نمایش فاتحانه شوونیزم پارسی در قلب ادبیات آزربایجان/رحمان اوکتای
پس از هر جنگ طرف پیروز در مرکزیت طرف مغلوب می ایستد و سخنرانی میکند و این غرور انگیزترین و مهمترین لحظه برای فاتحان جنگ است ایستادن روی جنازه دشمن و رجز خوانی.
شکل سفر حداد عادل به تبریز و برگزاری مراسم روز شعر و ادب پارسی در مزار استاد شهریار مثل همین موضوع است منتها در اینجا جنگ در قالب فرهنگی و هویتی میباشد.
در عالم سیاست مهم آن چیزی نیست که میبینیم مهم پیامهاییست که با اشکال مختلف ارسال میشود.
حدادعادل کارمند دربار محمدرضاپهلوی پادشاه تروریست و جنایتکار شوونیزم پارسی بود او در چشمه جوشان فاشیسم پارسی رشد کرده حداد عادل با دیدگاه عادی که روزی در تقویم به روز شعر و ادبیات ملی اختصاص داده شود و یک شخصیت کشوری با ذهنیت عمومی تبریز و شهریار را انتخاب کند و بخواهد مراسم در آنجا اجرا شود به اینجا نیامده بود.
او خود را فرمانده جبهه پانفارسیسم و ایرانشهری دانسته و آزربایجان را دشمن و همچون یک فرمانده فاتح و پیروز به قلب هویت و ادبیات آزربایجان قدم گذاشته با احساس غرور از بابت شکست دشمن و فتح حیات آن مراسم شکرگزاری و حماسی برگزار کرد.
تا پیامی به فعالان حرکت ملی آزربایجان و تورکهای سراسر جهان مخابره کند پیام این بود که ما مرکز آزربایجان تبریز را بجز بخشهای سیاسی اجتماعی و غیره از لحاظ هویتی و فرهنگی تحت تصرف خود در آورده ایم و آنجا را به مرکزیت هویت و فرهنگ خود در آورده و بر روی جنازه زبان و ادبیات تورکی ایستاده ایم
او میگوید ایران همین است ما از چنان قدرت و اقتدار برخورداریم که پایتخت آزربایجان را چنین تسخیر کرده از آن برای اشاعه هویت پارسی و تقویت و گسترش زبان و ادبیات پارسی استفاده میکنیم.
همه اینها با برنامه ریزی و مطالعه انجام شده
بیخودی از شهریار بعنوان طعمه استفاده نکرده اند میگویند ما چنان توانا و بر شما غالب هستیم که بزرگترین شاعرتان را در قلب سرزمینتان به خدمت خود در میاوریم.
اصل موضوع همین است
حداد میگوید وقتی من میتوانم شهریارت را در قلب وطنت زیر سلطه خود در آورم پس بقیه تان عددی نیستید و مجبورید هویت زبان و ادبیات خود را فراموش کرده به ریسمان هویت پارسی چنگ بزنید تا اجازه دهیم که زندگی بکنید.
مفهوم سفر حدادعادل به تبریز این است او پیام میفرستد و میداند که مخاطب پیامش چه کسانی هستند
و ما باید انتخاب کنیم که حدادعادل را فاتح و خود را مغلوب دانسته از حقوق و هویتمان دست برداریم و گزینه بعدی شوونیزم پارسی را در تابوت گذاشته همچون سر کوروش به شیراز و اصفهان بفرستیم.
شهریار قابل تخریب و انکار نیست و مسئله بعدی این هست که ما آزربایجانیها از قلب ادبیات و زبانمان محافظت خواهیم کرد و اجازه نمیدهیم که او توسط فرمانده مکتب فاشیسم پارسی تصرف شود.
این یک جنگ تمام عیار است و هیچ نامی جز این نمیتوان رویش گذاشت و تعیین گر تومروس درونمان خواهد بود که به عقد کوروش دربیاییم و یا سر از تن جدا شده اش را به منزلش بفرستیم.