تدبیر تمیز
فرض کنید یک فرد شروری با سنگ شیشهی پنجرهی شما را شکسته است؛ یک روش مقابله [مبتنی بر احساس و هیجان] این است که شما هم بروید شیشهی پنجرهی او را بشکنید، اما روش بهتر [مبتنی بر عقلانیت و درایت] این است که او را در یک فرآیند قانونی و عقلانی قرار دهید تا هم سنگ را از او بگیرد، و هم امکان سنگاندازی مجدد را از او سلب کند.
ما مردمان مشرقزمین، اصولا پر از احساس و هیجان هستیم و معمولا در بزنگاههای تاریخی، سنگ هیجان را بر فرآیند تدبیر ترجیح میدهیم و طغیان عواطف و هیجاناتمان را فقط «قصاص مستقیم» رام و آرام میکند. در گسترهی تاریخ پر فراز و نشیبمان تا بوده همین بوده.
اما آنچه در این سه سال در قاراباغ و آذربایجان اتفاق افتاد، مستثنی بر این قاعده بود. شاید اولین بار بود که در طول تاریخ این جغرافیای تمدنی، یک «تدبیر تمیز» به جای یک «قصاص متقابل»، آن هم درست در بحبوحه یک جنگ تمامعیار تجلی یافت.
ملت آذربایجان قریب یکصد سال تمام (مانند اغلب مسلمانان مجاور صلیبیون) از وحشیگریهای بیپایان ارامنه زخم خورده بودند. در این سالها به کرات از خانه و کاشانهی آبا و اجدادی خود رانده و آواره شده بودند. زنان و دخترانشان مورد تجاوز قرار گرفته بود. جوانان و مردانشان به فجیعترین شکل مورد کشتار و حتی نسلکشی قرار گرفتهبودند. فرزندان خردسالشان زنده-زنده در آتش کینهی ارامنه سوخته بود… قضیه آنها مثل جنگ ایران و عراق نبود که صرفاً اختلافات مرزی میان دو دولت باشد. آنها آن قدر وحشیگری و ظلم و بیرحمی از این جلادها دیده بودند که قاعدتاً برای هر نوع قصاص و هر نوع بیرحمی متقابل حق و انگیزه داشتند.
اما عجیب است که برای اولین بار در تاریخ و جغرافیای این منطقه، یک ملت در اوج قدرت، تسلط و ظفر، و پس از پیروزی قاطع و غرورانگیزش بر دشمن متجاوز، نخواست شکوه بزرگواری خود را با لذت قصاص معامله کند. هر چقدر ارمنیها با زنان و کودکان آذربایجانی جلادی کرده بودند، [در مقابل]، ارتش مظفر آذربایجان حتی به یک غیرنظامی هم تعرض نکرد. در طول عملیات ضدترور، حتی یک خانه و یک خانواده هم آسیب ندید. بعد از تسلط بر منطقه نیز تا کنون کوچکترین تعرضی به هیچ غیرنظامی ارمنی گزارش نشده است.
من از ابتدای مسأله، به دقت تمام همهی اتفاقات مربوط به قاراباغ را رصد میکنم. حیرت میکنم از اینکه در طول این سه سال گذشته، تمامی قدمهایی که آذربایجان برداشته چقدر مبتنی بر اصول حقوقی و انسانی بوده. عجیب است که در بحرانیترین شرایط جنگ نیز هرگز از اصول و استانداردهای حقوقی تخطی نکردهاست.
صمیمانه و بدون تعصب، به عنوان یک معلم حقوق، سه تبریک به آذربایجان بدهکارم:
تبریک اول) به ملت اصیل و بزرگوار آذربایجان، که صبری به بلندای فلک پیشه کرد، اما هرگز در میدان انسانیت و عقلانیت، برای لذت انتقام، سقوط نکرد و با جلادهای ارمنی همسطح نشد.
تبریک دوم) به ارتش مظفر آذربایجان که قدرت و تسلط و اقتدار خود را به رخ زنان و کودکان نکشید. اما گردنکشان داشناک را گردن شکست.
تبریک سوم) به رئیسجمهور مظفر آذربایجان که چنین کار عظیم و تاریخی و پیچیدهای را این قدر تمیز، دقیق، انسانی، عقلانی و حقوقی رهبری کرد.
۱۴ مهر ۱۴۰۲
فرمان فرضی/ مقالک