که نماند هیچ مهمان بی نوا*هر کسی یابد غذای خود جدا/ همچو قرآن که به معنی هفت توست* خاص را و عام را مطعم در اوست.
پیغمبر، ناطق کامل بود به تعبیر مولانا خوان باش بود یعنی، سفره باشی که در سفره معنوی اش هر نوع غذا برای هر نوع ذائقه فراهم بود و هر پیروی و دلبری می توانست دست به انتخاب غذای خود بزند و بدین سان قرآن هفت طبقه یا هفت لایه شده است هر لایه برای طبقه ای خاص. مائده ۱۲۰ آیه دارد چون پایانی ترین سوره به شمار می آید که به یکبار بر پیامبر نازل شده لذا پایانی ترین دستورات و شرایع قرآن را هم از سوره باید جست مائده بدوا با این آیه اوفوا العقود آغاز می شود یعنی پیدایش و پیدایی اسلام و آغاز اسلامیت یعنی وفای به عهد و پیمان، یعنی هر قولی دادید عمل کنید هر حرفی زدید به آن پایبند باشید از شعائر باری مراقبت کنید در این سوره ۱۲ مرتبه خطاب اتق الله آمده که سوره بقره با آن درازی و طولانی بودنش این همه اتق الله ندارد چرا؟ چون بقره سوره پایانی نیست مائده پایانی است تا مومنان حدود، حریم، شعائر و شرایع را هم اگر به بوته نسیان سپرده اند اینک دریابند و مترجمان عموما اتق را بترسید ترجمه کرده اند در حالی که اتق یعنی، شرم داشته باشید از خدا حیا کنید پیش خدا هر کاری را نباید کرد و عالم همه اش پیش خداست در زندگی اخلاقی تنها از خدا باید شرم داشت در تداوم سوره تا رسیدن به آیه ۵۴ یک سلسله امور برایتان حرام است تا می رسد به آیه معروف الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و …امروز دیگر دینتان را تمام و تکمیل کردم و نعمتم را بر تمام نمودم یعنی دین شما همانی است که در این سوره آمده است از عدالت ورزی خارج نشوید یهود و نصارا اقوامی هستند عهد شکن بعد به نقد نگرش مسیحیت در نسبت با خالق و آدمیان و مسیح پرداخته از خود مسیح اعتراف می گیرد که بنده خداست نه فرزند او به اسطوره های دینی چون هابیل و قابیل هم اشارتی نموده اگر با خداوند کسی محاربه کرد توبه نمود معفو و قابل بخشش است (جزو احکام مغفول در جامعه ما مفهوم توبه است ) مساله رشوه، سرقت و قصاص در همین جا طرح می شود با یهود و نصارا پیمان دوستی نبندید چون آنها ظالمند یعنی، اگر طرفدار مظلوم شدند و ظلم ننمودند می توان با آنها پیمان دوستی بست اینجاست به آیه ۵۴ می رسد و آن بشارت چشم گیر و اتوپیاساز را برای ظهور قومی به نام تورکان صادر میکند صفت هایی در آیه ۵۴ سوره مائده در وصف تورکان و مصداق عینی واژه قوم در آنجا آمده است که همان توصیف کم و بیش در نهج البلاغه نخستین تفسیر قرآن و نزدیک به قرآن لفظا و معنا و زمانا نیز آمده است آن حضرت در خطبه ۲۸ نهج البلاغه می فرمایند: فی وصف الاتراک کانی اراهم قوما کان
وجوههم المجان المطرقه یلبسون السرق و الدیباج و یعتقبون الخیل العتاق و .در توصیف تورکان گویی آنان را می بینم که سیمایشان بسان سپرهای چکش خورده(مصمم، با اراده، قاطع ، محکم و مقاوم یعنی همان تعبیر قرآنی اعزه در آیه ۵۴ سوره مائده) لباس ابریشمین یا حریر به تن می کنند(یعنی بادیه نشین و مهاجر و کوچری نبوده و واجد تمدن و مدنیت بوده و شهر نشین بوده و در مسیر جاده ابریشم در شهرها هم ساکن بوده هم حاکم و هم زندگی متنعم و پر رفاهی دارند) اسبان نجیب و اصیل سوار می شوند و به دنبال آنان چنین اسبانی روانند( اسبان نجیب و گران قیمت را تنها واجدان تمدن و مدنیت و آنهایی که در رفاه زندگی می کنند می توانند سوار و مالک شوند همینک هم اسب از گرانترین حیوانات جهان است و معامله آن به بعضا به میلیون ها دلار می رسد) این توصیف از تورکان به قدری واضح و گویاست که نشان از یک بشارت می دهد آن هم توسط فردی که صدای وحی را می شنید و همدم جسور و مانوس پیوسته با پیامبر بود عملکرد تاریخی تورکان نیز موید بشارت مولا علی (ع) است چکیده خطبه اینست که تورکان