فیلم ها،رمان ها،کتب فلسفی،عقیدتی و بسیاری از مسائل فرهنگی جهان ،خصوصا در فرهنگ غرب بر این پایه استوار شده است که انسان را محور تحولات جهان قرار دهند،آنچکه قدما بدان جوهر انسانی نشات گرفته از ذات خداوند می شمردند ولی در علوم و جهان غرب آنرا زاییده ی طبیعت و تکامل میدانند ،فلاسفه مدرن بیشتر بدین مسئله تاکید داشتند که تفسیری جدید از قدیم ارائه دهند بدین سبب به سمت کتاب های مقدس و متون قدیمی رفتند تا تفسیر جدیدی از جهان گذشته ارائه دهند ارائه تفسیر جدید از گذشته باعث فروپاشی جهان گشت،مسئله صرفا به نهضت اصلاح دینی،رشد علم گرایی،تجربه گرایی ،عقل گرایی و مسائل آکادمیک نشد بلکه این به عنوان یک حقیقت جهان شمول تمام ستون ها و مرزهای سیاسی را در نوردید.
اندیشه مسائل ملی (مسئله مربوط به اقوام بدون دولت)باعث تجزیه امپراطوری های اروپایی شد،یک نظم نوینی و جدیدی در جهان پدید آمد ولی این نظم بیشتر غرب را تحت تاثیر قرار داد زیرا که شرقیان خصوصا اقوام مسلمان زیاد از تحولات و سیر اندیشه در غرب تفسیر درستی نداشتند، بدین سبب عقل در میان اقوام مسلمان به قول جامعه شناسان دچار تاخیر فرهنگی شده است،مسئله ملی و تفسیر متون گذشته در ایران گرفتار دو ارتجاع سنتی شوونیزم و مذهب گرایی است ،روشنفکران ،نیروهای اجتماعی بجای صرف وقت از تاریخ و متون گذشته و ارائه تفسیری جدید برای ایجاد نظمی جدید درگیر روزمرگی و بازی در میدان دو ارتجاع هستند،این بدین معنی نیست که ما باید از میدان مجادله فرهنگی و سیاسی روز فاصله بگیریم بلکه برعکس باید این مسئله شدت یابد ولی مسئله اساسی این است که برای ایجاد یک پارادایم جدید نیاز به تفسیری جدید از قدیم و ایجاد یک جهان جدید داریم،حل مسئله ملی آذربایجان و عنصر تورکیت در ایران و سایر مناطق نیز میتواند چنین راهی را طی کند،همان مسئله ای که به درستی یوسف آقچورا در مقاله سه طرز سیاست با تحلیل دقیق عثمان گرایی و اسلامگرایی روشی دقیق را ارائه داد،او با تحلیل قدیم یک پارادایم جدید ارائه داد،این یک نوع تفسیری جدید بود از قدیم.