تحریف واقعیت تاریخی و سیاسی تنگه زنگه زور
مدتی است رسانه های مجازی ، سایت ها ،و روزنامه ها در ایران، علیه جمهوری آذربایجان و شخص الهام علیاف مطالب غیر واقع توام با الفاظ توهین و دشنام می نویسند. این نوشتجات بیش از آنکه انعکاس واقعیت های سیاسی در جمهوری آذربایجان باشد ،حاصل عقده گشای است که وقت و بی وقت علیه همسایه شمالی به کار برده می شود .کاربرد این نوع ادبیات تحقیر آمیز البته مختص این کشور نیست ، و سایر همسایگان ایران نیز به طور معمول مشمول عنایت کلامی این طیف هستند. معضل بزرگی در حوزه رسانه ای کشور، وجود دارد ، و آن این است ادبیات رسانه ای ، در تحلیل ها و یا گزارشات خبری خود ، غیرحرفه ای و آلوده به اغراض و حتی بداخلاقی است . اغلب نویسندگان و مفسران رسانه های کشور ، در حوزه فحاشی گری حرفه ای، و در تحلیل نیز دنباله رو توجیه این ناسزاگویی خود هستند .
تنگه زنگه زور مشکلی صدساله در مناسبات آذربایجان و ارمنستان بوده و نقش مخرب دولت روسیه در به وجود آمدن این شرایط خصوصا بعد از جنگ جهانی اول، کاملا روشن و آشکار هست .در آن دوره حساس و بحرانی ، شرایط جمهوری دموکراتیک آذربایجان بسیار پیچیده بود .با فشاری که از ناحیه تروریست های ارمنی ، و نیز دولت تازه تاسیس یافته کمونیست ها در روسیه بر این کشور وارد می شد، دولت مردان آذربایجان را مجبور کرد تن به واگذاری ایالت ایروان را به ارمنی ها بدهند .تا بلکه بتواند صلح را در قراباغ تامین کند، در آن زمان زنگه زور بخش بزرگی از استان آذربایجان بود که شامل قوبادلی ،زنگیلان ،لاچین هم می شد، این منطقه جزئی ثابت در ترکیب جغرافیایی آذربایجان بود. به همین جهت وقتی تروریست های ارمنی مشغول سوزاندن و محو روستاهای زنگه زور بودند ،دولت آذربایجان نیروی نظامی عمده را به منطقه گسیل نمود و در عین حال در ۳۰ آوریل ۱۹۲۰ ، در یاداشتی مهم به دولت ارمنستان قویا خواهان،احترام و رعایت توافقات قبلی از ناحیه این دولت در این منطقه شد، و اخراج تروریست ارمنی از زنگه زور و قره باغ را مهمترین خواسته خود دانست. اما ارمنی ها که منتظر ورود بلشویکها به منطقه بودند در ۱۰ اوت ۱۹۲۰ با روسیه سوسیالیستی برسر تنگه زنگه زور به توافق رسیدند، این توافقنامه برای هر دو طرف بسیار مهم بود ، کمونیست های آذربایجان زیر بار این قرارداد تحمیلی نرفتند ، و جلسه را تحریم و از امضای متن خودداری کردند.
شروع پاکسازی قومی در ایالت ایروان توسط ارمنی به آغاز قرن بیستم بر می گردد. .سیاست اسکان و حمایت از ارمنی ها توسط دولت روسیه ، بیشتر معطوف به تضعیف و تجزیه دولت عثمانی بود .اما از این سیاست بیشترین ضرر و زیان را به جمهوری آذربایجان زد. زیرا سیل مهاجرت ارامنه به ایالت ایروان و قره باغ را تسریع نمود وکم کم ترکیب جمعیتی را در این منطقه به نفع ارمنی ها تغییر داد .گرچه سیاست پاکسازی قومی در غرب آذربایجان به شدت از طرف تروریست های ارمنی دنبال می شد،باز تغییر اساسی در ترکیب جمعیتی ایروان صورت نگرفت، طوری که در بیشتر مناطق ترک های آذربایجان در اکثریت بودند. به عنوان نمونه ، تعداد روستاهای ساکن آذربایجانی در زنگه زور ۱۴۹ عدد بود ،حال آنکه تنها ۸۱ روستا ارمنی نشین بود .