سخنان گاهی به نعل گاهی به میخ سیدجواد طباطبایی/1

خواجه عبدالله انصاری سخن اندیشمندانه‌ای دارد که می‌گوید: سخنان گفتن حرام است تحقیق آن را مباح می‌کند. سخن هر چند از دهان یک عالم یا فیلسوف یا هر کسی در هر مرتبه‌ای که باشد، بدون تحقیق و منبع بیرون بیاید حقیقتاً حرام و باطل است.سخنان
از وقتی که نوشته‌ها و سخنان دکتر سید جواد طباطبایی را دنبال و به دقت مطالعه و بررسی می‌کنم به این نتیجه رسیدم که ایشان بیش از آنکه حرفهای چهارچوبدار و علمی بزنند و بنویسند، فقط سخنرانی می‌کنند آن هم سخنی که پایه و اساس علمی ندارد.

با این وجود خودم را در آن مرتبه ندیدم که به تمام شبهات ایشان جواب بنویسم و خودم را مکلف کردم که در مواردی جواب بنویسم که شش دانگ به آن موارد اشرافیت دارم. قبل از هر سخن لازم است بنویسم که ای کاش هر عالم و محققی در این کشور در خصوص مسئله‌ای نظر بدهد که تخصص آن را دارد. اشتباه بزرگ آقای کسروی هم همین بود. ایشان تاریخ مشروطیت کار می‌کرد و خوب هم کار می‌کرد و ای کاش در همان وادی قلم و قدم می‌زد. وقتی وارد حوزه زبان شناسی، قوم شناسی و… می‌شود، همان می‌شود که نتیجه‌اش را می‌بینیم.

آقای دکتر طباطبایی این اشتباه‌های بزرگ را آقای کسروی انجام دادند و شما هم همان اشتباهات تاریخی را تکرار می‌کنید چه منفعتی در این اشتباهات هست خدا می‌داند و بس…
قبل از ورود به اشتباه تاریخی دکتر طباطبایی، اشتباه بزرگ تاریخی احمد کسروی را در این خصوص دوباره مرور می‌کنیم:
زبان ملت آذربايجان در طول تاريخ تركي بوده و تا زمان كسروي تقريباً تمام عالمان تاريخ در اين فكر بوده‏‌اند. چنانكه در كتاب «نامه دانشوران» قيد شده است. در سال 1915 ميلادي «لسترنج» كه اثر «نزهه‌القلوب» خود را دوباره چاپ مي‏‌كند از دوران قديم زبان آذربايجان را تركي مي‏‌داند. احمد كسروي زبان قديم آذربايجان «آذري» را از ريشه زبان فارسي دانسته و مي‏‌نويسد: «زبان‌هاي مختلف در ايران چون تركي، عربي، ارمني، آسوري و زبانهاي مختلف استانهاي ايران (گيلك، مازندران، سمنان، سرخه، كردي، لري، شوشتري و…) از بين رفتن اين زبانها آرزوي ديرينه من است»(رئیس نیا،1380: 86).
چنان كه ديديم فكر عالم بزرگ ويل دورانت يا در زمان احمد كسروي نبوده و يا اگر هم بوده براي كسروي مشخص و معلوم نبوده است. «… فرهنگ اروپايي و آمريكايي ما، در طي قرون، از راه جزيره‏ كرت، يونان و روم، از فرهنگ همين خاور نزديك گرفته شده است. «آريايي‌ها» خود واضع و مبدع تمدن نبوده، بلكه آن را از بابل و مصر به عاريت گرفته‌اند، يونانيان نيز سازنده‏ كاخ تمدن به شمار نمي‌روند، زيرا آنچه از ديگران گرفته‏‌اند به مراتب بيش از آن است كه از خود برجاي گذاشته‏‌اند. يونان در واقع همچون وارثي است كه ذخاير سه هزار ساله‏ علم و هنر را كه با غنايم جنگ و بازرگاني از خاور زمين به آن سرزمين رسيده، به ناحق تصاحب كرده است»(ویل دورانت، 1365: 141).
علم زبان‌شناسي نشان مي‏‌دهد كه صاحب، خلق كننده، عرضه كننده و كشف كننده هر زبان ملت است نه عالمان آن زبان. زبان‌شناس دميرچي زاده مي‏گويد: «زبان توسط ملت خلق مي‏‌شود، با ملت ادامه حيات مي‏‌دهد و با ملت كشف و به ظهور مي‏‌رسد و توسط ملت به هر شكلي افتاده و آخر شكل واقعي خود را پيدا مي‏‌كند»(دمیرچی زاده، 1979: 43).
پایان قسمت اول

عمار احمدی

مطالب مشابه