چرا خشک شدن دریاچه اورمیه بزرگترین تهدید زیستی کشور ، جدی گرفته نمیشود ?
از سال ۱۳۹۲ با مطالبات جدی مردم و فعالان اجتماعی و محیط زیستی ، ستاد احیای دریاچه اورمیه تشکیل و برای احیای آن بقدر ممکن ، برنامه هایی در محورهای ۴گانه تدوین شد و بر اساس گزارشات مکرر مکتوب ، اقداماتی در زمینه های کشاورزی و مدیریت منابع آبی و دادن حقابه دریاچه و چندین برنامه دیگر صورت گرفت !
اکنون در سال ۱۴۰۱ هستیم و دریاچه ای را که در مرداد سال ۹۳ تراز اکولوژیک آن ۱۲۷۰/۴۷ بود اکنون با تراز اکوِوزیک ۱۲۷۰/۲۳ تحویل گرفتیم !
با صرف هزینه های میلیاردی که البته رقم های آن با تفاوتهای بسیار بیان میشود ، نه تنها به وضعیت بهتری نرسیدیم ، بلکه بمراتب بدتر شاهد نفس های آخر دریاچه هستیم ! سوال اصلی اینجاست که در بازه زمانی نزدیک ده سال چرا این فعالیتها مثمر ثمرواقع نشد و هنوز هم با نگرانی از دست دادن دریاچه اورمیه مواجه هستیم ؟!
از زمان تشکیل ستاد ، موانع بسباری بر سر راه احیای دریاچه اورمیه پدید آوردند ! از ایجاد ناامیدی با دلایل واهی به ظاهر تخصصی تا ندادن حقابه های دریاچه در شرایطی که مصوبه خود وزارت نیرو با در نظر گرفتن شرایط کم بارشی، میزان ۳/۱۰۰میلیارد م م حقابه برای دریاچه بود، اما از سال ۱۳۹۶ عملا حقابه ای به دریاچه داده نشد !
توسعه دو برابری و حتی بیشتر اراضی کشاورزی و باغی ، برداشت غیر اصولی نمک از دریاچه و عدم تمهیدات لازم برای کنترل عواقب خشک شدن دریاچه، در کنار ندادن حقابه، احتمال تعمد جدی در خشکاندن دریاچه را بیش از پیش برملا میکند !
آنچه حیرت آور است اینکه : این چه چیزی است که خشکاندن دریاچه را به ازای نابودی جان و مال میلیونها انسان و میلیونها هکتار اراضی ارجح میکند؟
آیا بحران دریاچه اورمیه چیزی است که بتواند از چشم متولیان امنیت ،سیاست و حاکمیت دور بماند تا برای جلب توجه آنها ، نیازمند مطالبه چندین باره مردم باشد ؟؟
اکنون باز با پر رنگ تر شدن مطالبات مردمی برای احیای دریاچه اورمیه ، نمایندگان و مسئولان هر از گاهی به خود زحمت داده و در باره دریاچه اورمیه سخنرانی میکنند !
نمیدانم به راستی سرنوشت این دریاچه و سرزمین و مردم چه خواهد بود ! اما اگر اکنون و در این بازه زمانی نتوانیم مطالبه بحق احیای دریاچه را محقق کرده و نیز نتوانیم مسببان این فاجعه زیستی را پای میز محاکمه بکشانیم و داد این ستم را از نمایندگانی که با تمام توان و با پروپاگانداهای سیاهشان مانع رهاسازی حقابه شدند و از نمایندگانی که این را دیدند و سکوت کردند ، بستانند ؛ روزی خواهد رسید که سیاه رویان بانی و حامی این فاجعه، ( از ناله های کودکان حاشیه دریاچه از درد چشم و سوزش پوست گرفته تا نابودی باغات و اراضی بهشتی از آذربایجان تا صدها کیلومتر آن طرف تر) مجبور به پاسخ خواهند شد !