با توجه به اینکه روستاها نقش عمده در سکونتگاه انسانی به لحاظ قدمت تاریخی دارند، این ارقام ماهیت اتنیکی و تاریخی زنگه زور را مشخص می کند. و ادعای تاریخی ارمنیها را از این جهت فاقد فاکت و سند می کند ، نکته اساسی که در این واقعیت تاریخی نهفته است این است که واگذاری زنگه زور در ۱۹۲۰ به ارمنستان، وحدت تاریخی سرزمین آذربایجان را از بین برد. این مسئله قبلا در معاهده مودروس که بین دولت عثمانی و روسیه منعقد شد ، مورد توجه قرار گرفت بود ، و وحدت سرزمینی آذربایجان از طریق، ارتباط زمینی زنگه زور تامین گردید، و دولت روسیه نیز آن را امضا کرد. بعدها که انگلیسی ها ،مدت کوتاهی در قفقاز ظاهر شدند به این مورد توجه ویژه داشتند و آن را به رسمیت شناختند . اما هنوز مرکب عهدنامه مودرس خشک نشده روس ها زیر قول و تعهد خود زدن. و این منطقه بسیار مهم را به ارمنی ها واگذار کردند. . با شروع جنگ جهانی دوم اداره تنگه زنگه زور دوباره در صدر تصمیمات ،حزب کمونیست روسیه قرار گرفت و کشیدن راه آهن از طریق باکو به نخجوان مورد تایید واقع شد . در ۱۹۴۵ ، این اتفاق به حقیقت پیوست و اتصال زمینی جمهوری آذربایجان به نخجوان را ممکن ساخت
به نظر می رسید تصمیم دولت شوروی در بازگشایی این تنگه،به تحولات میدان نبرد متفقین با آلمان ها مرتبط بود و با آشکار شدن دورنمای پایان جنگ، اختلافات متفقین نیز آشکار و علنی شد .ادعایی ارضی استالین به تنگه های بسفر و دارتونل ، لزوم فعال سازی احزاب کمونیست در یونان را ایجاب می کرد .حضور نظامی روسیه در مرزهای ترکیه نوعی اهرم فشار به این کشور جهت واگذاری این تنگه ها بود. این ایده در درسیاست خارجی روسیه از دوره پطر کبیر مطرح بود و کشیدن قطار به نخجوان و جلفا نیز در اصل ایده تزارها بود . در ۱۹۰۳ برخی اقدامات اولیه را دولت تزاری برای ایجاد راه آهن در این منطقه انجام داد ،اما ضعف اقتصادی دولت در آن دوره امکان تحقق آن را ناکام گذاشت . شروع اختلافات بین متفقین در جنگ جهانی دوم ،روس ها را مصصم به این تصمیم نمود ، بدین ترتیب راه آهن قطار بین آذربایجان و نخجوان برقرار شد ، با توجه به نارضایتی ملت آذربایجان از واگذاری تنگه زنگه زور به ارمنستان یقینا عبور قطار از این تنگه نیز مد نظر کمونیست ها بود تا بتوانند بخشی از خطای تاریخی خود را جبران کنند.
با این حال قطار آذربایجان – نخجوان تا سال ۱۹۶۷ توسعه چندانی نکرد. در ۱۹۶۹ مرحوم حیدر علی اوف زمامداری دولت سوسیالیستی آذربایجان را به عهده گرفت . حیدر علیف در دوره ریاست خود ،بسیاری از زیر ساخت های اساسی را در این جمهوری انجام داد و یکی از این زیر ساخت ها توسعه و تاسیس حمل و نقل راه آهن آذربایجان بود. ایستگاه های جاده ای در طول راه آهن نخجوان ساخته شد ،قطار برقی ،جایگزین واگنهای موتوری کهنه و از کار افتاده شد و ساخت جاده های ماشین رو ،در دستور کار قرار گرفت .مطابق برخی اسناد ارایه شده از طرف ارمنی ها ،حیدر علیف در دوره اتحاد جماهیر شورویبسیار سعی نمود تا تنگه زور را به آذربایجان وصل کند ،اما نفوذ لابی ارمنی ها مانع این جهد بوده است .تمامی قرائن و شواهد حاکی از این است که جمهوری آذربایجان ،در طول قرن گذشته ،تلاش وافر نموده تا این قسمت از خاک ازلی خود را به دست آورد. از این رو اتهاماتی که رسانه های کشورمان متوجه آذربایجان و شخص الهام علیاف می کنند بی اساس و غرض ورزانه است.
