رابطه تقدّس کوه ساوالان و اردبیل شهر مقدس، آتش و اوجاق با ادیان باستانی آذربایجان در کتیبه ها و متون باستانی /3
این فرضیه که احتمالاً هخامنشیان، یا به بیان دقیق¬تر، پارس¬ها در به وجود آمدن اوستای اولیه نقش داشته¬اند، کاملاً مردود است. این فرضیه از نقطه نظر تاریخی و زبان شناسی غیرقابل قبول است. در اوستای اولیه از هخامنشیان هیچ یادی نشده است. زرتشت را نباید با هخامنشیان و بالاخص با داریوش مرتبط دانست. زرتشت ظاهراً شخصیتی تاریخی است که دوره¬ی زندگی او را نهایتاً باید به دوره¬ی پیش از هخامنشیان منتسب نمود. به نوشته اقرار علی یف ظاهراً میهن مغان را که بعدها تقدّس یافته و به تملّک رئیس مغان یا “مس مغان” یا کبیرالمجوس درآمده و احتمالاً زرتشت تبلیغ کیش خود را از آنجا آغاز کرده بود، در ناحیه¬ی ری(که جزو ماد بزرگ بود) باید جُست.
اما بعداً گویا با تحت تعقیب و آزار قرار گرفتن توسط “کَوی¬ها” و “کرپن¬ها” که اشراف عشیرتی محلّی و کاهنان پیش از زرتشت بودند، این پیامبر به اجبار جلای وطن کرده و پس از مدّتی سرگردانی به سوی شرق روانه می¬شود و دست کم می-توان گفت که در اواخر قرن هفتم و اوایل قرن ششم پیش از میلاد هیچ دینی همچون زرتشتی در ماد رواج نیافته بود. شاید ریشه¬ی مادی قوم “سپیتامه” که خود زرتشت هم به آن تعلّق داشت، در این باره نقش داشته است. اما این فرضیه که قوم سپیتامه، یعنی همان قومی که به ادعای کتسیاس، آخرین پادشاه ماد به نام ایشتوویگو(آستیاک) که دختر خود آمیتیس را به همسری سپیتامه داده بود نیز به آن منسوب بود، همان قوم زرتشت است، غیر محتمل به نظر نمی¬رسد. عجیب اینجاست که واژه¬ی “کَوی” اسم شهر کیوی آذربایجان در جنوب اردبیل را خاطر نشان می-سازد. به احتمال زیاد واژه¬ی “کَوی” به تدریج تبدیل به “کیوی” گردیده که پیروان اعتقادات خاصّ گروه¬های شکارگر و تا اندازه¬ای کوچروان محلّی بوده¬اند که با دامداری و کشاورزی مخالفت می¬کرده¬اند. در حالیکه جناح سپیتامه هواداران زندگی یکجانشینی بوده¬اند. تلفّظ دقیق محلّی “کیوی” به صورت “کوئی” (ک نرم همانطور که ترک¬ها تلفظ می¬کنند) (Küi) می¬باشد گردآوری اوستا در دوره¬ی اردشیر پاپکان 226ـ240م) با جدّیّت بیش¬تری پیگیری شد.
برای این منظور تنسر، هیربدان هیربد، انتخاب شد و سرانجام در میانه¬ی قرن چهارم در عهد شاپور دوم(309ـ379م) اوستا که آتورپات موبد موبدان، فرزند مارسپندان که ابوریحان بیرونی او را آذرباد فرزند مارسفند نامیده است، در آتروپاتن گردآوری شد. اوستای گردآوری شده، به خطّ جدید اوستایی نوشته شد. خطّ جدید جایگزین خطّ آرامی شد که نَسَک¬های گردآوری شده در دوره¬های پیش از شاپور دوم به آن نوشته شده بود. بعد از حمله¬ی اعراب مسلمان مجدداً توسط یکی از آتورپاتان گردآوری شد. در واقع می¬توان گفت که به خاطر نفوذ کمتر هلنیسم و سلوکیان در آذربایجان، اوستا در آن سرزمین سالم¬تر و بهتر باقی مانده بود. طبق تحقیقات اِقرار علی¬یف در اوستا آثار مادی فراوانی به چشم می¬خورد. حتّی می¬توان چنین تصوّر نمود که تعالیم اوستایی احتمالاً در اواخر قرن هفتم و در قرن ششم قبل از میلاد در مناطق غربی ماد و گویا در آتروپاتنِ آینده گسترش یافت. روحانیان مادی بلافاصله بعد از تسخیر ماننا به تصرّف زمین¬های وسیع برای معابد پرداختند.
به هر حال در قرن چهارم قبل از میلاد آتروپات، حاکم مذهبی و حافظ کیش آتش، در رأس آتروپاتن قرار گرفت. و نام آتروپاتن بنا بر نوشته یامپولسکی نام خاصّ نیست. به نظر می¬رسد که وجود این نام در اوستا نشان دهنده زرتشتی بودن صاحب آن است(و یا حداقل نشانه¬ی آتش پرستی و یا آتش تقدّسی او بوده است). می¬توان فرض نمود که آتروپات مذکور اولین شخص از آتروپات¬ها نبوده است. او ظاهراً اَسلافی هم داشته است. به طور کلی آتروپاتن مدّت¬ها پیش از ساسانیان به مرکز جدید آیین زرتشت مبدّل گشته بود. در غیر این صورت نمی¬توان برای این سؤال که چرا دقیقاً در دوره¬ی ساسانیان، معبد دولتی مهمۀ ایران به رغم خطرهای احتمالی در جنوب آذربایجان قرار داشت، پاسخی یافت. جنوب آذربایجان محلّ استقرار آتشکده¬های فراوان یا آتش¬های برافروخته و مغان پر تعداد بود(که در این سرزمین به نام اُجاق معروف می¬باشند). نویسندگان قرون وسطی خبر می¬دهند که بسیاری از این آتش¬های مقدّس، پیش از زرتشت نیز وجود داشته¬اند و آن هم به خاطر موقعیت خاص جغرافیایی و طبیعی آذربایجان بوده است، در نتیجه می¬توان گفت که آتروپات می¬توانست در رابطه با مراکز نگهداری آتش¬های مقدّس قرار بگیرد. آتوراناهیت (اُد و اُت و آتش¬آنا) که آتش پرستی از نوع آسمانی مثل خورشید و زمینی مثل خود آتش که مقدّس می¬پنداشتند ترقّی نموده و در روند تکامل تدریجی ادیان به صورت تقدّسی در زرتشتی و امثال آن درآمده است. دارمستتر و کرن، زرتشت را شخصیّتی اسطوره¬ای می¬دانند.