مصمم، قاطع ،جسور و شکست ناپذیر بوده واجد مدنیت و شهرنشینی بوده و تعبیراتی چون غارتگر و یاغی و وحشی همگی از جعلیات شعوبیه در تاریخ بوده تا با ضربه به تورکان، به اسلام ضربه بزنند زیرا تورکیت و اسلامیت مثل جسم و روح مثل دو روی سکه در تمدن ملی تورکی اسلامی از هم انفکاک پذیر نبودند تاریخ موفق این قوم در بسط جغرافیایی، تاریخی، معنایی و عرفانی اسلام البته برای جهان ماسون ها و شعوبیه کلاسیک و مدرن سنگین بوده لذا دست به جعل و تحریف زده اند هم در ترجمه هم در متن هم در تفسیر فی المثل فیض الاسلام الاتراک را در این خطبه تاتارها و مغولان ترجمه کرده است انصاریان مغولان ترجمه کرده مکارم شیرازی مغولان ترجمه کرده تنها آیتی کمی دقت خرج نموده و آن را به تورکان ترجمه نموده است یک همچون ترجمه های آلوده به اغراض شعوبیه و ماسونی در کثیری از متون ما به کار رفته است که در فرصتی آن را باز خواهم کرد البته به تصریح باید آورد جریان تجدد طلبی یک پروژه شیطانی ماسون ها برعلیه تورکان و مسلمانان و سلسه های کامیاب تورکان مسلمان چون سلجوقیان و صفویان و قاجار بود
ادامه همان پروژه شیطانی تجدد طلبی با ایسم های بزک شده چون لیبرالیسم و کلماتی دلبر چون لیبرته و آگالیته و فراترنیته (آزادی و برابری و برادری) ،باعث سقوط حاکمیت ملی تورکی شیعی قاجار شده مع الاسف صد سال است روشنفکران ما فکر می کنند که اگر کسی در علوم اسلامی و دینی و حتی در تحلیل صفویه کار کند به نوعی غیر متجدد و غیر روشنفکر و عقب مانده محسوب می شود در حالی که هویت ما از پنج مولفه تشکیل شده : تورکیت، اسلامیت، جغرافیای معین، تاریخ معین و فرهنگ معین این مولفه ها اگر به توازن نرسند هویت هرگز شکل واقعی به خود نگیرد. لذا چنین ترجمه های آلوده به اغراض را توسط شعوبیه در جای جای متون حتی خلق شخصیت های غیر موجود تاریخی می توان یافت از نهج البلاغه دور نشویم بدان بحث در آینده نیز خواهیم پرداخت در خطبه ۱۴۶ می خوانیم :لعمر بن الخطاب و قد استشاره فی الشخوص لقتال الفرس بنفسه: عمر بن الخطاب در گسیل لشکر به منظور جنگ با الفرس مشورت می گیرد: کثیری از مترجمان الفرس را ایران ترجمه کرده اند در حالی که خطایی است فاحش و لغزشی است آشکار زیرا منطقه و اقلیم و جغرافیایی به نام ایران در آن دوران وجود نداشته بلکه فرس و فارس وجود داشته و در اقلیمی از استان فارس فعلی منطقه غرب ایران فعلی تا تیسفون سکونت داشته که با سه اقلیم بزرگ آذربیجان و الاحواز و کرمان همجوار بوده چرا ؟ چون در نهج البلاغه ۱۲ بار کلمه آذربیجان آمده ولی ایران حتی یکبار هم نیامده است.
در نامه ۲۰ نامه به زیاد بن ابیه عناوینی چون الاحواز و فارس و کرمان در کنار هم آمده است معلوم می شود هر کدام از آن اقلیم ها،اقلیم ها و مناطق و ایالات و ولایاتی مستقل از هم با حاکمیتی مستقل و فرهنگ و زبانی مستقل بوده اند محمود کاشغری مولف نخستین لغت نامه تورکی به نام دیوان اللغات در راز نوشتن یک هم چون اثر عظیم و سترگ می نویسد: از امام مسجد بخارا روایاتی شنیدم من جمله: تعلموا لغه الترک فان لهم ملکا طوالا: زبان تورکی را یاد بگیرید زیرا تورکان حکمرانی طولانی ای خواهند داشت و روایتی دیگر: یقول الله جل و عز لی جندا سمیتهم الترک و اسکنتهم المشرق فاذا غضبت علی قوم سلطتهم علیهم : خداوند عز وجل را لشکری است که آنان را تورک نامیده ام و در مشرق زمین(منطقه بلند و رفیع) ساکنشان کرده ام پس هرگاه بر قومی خشمگین شوم تورکان را بر آنان مسلط گردانم مصمم به تالیف این اثر شدم و چه فضیلتی بالاتر از این که طبق روایت فوق نام این قوم را خدا خود نهاده و بر آن مفتخر و مبتهج گردیده است امیدواریم بتوانیم حاملانی پسندیده و قابلانی ارزنده بر آن نام و لقب باشیم و حسن ختام سخن با مولانای خودمان:
اینقدر هم گر نگویم ای سند
از ضعیفی شیشه دل بشکند