اما موضوع زنگه زور تنها خواسته مرتبط با آذربایجان در وضع فعلی نیست، باز شدن تنگه زنگه زور ،نتیجه فعل و انفعالاتی است که در حوزه ژئوپلتیک منطقه رخ داده است . به نظر می رسد روس ها قبل از حمله به اوکراین و تبعات حاصل از آن ،موضوع حل مناقشه قره باغ را در دستور کار خود قرار داده بودند و شروع حمل و نقل و احیایی راه آهن آذربایجان و نخجوان از طریق تنگه زنگه زور در پیش بینی آنها لحاظ شده بود و مطمئنا منویات دولت ترکیه در صورت حمایت از روسیه نیز مد نظر آنها قرار گرفته باشد. جنگ میهنی قره باغ و عدم دخالت صریح روسیه باعث شد ارتش مسلح و تجهیز یافته آذربایجان طومار ارمنی ها را در ۴۴ روز بپیچد. و مجبورشان کرد با تن دادن به ترک مخاصمه و شکست در ۹ نوامبر ۲۰۲۰ توافقنامه صلح را امضا کنند .در متن توافق ، و در بند ۹ آن گشایش تنگه زور با عبارت احیا راه ها و جاده های از بین رفته گنجانده شده است و دولت پاشنیان با امضا متن توافق مجبور هست آن را به مرحله اجرا بگذارد. در این میان رسانه های ایرانی با طرح ایده حمل و نقل انرژی و کالاهای کشور به اروپا از طریق ارمنستان این توافق را در ضدیت با منافع کشور ارزیابی می کنند با توجه به شرایط جغرافیایی کشور ارمنستان ، حمل و نقل و ترانزیت کالا از این منطقه به اروپا فاقد اعتبار منطقی و اساسا غیر ممکن است.
کوهستانی بودن مناطق مورد نظر ارمنستان برای حمل و نقل انرژی نامساعد و تامین منافع کشور را غیر ممکن می سازد،ضمنا تخاصم سیاسی گرجستان با ارمنی ها ، و روسها ،مسائل پیش آمده در اوکراین ، شواهدی آشکار در رد این دیدگاه است ضمن آنکه روس ها قبل از حمله به اوکراین ، مسلما مسائل ژیوپولتیکی حاصل از این تهاجم را در نظر داشتند که مجبور به حل و فصل مناقشه آذربایجان و ارمنستان قبل از حمله شدند. اصرار رسانه ها و مقابله با این واقعیت جدید ژئوپولتیکی منطقه ،حاصل نوع نگاه ایرانشهری است که قدرت و نفوذ خود را در این منطقه از دست داده است .همگرایی روسیه، آذربایجان ،ترکیه در مورد گشایش زنگه زور نوعی جبر تاریخی حاصل از فعل و انفعالات سیاسی است که در مناسبات بین غرب و روسیه و تا حدی چین رخ داده است. تفکر ایرانشهری به ایران ،صدمات و لطمات جبران ناپذیری زده است می توان گفت حاکمیت پهلوی ها به ایران ،به معنای واقعی کلمه طالع نحس بوده است و تفکر ایرانیان را آغشته به یک نژاد پرستی افراط گونه کرده است که ماحصل آن را در فرهنگ و نوع نگاه به مناسبات داخلی و خارجی می بینیم.
تحلیل گرانی که در رسانه ها مبادرت به ارائه راه حل های سیاسی می کنند ،اغلب متن ایرانشهری را حفظ می کنند و بعد بر اساس تاثیر ماده مخدره آن شروع به تفسیر می کنند . امثال سالار سیف الدینی ،کاوه بیات ، برای ارضا جاه طلبی و حفظ موقعیت اندیشه سیاست ورزی خود در دستگاه های دولتی به اشاعه مطالبی می پردازند که خود بدان اعتقادی ندارند آنها سعی می کنند در تحلیل خود به دنبال مطالبی بگردند که بتواند دولت ترکیه یا جمهوری آذربایجان به میز قضاوت خود ببرند و به عنوان متهم معرفی کنند مسلما چنین شیوه تحلیل موقعیت آنها را ترفیع می دهد اما هیچ منفعتی را عاید دولت نمی کند این تحلیل در عین حال نیم نگاهی نیز به تصدیق لابی ارمنی ها را در داخل و خارج هم دارد و البته اگر سودی نیز از این بابت باشد به جیب این آقایان می رود.
