قیام ملی لمپن ها در ۲۸مرداد…!
برای واقعه ۲۸مرداد۱۳۳۲ش.برخی بجای واژه کودتا، عنوان «قیام ملی» یا «رستاخیز مردم» را بکار می برند، نگاهی می اندازم به کسانی که در آن روز تاریخی، میادین تهران را در دست داشتند و تاجبخش شدند و سرنوشت مردم را رقم زدند!
لمپن ها و گنده لاتها در طول تاریخ همواره آلت دست بوده اند، محمدعلی شاه بارها از این گروه برعلیه مشروطه خواهان استفاده کرد و قبل از به توپ بسته شدن مجلس، این لاتها، عربده کشان مجلس را سنگباران کردند!
اما گروه لمپنها، فجیعترین اعمال را پس از شکست فرقه دمکرات، در شهرهای تبریز، اردبیل و زنجان انجام دادند آنان، افراد فرقه را دستگیر و در پای ارتشی ها مانند گوسفند سر می بریدند و شعار میدادند:
« قربانی برای ایران»!
شعبان بی مخ مشهورترین لمپن تاریخ معاصر است، در محله سنگلج تهران در خانواده پر جمعیت(سیزده خواهر و برادر) متولد شد اما خودش یک پسر بیشتر نداشت می گفت:
«چون همش دنبال این بساط بودم دیگر زاد و ولد نکردم»!
در خصوص لقب«بی مخ» می گوید در مدرسه: «بچه ها میخواستن برن دستشویی، انگشت سبابه را به نشان اجازه گرفتن بالا می بردن. آنوقت معلم می گفت برو. اما من اینکارو نمی کردم، هر وقت میخواستم، راهمو میکشیدم میرفتم بیرون. اون وقت معلمه با انگشت میزد به شقیقه اش و به بچه ها میگفت: مخش خرابه، مخ نداره. از همونجا اینا اسم ما رو گذاشتن بی مخ!»
البته پس از کودتا، دیگر شعبان بی مخ نمی گفتند شد «پهلوان شعبان جعفری». چون سندی ست که نشان می دهد از طرف رکن ۲ ارتش، باتمانقلیج دستور داده بخاطر خدماتش، بعد از این، او را «پهلوان شعبان جعفری» بنامند…!
قبل از ظهر کودتا، شعبان در زندان بود و طیب توانسته بود صدها نفر را به همراهی شمس قنات آبادی در پامنار گرد آورد، صبح کودتا چهار دسته از جنوب شهر با تظاهرات شاه دوستانه به شمال شهر، خانه مصدق رهسپار شدند:
دسته اول به سركردگی طیب و رضایی ها، رضا صاحب قمارخانه شهر نو … در حدود سیصد نفر سیاهی لشكر از خرده پاها و عمله های میدان. دسته دوم به سركردگی حسین رمضون یخی كه از باغ فردوس حركت كرده با چند صد نفر اوباش مجهز به چوب و چماق.
دسته سوم به سركردگی محمد مسگر از محله بدنام شهرنو با همراهی روسپیان شهرنو و خانم رئیس ها.
دسته چهارم به سركردگی صابر از جوادیه…
دسته طیب و رمضون یخی در میدان مولوی به هم پیوسته، بسوی خانه مصدق رهسپار شدند در محاصره خانه، شعبان بی مخ هفت تیر بدست، جیپی را متوقف و روی آن نشسته پیوسته به درِ خانه مصدق می كوبید پس از ورود به خانه، اوباشان حمله ور شده تمام اموال، اثاثیه و حتی شیر آلات خانه را به یغما بردند چهار اوباش كه بر سر یك قالی پانزده متری درگیر بودند، سرانجام به توافق رسیدند كه قالی را چهار تكه كنند!
قیام ملی انگار بشدت از قحطی رجال وجیه المله رنج می برده، کافی است نگاهی به اسامی آنها بیندازم که اگر یکی از آنها به خواستگاری عمه ترشیده آدم می آمد، محال بود که آدم جواب «بلی» بگوید! :
اصغر سسکی، اکبر جگرکی، اکبر لاله، اسداله کچل، اسماعیل شله، زکی ترکه، علی بلنده، امیر موبور، ابرام خان، تقی بی غم، غلام دده، قاسم سرپلی، محمود دخو، حسن سه کله، رمضان یخی، خلیل ترکه، هفت کچلون(هفت نفر…)…
البته عفیفه ها و مخدرات نیز بودند مانند ملکه اعتضادی و پری بلنده و …
و اینها ناجیان وطن یا قیام ملی بودند! ده روز بعد از كودتا، بدستور شاه، زاهدی میهمانی باشكوهی تشکیل و مدال افتخار و قطعات زمین هدیه داد، سهم شعبان بیشتر بود او تا نیمروز کودتا در زندان بود اما بعد از ظهر کودتا، غیبتش را جبران کرد! و به لقب سیف الاسلام و تاجبخش ملقب شد.
هر زمان یک مصدقی دستگیر می شد بلافاصله شعبان با برنامه قبلی سر می رسید و با چاقو حمله می كرد…
پاداش او قطعه زمینی در شمال پارک شهر و سرمایه ای برای ساخت یک زورخانه بود که بدست شاه افتتاح شد از آن پس، هرگاه شخصیتهای خارجی به ایران می آمد یک از برنامه ها هم بازدید از زورخانه شعبان بود همه ساله، روزهای چهارم و نهم آبان(تولد شاه و ولیعهد) اوج نمایش شعبان در ورزشگاه امجدیه بود.
پس از انقلاب، شعبان به ارتشبد آریانا پیوست و به اصطلاح آپوزوسیون شد! اما پسر آریانا تمام پولهای حزب را برداشت و در رفت!
شعبان سالهای آخرش را در لوس آنجلس بسر برد به علت بیسوادی دیگر نتوانست نقشی بازی کند اما تنها رخداد جالب، روزِ مرگش بود! از بین 365روز، روز 28 مرداد را برای مردن انتخاب کرده بود اصلا نافش را گویی با این روز بریده بودند!