اولین سفر شاه و ثریا به شوروی/علی مرادی مراغه ای

فیلمی از اولین سفر شاه و ثریا به شوروی/علی مرادی مراغه ای

اولین سفر شاه و ثریا به شوروی/علی مرادی مراغه ای

محمدرضاشاه 4 بار از اتحاد جماهیر شوروی دیدن کرده اما در اینجا به عللی به اولین سفر او می پردازم که در سال 1956 به همراه همسر دومش ثریا بود.
این سفر در زمانی صورت می گرفت که در ایران پس از کودتای 28مرداد، افسران توده ای دسته دسته در تهران به قربانگاه فرستاده می شدند و در 26 مرداد 1334 نیز شش تن از افسران از مجموع بيست و نه تن افسران تيرباران شده بودند و این زمانی بود که روسها در میهمان نوازی میهمانان یعنی شاه و زنش ثريا سنگ تمام می گذاشتند آیا این تقارن زمانی تصادفی بود؟! به نظر نمی رسد که تصادفی باشد در واقع، روسها با نشان دادن بي اعتنائی خود به سرنوشت ستايندگان توده ای خود، وقت را برای مغازله با شاه مساعد دیده بودند چرا که قبل از این نیز ديپلماسی شوروی عملاً به قربانيان خود بارها خيانت كرده و هدفش همواره، حفظ منافع و موقعيت خود بوده.

با نگاهی به تاریخ می توان گفت که انگلیسی ها همیشه منافع و منزلت طرفداران و چاکران خود را تا آخر محفوظ داشته اما روسها برعکس بوده و اگر منافعشان اقتضا میکرده هر زمان حتی از جان چاكران مطيع خويش نیز به آسانی می گذشتند بقول سیدجعفر پیشه وری که آنها را به میمون تشبیه کرده بود که در وقت غرق شدن پا بر سر بچه اش گذاشته خود را نجات می دهند…!

ثریا در خاطرات خود از این سفر می گوید که :
خروشچف از زیبایی من خیلی تعریف کرده و به من می گفت از این زیبای استفاده کرده در شاه تاثیر بگذارم که در جهت صلح بیشتر تلاش کند.
ثریا می نویسد: «زمانی که ما از کرملین بازدید می‌کردیم، خروشچف مدام از زیبایی من تعریف می‌کرد، متعجب شدم که چنین سیاستمداری که این همه زیبایی زن را ستایش می کند چرا به مسئله آرایش و زیبایی زنان کشور خود توجهی ندارد در روسیه در خیابانها عابرین بدون استثنا لباسهای ساده و یکنواختی به تن داشتند … من موفق شدم کمی با خدمتکاران در کرملین صحبت کنم و متوجه شدم که هیچ کدام از آنها دو دست لباس بیشتر ندارند و لباسهایشان نیز از مواد بی کیفیت ساخته شده بودند. همه آنها با موهای بد شانه شده هیکل آنها، به استثنای چند زن، زشت بودند. من فکر می کنم این نتیجه رژیم غذایی آنها بود، زیرا همه آنها نان و سیب زمینی زیاد می خوردند و سالاد و میوه کم می خوردند». (بنگرید به: حالا خودم حرف می زنم، نوشته ثریا بختیاری… صص127الی128)

البته ثریا به به دستگاه شنودی هم اشاره می کند که در اتاق میهمان ها کار گذاشته بودند! و در این نوع حکومتها طبیعی بود:
یک بار که من و شاه با هم در اتاق نشیمن نشسته بودیم، به او گفتم که خیلی دوست دارم یک باله در تئاتر ببینم. چند ساعت بعد یکی از مقامات نزد من آمد و پرسید:
«اعلیحضرت، آیا دوست دارید امشب باله را ببینید؟
من آنرا تصادفی به حساب آوردم، اما بعدا به یکی از خانم‌ ها گفتم که جایی برای خرید کت سمور می ‌شناسد یک مرتبه روز بعد یک کت خز لوکس سمور – هدیه ای از طرف دولت – به من اهدا شد.

البته چنین پالتوی از پوست سمور یک بار دیگر نیز قبل از این از سوی استالین به اشرف پهلوی هدیه داده شده بود درست در زمان قربانی کردن فرقه دمکرات یعنی وقتی که فرقه دمکرات آذربایجان در پای قرارداد نفت با قوام السلطنه قربانی شد و فرقه ای ها دسته دسته به قربانگاه فرستاده شدند…

 

مطالب مشابه

 بازی خطرناک سپاه پاسداران با کارت پ.ک.ک

بو خێنا اۏ خێنالاردان دئییل آمما…

دؤولت‌چیلیک آلمالاری«آذربایجان آتا بَی‌لیک دؤولت‌چیلیگی»