شووینیسم فارسی و سرچشمه های آن  و پیدایش شعوبیه

_پیدایش شعوبیه

به نظر می رسد جنبش شعوبی گری پهلوی ـ فارسی بی آنکه نامی بر خود بگذارد، یا اقداماتی منظّم و هدفمند در پیش بگیرد، از همان نخستین سال های بعد از رحلت پیامبر(ص) خودنمایی کرده بود.
انتقال جمع کثیری اسیر ایرانی به نواحی عرب نشین و تحت ولاء درآمدن ایشان در بیوتات و قبائل و مشاهدۀ رفتارهای ظالمانه، انگیزه های مقابله و انتقام را ایجاد می کرده و در همان سال ها و سپس دهه های بعدی مجموعه اقداماتی از سوی موالی ایرانی بروز می کند، که می توان آنها را در چهارچوب اقدامات مقابله گرایانه، ملّی گرایانه و تلاش برای ابراز وجود و صیانت از هویّت خود ارزیابی کرد. با این وجود در این دوران با نام شعوبیّه به عنوان گروهی خاص با اهدافی تعریف شده مواجه نیستیم و کلمۀ «شعوب» بخصوص در عصر عمر به «اعاجم» اطلاق می شود. (رک. شعوبیّه ناسیونالیسم ایرانی، ص 133)
در اینکه لفظ «شعوبیّه» از چه تاریخ و زمانی به معنای یک نحلۀ فکری و مخالف عرب استعمال شده، مدرک قطعی در دست نیست و ظاهراً میان سال های 132 تا 218 یا 132 تا 227 هجری قمری؛ یعنی، در عصر عبّاسی اوّل شایع شده است. (نهضت شعوبیّه جنبش ملّی ایرانیان در برابر خلافت اموی و عبّاسی ، ص 200) برخی نیز اواخر قرن اوّل و نیمۀ نخست قرن دوم را سرآغاز فعالیت عیان این نحله معرّفی می کنند. (شعوبیّه ناسیونالیسم ایرانی، ص 136) استعمال این کلمه در برخی کتب در بارۀ وقایع قبل از استعمال شعوبیّه در معنای شناخته شده، حکایت دیگری دارد.
اینکه ابوالفرج اصفهانی (نویسنده قرن چهارم) در کتاب «اغانی»، «اسماعیل بن یسار» (زیسته در قرن دوم) را شعوبی می خواند، مقصود این نیست که اسماعیل معاصر «هشام بن عبدالملک» اموی «شعوبی» خوانده می شد، بلکه منظور تطبیق مسلک اسماعیل بن یسار با عقیدۀ مشهور زمان ابوالفرج اصفهانی در عصر بنی عباس در قرن چهارم است. در پاره ای موارد نیز نویسندگان از لفظ «شعوبی» معنی غیر عرب را اراده می کرده اند. (نهضت شعوبیّه جنبش ملّی ایرانیان در برابر خلافت اموی و عبّاسی، صص 201 ـ 200)
شعبۀ پهلوی ـ پارسی مکتب شعوبیّه دارای ویژگی های خاصّی است که کمابیش آن را از شعوبی گری ملل دیگر متمایز می سازد. شعبۀ پارسی شعوبیّه بر اساس تألیفات موجود در این باره، در همۀ حوزه های علمی، فرهنگی و دینی نفوذ و حضور دارد. حضور و نفوذ فرهنگی شعوبیه در ادبیّات، تاریخ، تفسیر، حدیث، کلام، فقه، عرفان، موسیقی و باستان گرایی در حوزۀ تمدّنی اسلام و ایران قطعی است.

 

_سردمداران شعوبیّۀ ایرانی

رهبری و سازماندهی اقدامات شعوبیان ایرانی بر عهدۀ اشرافیّت منعفت طلب و حسابگر این قوم بود و گذشت زمان نشان داد که این گروه به میزان خوبی از عهدۀ وظایف خود و مدیریّت امور برآمده و آنچه را در پی آن بود، کمابیش به سرمنزل مقصود رسانده است.
در اینجا سخن بر سر خوب یا بد بودن اهداف و آرمان ها و روش ها نیست، بلکه سر این است که گروهی در پی شکست در فکر جبران و کاستن از آثار شکست برمی آیند و می کوشند وظیفۀ خود را در باب حفظ میراث زبانی و فرهنگی و لطمه زدن به نیروی اشغال گر به انجام رسانند و تا حدود قابل توجّهی هم در این کار توفیق می یابند، هر چند که در جریان این امر صدمات غیر قابل جبرانی بر پیکرۀ اسلام، تاریخ و خاطرۀ قومی نوین و به اسلام گراییدۀ مردم وارد می سازند. (شعوبیّه ناسیونالیسم ایرانی، ص 24)
این جریان به شدّت به اشرافیّت سازشکار ایرانی تکیه دارد. خواص ایرانی از قبیل اشراف شهری، زمین داران، مقامات مذهبی، عناصر حکومتگر، بقایای رژیم ساسانی و برخی اهل قلم و اهل دیوان طیف های مختلف این گروه سازشکار را تشکیل می دهند که با مشاهدۀ بر باد رفتن نظام ساسانی در تکاپوی حفظ منافع و موقعیّت خود به تدابیر لازم دست می یازند.
یک راه تظاهر به مسلمانی است، راه دیگر برخورداری از روش اعراب در ادارۀ سرزمین های مفتوحه است، که معمولاً اشراف و حاکمان محلّی سابق را به شرط اطاعت و قبول خراج در ادارۀ مناطق ابقا می کنند. (نهضت شعوبیّه جنبش ملّی ایرانیان در برابر خلافت اموی و عبّاسی، ص 107) روش دیگر مواجهۀ نرم با فاتحان و تلاش برای تأثیرگذاری در اندیشه و عمل آنان است. در مواقعی هم برخورد نظامی اتّفاق می افتد. اشرافیّت ایرانی نقطۀ مرکزی اندیشۀ شعوبیّه است و به لطف برخورداری از قدرت مالی و دیوانی موفّق به برآوردن برخی آمال خود می گردد.شعوبیه

شووینیسم فارسی و سرچشمه های آن و پیدایش شعوبیه/علی بابازاده

مطالب مشابه