متاسفانه چنین افرادی ، فقط به توجیهات ایرانشهری مشغول هستند و بازوی تولید نفرت در اندیشه ها را به عهده دارند. و بعید است با بودن چنین افرادی ،واقع گرایی جای خود در سیاست به دست آورد. هیاهوی گشایش «« راه توران»» از تنگه زنگه زور ، نمونه از نگاه ایرانشهری به مقوله سیاست است که در اصل ایستا و فاقد اعتبار است. اختراع این اصطلاح نیز محصول فکری این آقایان نیست. بلکه این ایده را اول بار یکی از روزنامه نگاران ارمنی به نام زوربالایان مطرح ساخت ،این ایده در دهه هفتاد میلادی درست در زمانی مطرح شد که مرحوم حیدر علیف توسعه راه آهن و حمل و نقل جاده ای را در زنگه زور به پیش می برد .این ایده بیشتر در جهت تحریک دولت شوروی برای عقیم ساختن این طرح بود. لذا آن چیزی که در رسانه های داخلی کشور مطرح می شود، در واقع برجسته سازی خطر ترک گرایی در منطقه از دید ارمنی ها است و طبعا ایرانشهری ها ،که با هر نوع از مظاهر ترکی دشمنی علنی دارند سعی می کنند این اتفاق را به تمامیت ارضی ایران ربط بدهند تا بتوانند با شدت بیشتری با هویت طلبی آذربایجان برخورد کنند برای درک میزان دشمنی این طیف با منافع ملی این کشور، کافی است گفته شود که تنگه زنگه زور تولید ناخالص ملی ۱.۱ تریلیون دلاری کشورهای مرتبط با کریدور را به هم وصل می کند و در عین حجم مبادلات دو دولت آذربایجان و ترکیه را از ۴.۵ میلیارد به ۱۵ میلیارد دلار افزایش خواهد داد .با این احتساب سوالی که بی جواب است این است که کشور ایران با داشتن نصفی از جمعیت ترک زبان چرا خود بانی این طرح به اصطلاح راه توران نباشد؟ این همه دشمنی با پدیده ترک تا به امروز چه دستاوردی برای کشور داشته که بعد از این نیز تامین کننده آن باشد .ایران این ظرفیت را دارد که با پیوستن به این اتحادیه در شمال غربی کشور دوستی خود را با این کشورها تقویت کند. و از منافع آن بهرمند شود. سیاست ایرانشهری در غرب ایران پروژه شکست خورده است و این سیاست جوابگوی تحولات در این منطقه نیست این دیدگاه حتی در شرق کشور نیز جواب نداد و ما نتایج آن را در دولتکرزای و اشرف غنی ،همچنین در تاجیکستان شاهد بودیم .این سیاست دارای پیش فرض های غلطی است که حاصل از ضعف ایران در یک دوره تاریخی بوده و این ضعف در این صد سال با فرافکنی های خود تبدیل به یک صفت ثابت در فکر و اندیشه شده و با توهم احیایی امپراتوری ایران هخامنشی تنها خود برتر بینی خویش را ارضا می کند. این دیدگاه مرض گونه مسبب اشتباهات پی در پی در دولت و ملت سازی شده و به نفرت و انزجار اقوام و ملل از این سیاست ، دامن زده است.
دیدگاه ایرانشهری با آن نوع عرق پرستی و منافعی که برای خود از این جهت متصور است ، ایران را هم بر باد خواهد داد زیرا حاضر به قبول خطا و رفع خصلت خودخواهانه خویش نیست این سخن را از روی سهل انگاری نمی گویم ، پایان غم انگیز برخی از کشورهای که دچار چنین تفکری شده اند پیش روی ماست .وقتی آلمان ها در ۱۹۴۴ در جبهه شرقی میدان نبرد را قدم به قدم به روس ها می باختند ،ارتش ورماخت که تا حدی خود را از توهمات نازی ها مصون نگه داشته بود ،به هیتلر پیشنهاد صلح با متفقین در جبهه غربی را داد .اما سران نازی به قدری در خودخواهی حاصل از عرق پرستی غرق بودند که واقعیت های مسلم میدان را نمی دیدند ،وقتی نازی ها ،قدرت روس ها را برای تصرف برلین از حد و اندازه تکبر و عرق پرستی خود بالاتر و برتر دیدند، اینبار ملت آلمان را متهم به بی لیاقتی کردند و با حشره خواندن آنها محو ملت را خواستار شدند و این استدلال را تراشیدند که ملت و کشور آلمان شایستگی عرقی خود را از دست داده است .این نوع بینش مسلما بیمارگونه است به این دلیل ساده که در برخورد با واقعیت زود می شکند و قدرت خود را از دست می دهد. ایرانشهری ها ، ادعای وطن پرستی آلوده به عرق ایرانی را مقابل واقعیت قرار داده اند و چون واقعیت خلاف وعده و فکر آنها در منطقه جلو می رود،حل مشکل را در تحریف واقعیت پیرامونی می بیند.